برج ِ عاج 
بیا سوار ِ قصه رو ، رو اسب ِ خسته گی ببین
ببین شدم یه خاطره، فقط همین! فقط همین!
ببین بهار ِ عشقمون پر از گلای پرپره
غم جفت ِ مهربونت و به باغ ِ گریه می بره
ای تو مثل ِ قصه با من، هم سفر تا مرز ِ رویا
این منم تنهای تنها، خسته از تکرار ِ شب ها
طرح ِ مات ِ انتظارم، چشم ِ من فانوس ِ راهه
جاده اما امتدادش، مثل ِ بخت ِ من سیاهه
چه تلخه بی تو گم شدن، تو سایه های سرد ِ شب
چه خسته پرسه می زنه، پس از تو کوچه گرد ِ شب
شاید تو با ستاره های شب صدام و گوش بدی
از برج ِ عاجت آخرین ترانه هام و گوش بدی
لحظه های تلخ ِ مرگه، لحظه های بی تو بودن
از تو سهم ِ من همینه، شعر ِ دلتنگی سرودن
سایه ای تنها رو هر شب تا در ِ میخونه بردن
در پناه ِ می شبا رو، به فراموشی سپردن
خواننده: شاهرخ
کلام، آهنگ و تنظیم و آلبوم و سالِ اجرا ؟؟؟
(شناسنامه ی ترانه را جایی نیافتم! اگر کسی اطلاع دارد یا با شاهرخ در تماس است، نگارنده و دیگران را مطلع کند. )
این ترانه به زعم ِ من از بهترین ترانه هایی ست که شاهرخ اجرا کرده، چه از نظر ِ کلام و چه موسیقی. استفاده ی به جا از آواز ِ دشتی قابل ِ تحسین و در خور ِ توجه است و با بهترین نمونه های پاپ ِ ایرانی که در آن ها نیز از دشتی استفاده شده، پهلو می زند، نمونه های دیگری که از این منظر مثال زدنی ست: ترانه های "بگو یارب" و "وطن" و "سفر" که به ترتیب هایده، مازیار و معین اجرا کرده اند.
بند ِ نخست با آواز ِ دشتی و بدون ِ موسیقی و به تبعیت از سنت ِ آواز ِ ایرانی خوانده می شود و از نمونه های کم نظیری ست که در آن استفاده ای ساختمند از آواز شده و هدف خود نمایی ِ صدای خواننده نبوده است. جالب این که نمونه های فراوانی از مقدمه ی آوازی در چند دهه ی اخیر شنیده شده که اتفاقاً خواننده به شکل ِ رقت باری ناتوان از اجرای آواز بوده، ولی خوانده! تا کور شود هر آنکه نتواند شنید! ! شاهرخ در مقدمه ی ترانه های دیگری هم چون "چایی، چایی" و "الله" و ... نیز آواز خوانده، ولی هیچ کدام تا این اندازه ساختمند و به جا نبوده است.
استفاده از آواز ِ دشتی در حرکت ِ ملودی ِ آوازی و سازی در همه ی اثر یک دست و به جاست، به ویژه تدبیر ِ ملودیکی سکوت و شروع ِ دوباره ی جمله از منطقه ی بم، در خواندن ِ بند ِ پایانی که با معنای کلام نیز سازگاری دارد. (لحظه های تلخ ِ مرگه و ...)
در تنظیم نیز حرکت ِ نوستالژیک ِ گروه زهی ها قابل ِ ذکر است که یادآور ِ تنظیم های آن روزگار است، حرکتی که موردِ علاقه ی بسیاری از تنظیم کننده های آن سال ها بود؛ آندرانیک، منوچهر چشم آذر، صادق نوجوکی، کاظم عالمی و بیژن مرتضوی، نوع ِ استفاده و جنس ِ "بیس" و درامز نیز یادآور ِ دهه ی هشتاد و اوایل ِ دهه ی نود است.
و
حالات ِ درونی ِ صدای شاهرخ نیز در این اجرا نسبت به کارنامه ی چهل ساله ی این خواننده، برجسته گی ِ خاصی دارد. بغض ِ او در "لحظه های تلخ ِ مرگه" یا قطعه ی آوازی ِ شروع ِ ترانه قابل ِ توجه است. همین طور خوانش ِ درست ِ کلمات و اگر بخواهم نمونه بیاورم، سطر ِ زیر:
از برج ِ عاجت آخرین ترانه هام و گوش بدی
وزن ِ کلام و نوع ِ ملودی ایجاب می کرد که این گونه خوانده شود: از/ بر/ج /ِ عا/ ج ِ/تا/خَ/ رین
با توجه به این که ملودی با تحریر خوانده شده، این خوانش می توانست به نامفهومی ِ کلام، حداقل برای بسیاری از مخاطبان بشود که شاهرخ این گونه می خواند: از/ بر/ج /ِ عا/ جت/آ/خَ/رین
همین طور تلفظ ِ هجای "ه َ" در "از تو سهم ِ من همینه" به صمیمیت و شیرینی ِ ملودی کمک کرده! البته این دو تعبیری که به کار بردم قابل ِ اثبات و اساساً توضیح نیست و برداشت ِ شخصی ِ نگارنده است!
نوع ِ استفاده از تحریرها هم به جا بوده جز یک مورد که شاید بتوان بر آن خرده گرفت، تحریر در هجای "رو" در "در پناه ِ می شبا رو" که الگوی مشهوری ست در فرود ِ دشتی، جالب آن که شاهرخ این الگو را به طور ِ کامل اجرا نمی کند و به "نت ِایست" نمی رسد!
در هر صورت نظر ِ آهنگساز ِ محترم ِ اثر، صائب است و با توجه به سبک ِ موسیقیایی ِ اثر که پاپ است و داعیه ی پیروی ِ کامل از سنت را ندارد، توضیح ِ فوق را نمی توان نقص ِ کار دانست.
و اما کلام ِ ترانه
از منظر ِ سبک شناسی ترانه را باید به طیفی منسوب کرد که هم از ترانه ی نوین ِ دهه ی پنجاه پیروی می کند و هم به فضای ترانه سرایی ِ کلاسیک دلبسته گی دارد. تعابیری چون: "اسب ِ خسته گی" و باغ ِ گریه" خاستگاهِ دهه ی پنجاهی دارد و "سایه ای تنها رو هر شب تا در ِ میخونه بردن و ..." آبشخوری کلاسیک ولی با این حال ترانه را نمی توان به دوگانه گی متهم کرد، چرا که زبانِ ترانه خالی از خدشه است.
تشبیه بسیار هوشمندانه ای در سطر ِ زیر اتفاق افتاده که قابل ِ ذکر است:
"جاده اما امتدادش، مثل ِ بخت ِ من سیاهه"
درباره ی استفاده از ترکیب ِ "برج ِ عاج" هم نظر ِ خاصی ندارم! سلیقه ی ترانه سراست و اشکالی بر آن نمی توان گرفت. و اما بحثی که پر طرفدار است و من هم از آن نمی گذرم! ایرج جنتی عطایی ترانه ی معروفی دارد به نام ِ "من از سفر می آم" با این شروع:
"من از سفر می آم،
با اسب ِ خسته گی، از فتح ِ یک سراب
با سایه بونی از گرمای آفتاب"
حال شاید برخی بروند سراغ ِ همان دعوای قدیمی ِ "فلان چیز صاحاب داره و دست بهش نزن! جیزه!" خوشبختانه ایرج خود، اذعان دارد که نوع ِ استفاده ملاک است و کسی را نمی توان محدود کرد. بعید می دانم احتیاجی به توضیح باشد که این ترکیب در این ترانه کاملا مستقل از فضای ترانه ی ایرج شکل می گیرد و تنها ممکن است در ذهن ِ برخی تداعی گر ِ استفاده در "من از سفر می آم" باشد. عقیده دارم که این استعاره به ویژه با آمدن ِ "سوار ِ قصه"٫ جامه ای تازه بر تن کرده و عاطفه ای تازه آفریده است.
تعمیم ِ عاطفه و استفاده از سوم شخص ِ در بند ِ زیر قابل ِ توجه است:
چه تلخه بی تو گم شدن، تو سایه های سرد ِ شب
چه خسته پرسه می زنه، پس از تو کوچه گرد ِ شب
"همینه" در سطر ِ زیر می تواند فاصله گذاری و ارجاع به متن به حساب آید.
از تو سهم ِ من همینه، شعر ِ دلتنگی سرودن
استفاده ی هم ارز از دو وزن ِ پرطرفدار ِ ترانه، یعنی: "فعلاتن فعلاتن" و "مفاعلن مفاعلن" فرجام ِ خوبی در اجرا داشته است.
***
چرا بی هیچ مقدمه و حرفی رفتم سراغ ِ شاهرخ؟! نه این روزا آلبوم ِ جدید منتشر کرده و نه شکر ِ خدا اتفاقی براش افتاده. سالم و سُر و مُر و گُنده یحتمل مثل ِ بقیه ی دوستان در تدارک ِ آلبوم ِ جدیدش است! اتفاقاً از مناسبت نویسی بدم می آد! مثلاً این چند وقته به بهانه ی مرگ ِ بیژن ترقی خیلی ها، خیلی نوشتند و حرف زدند و من اتفاقاً با این که حرف های زیادی درباره ی آثارش و به ویژه کتاب ِ خاطراتش دارم چیزی ننوشته و نمی نویسم وامیستم یه وقت بی مقدمه بنویسم یه جایی منتشر کنم!
۱- سال 1374 تو یه تولیدیِ پوشاک ِمردانه کار می کردم، تولیدی کار جماعت بدون ِ موسیقی نمی تونه کار کنه، سر و صدای چرخ ها زیاده و برای بعضی که به این محیط عادت ندارند شاید عجیب باشه که تو اون بلبشو چطور می شه موسیقی گوش کرد!؟ اتفاقا برای نشنیدن ِ صدای چرخ ها ست که موسیقی از صب تا شب تو تولیدی ها شنیده می شه! بعد از یه مدت برای کارکنان ِ تولیدی صدای چرخ ها از بس تکراری و یکنواخت می شه که شنیده نمی شه و شنوایی به جای صدای چرخ، به موسیقی توجه می کنه و البته باید پشت ِ چرخ نشسته باشی یا مشاغل ِ این چنینی و تجربه کرده باشی تا موضوع برات ملموس بشه، بگذریم!
اون سال ها من بیشتر شجریان و ناظری گوش می کردم! اما تو تولیدی فقط موسیقی ِ پاپ! پیدا می شه! خیلی کم آدم تو تولیدی دیدم که سنتی باز باشه، مگر قدیمی ها که گلپایگانی، مرضیه و چند نفر ِ دیگه رو دوست داشتند. اونجا ما آدم های فقیری بودیم، یه ضبط داشتیم که نزدیک ِ یه چرخکار ِ تیز و بُز به نام ِ "ولی" بود که آخرین خبرم ازش به سال ِ 77 برمی گرده که بد جوری معتاد شده بود! اون موقع رو فرم بود و مگنا باز، ما کلاً پنج، شیش تا کاست بیشتر نداشتیم که همیشه تو تولیدی می موند، کسی از ترس ِ این که دو در نشه، کاست اونجا نمی آورد! یا می آورد و همون روز می برد. اما کاست های ثابت که هر روز می شنیدیم:
یه کنسرت از معین بود که ترانه ی "پریچه" رو اجرا می کنه با "اصفهان" و "اونا که تو زندگی شون شعرای حافظ و خوندن!" و ... یه کاست ِ رو اعصاب از حبیب، که "آفتاب مهتاب چن رنگه!" رو داشت با "خوشگل زیاد پیدا می شه تو دنیا" و چند تا کار ِ دیگه ی این شکلی! یه کاست از ایرج مهدیان بود که یادمه اون ترانه ی معروفش و هم داشت "وقتی برگی رو زمین می افته" و دو کاست از شاهرخ! "ولی" شاهرخ باز بود، اون موقع می گفت 7-8 تا کاست از شاهرخ داشته که کار گرفتند و این دو تا مونده، آلبوم ِ "آهو" که کار ِ تازه ای بود و یه آلبوم که توش خیلی کارهای شاهرخ بود: "تفنگا تق تقش مونده" و "من از شب ها می آم" و "شنیدم مردن ِ من آرزوته" و ... "برج ِعاج"
ترانه ی "برج ِ عاج" و از اون موقع دوست دارم و دوست داشتم درباره ش بنویسم. ای کاش شاهرخ از این ترانه ها زیاد داشت، اما چرا بعد از 40 سال خوندن و این همه آلبوم، ترانه های شنیدنی ِ شاهرخ کمه! قصدم اینه که اگه عمری باشه دراین باره بنویسم!
۲- شاهرخ تقاطع ِ سبک های موسیقی ِ معاصر ِ ایرانی ست: پاپ ایرانی، پاپ اروپایی، راک، دیسکو، رگه، ردیفی، کوچه بازاری، خراباتی، رو حوضی، هاوس، پاپ کلاسیک و ... همین باعث می شه که بشه بیشتر درباره ش نوشت!


