آری اول به سطل ِ حافظه ریده می شود
بعد سیفون ِ خاطرات کشیده می شود
بعد، هیچی! نشسته ای و نگاه می کنی
به تلاشت که توی چاله مکیده می شود
بعد، پا می شوی به سمت ِ جهان، روان، دوان
و بدن سان زمان دوباره چریده می شود
-
ناشتا، صبح، مترو، چُرت، عرق، پیاز، فحش
زندگی!
آه زندگی! که تپیده می شود-
-تو به بابات فحش می کشی و به زادنت
یا به یادی که سمتِ عشق وزیده می شود
آه بابات! مرده است ، دلم ...
ــ ولم کنید!
گور ِ بابای هر چه زخم که دیده می شود
من فقط وام ِ ازدواج نه! وام ِ بغض می ـ
ـ خوا ...
[ صدایی بلند و تیز شنیده می شود]
بعد شاعر درون ِ ون گنجانده می شود
حکم ِ اِسقاط ِ وی سریعا خوانده می شود
پشم ِ افکار ِ نازکش چینانده می شود
هر چه دارد درون ِ پوشه چپانده می شود
بعد، یعنی که بعد، ... بعد ندارد و بساـ
ـط ِ فعولن مفاعلن برچیده می شود
تمام.
بهمن و اسفند ِ نود