تبليغاتX
تشریح شک

پرسش: وقتی که لیگ ِ 18 تیمی داشته باشیم و مسابقات به طور ِ رفت و برگشت انجام شود، آن وقت نیم فصل بعد از پایان ِ کدام هفته اتفاق می افتد؟

الف) هفته ی 17

ب) هفته ی 1

ج) هفته ی 34

د) هیچ کدام!

باید به عرض ِ تمام ِ دوستانی که فریب ِ رسانه های غربی و استکبار ِ جهانی را خورده ، برسانم که باز هم راه ِ خطا را رفته اند و به غلط گزینه ی اول را انتخاب کرده اند، به خیالشان وقتی نیمی از مسابقات برگزار شود؛ آن وقت به نیم فصل می رسیم!

نچ!

لیگ برتر ِ فوتبال ِ ایران یک هفته زودتر از موعد ِ منطقی! در پایان ِ هفته ی شانزدهم، به نیم فصل رسید و تیم ها برای سه هفته به تعطیلات ِ نیم فصل تشریف بردند و نقل و انتقالات هم در این بین مجاز است! با این اتفاق بد نیست دوباره به سوالات ِ چهار گزینه ای ِ این وبلاگ در دو پست قبل مراجعه کنید!

**********

دنیا بنگر چگونه برتریده ایم!             بر برتر و برتری چگونه ...ده ایم

برنامه نداریم ولی رو داریم!               هر قدر دلت بخواهد آلو داریم!                 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 15:41 |

1

قسم به چیز ِ کی؟! عشقم تو هستی!              چه نقدی، چه چکی! عشقم تو هستی!

عزیزم معذرت می خواهم اما                                به طرز ِ مضحکی، عشقم تو هستی!

2

می توانید همین جا قید ِ بقیه ی این مطلب را بزنید و خلاص! در غیر ِ این صورت بنده مسئولِ آن نخواهم بود!

3

و همان طور که پیش بینی می شد، پرسپولیس با جسارتی خاص به هشتمین تساوی اش در 12 بازی رسید تا خدا پدر ِ مخترع ِ تساوی در فوتبال را به شکلی سرخ بیامرزد! نکته ی مهم این که بقیه ی تیم های لیگ ِ نه چندان برتر نیز روز یکشنبه به پرسپولیس اقتداء کردند و همه با هم مساوی کردند تا سند معتبر دیگری از کیفیت ِ بالای لیگ ِ ما بر جهانیان آشکار شود! ولی با این حال لازم می دانم به عنوان یک "واحد" پرسپولیسی ِ با سابقه به همگان اعلام دارم که به حقوق ِ مولفین و مصنفین یا همان "کپی رایت" ِ کوفتی! احترام بگذارند و از پرسپولیس تقلید نکنند! باشد که رستگار شوند!

4

طبق ِ اعلام ِ پلیس راهنمایی و رانندگی، به طور ِ متوسط در ایران، هر روز 2200 و در هر ساعت 90 تصادف اتفاق می افتد و در نتیجه ی این تصادفات در هر روز 64 نفر کشته و 760 نفر مجروح می شوند.

آمار ِ فوق بدون ِ این که احتیاجی به نیروهای نظامی و شبه نظامی و بمب گذاری و عملیات انتحاری و موشک و ... باشد، بیشتر از تعداد ِ کشته شدگان درگیری های افعانستان و پاکستان و عراق و لبنان و فلسطین و هند و کشمیر و اساساً خاورمیانه است! 

چه عرض کنم؟ فقط می توانم از همه ی هم میهنان و مسئولان ِ امر که جانی، مالی، زمانی، مکانی، زبانی، دهانی و ... در ثبت ِ این رکورد ما را یاری کرده اند، کمال ِ تشکر و اسفند را داشته باشم!

5

و درگذشت استاد شمس الدین شنگرف را به جامعه ی ادبی و عصبی ِ ایران تسلیت عرض می کنم! برای اطلاعات ِ بیشتر می توانید به این جا سر بزنید!

6

امیدخان صیادی دست از "وازکتومی لاگ" برداشت و شیر ِ اصلی را کما فی السابق به امان ِ خدا ول کرد و کامنت دونی اش را باز گذاشت! برای اطلاعات ِ بیشتر نگاه کنید به این جا !

7

در بند ِ 2 عرض کرده بودم که "بنده مسئول نخواهم بود!" کسانی که از کنار ِ این حقیقت ِ عظیم بی تفاوت گذشتند، می توانند با 97% از سلول های خود مشاهده کنند که من مسئول نیستم!

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت 16:37 |

عصر پنجشنبه ای که گذشت در فرهنگسرای ارسباران، نشستی با عنوان "آسيب‌شناسي ترانه تيتراژهاي سريال‌هاي ماه رمضان" برگزار شد که من نیز حضور داشتم و مقاله ای ارائه کردم با عنوان "این دهان بستی، دهانی باز شد" که بیشتر به نقد و بررسی ِ ترانه های ماه رمضان اختصاص داشت.

اما این نشست نکات ِ جالبی هم داشت که از آن جمله است: شنیدن ِ آواز دولتمند خاروف و ایرج (حسین خواجه امیری) و البته دیدار سیمای روزبه بمانی که این روزها بر همگان میسر نیست!

گزارشی کوتاه از این نشست را می توانید اینجا بخوانید و اما بخش ِ کوتاهی از گفته های من درباره ی تیتراژ "پنجمین خورشید با موسیقی پیروز ارجمند، کلام محمدرضا رحمانی و صدای علیرضا افتخاری:

 

در متن ِ این سریال تا جایی که من دیده ام! به اندازه ی کافی پیام های مستقیم و نصیحت به خوردِ مخاطب داده می شود و ترانه نیز در پایان این حرف ها را تکرار می کند! این نوع کارکرد را من "کلاس درسی" می نامم به این شکل که بسیاری از معلمان از ابتدای کلاس، درس را با طول و تفصیل ارائه می دهند و در چند دقیقه ی پایانی، نکات ِ مهم و کلیدی را عنوان بندی کرده و تکرار می کنند و روی تخته می نویسند و بعضاً آن را با این عبارت همراه می کنند: پس ما امروز فهمیدیم که . . . ! این ترانه دقیقا کارکرد ِ این چنینی دارد و در پایانِ هر قسمت تذکر می دهد که "چی می مونه توی دنیا، غیرِ یه بدی یه خوبی"

و البته نا گفته نماند که "             توی آئینه نیگا کن، می گه: فرصتی نمونده

                              می گه: خوش به حالِ اون که، آیه های عشق و خونده"

و البته برای این که از یاد ِ کسی نرود و پیام به شکل ِ کامل در ذهن ِ مخاطب دانلود شود!

                                 "می شه خورشید شد و تابید، تو شبای سردِ مردم"

پس بچه های عزیز! با این تشبیهِ البته کلیشه ای ما به این نتیجه می رسیم که:

                                              " پاشو کوله بارو وردار، روبروت باغِ بهشته"

و باز هشدار می دهد که:        "نکنه یه وقت بمونی، بگی حکمِ سرنوشته!"

هر چند قبلا گفتم ولی باز می گم: "خوبِ من چشمات و وا کن، روبروت آبیِ دریاست"

و به عبارتی دیگر:                     "روبروت غرقِ ستاره ست، شهرِ خورشیدی فرداست"

و با خوبی و خوشی هم سریال تمام می شود و هم ترانه ی ما! البته با دی کاپو آل فینه! در پارتیتور! 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت 17:58 |

پس ِ پشت ِ پنجره عادت ِ مرگه 

باغ ِ پاییزی ِ ما مسلخ ِ برگه ( تا روز ِ مبادا، شهیار قنبری )

هفته ی گذشته در حادثه ی تلخ و غم انگیز و البته بسیار عادی ِ سقوط ِ هواپیمای توپولف ( پرواز 7908 کاسپین ) 168 نفر جان ِ خود را از دست دادند! در میان ِ جان باخته گان نام ِ عبدی یمینی ، آهنگساز و تنظیم کننده ی به نام ِ موسیقی ِ پاپ نیز به چشم می خورد. هنرمندی توانا که در سال های اخیر کنج ِ عزلت گزیده بود و در 56 سالگی به شکلی چنین تاسف بار درگذشت و پیکرش ( البته بهتر است بگوییم بقایایی از پیکرش!) در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.

آثار ِ بسیاری از او به جا مانده که از میان ِ آنها می توان به ترانه های زیر اشاره کرد:

از میان ِ تنظیم ها: سهم ِ من، بالای نی، به بچه هامون چی بگیم؟، به تکرار ِ غم ِ نیما (داریوش) دلبر ( ابی ) اکسیژن ( نوش آفرین ) میلاد، هیچکی مثل ِ تو نبود ( معین ) دلریخته، غسل ِ تعمید ( شهیار قنبری ) دریچه ( منصور ) و ....

و از میان ِ ملودی٫تنظیم ها: خانه گی، فرفره های بی باد، دوباره ها، تصویر ِ آخر ( منصور ) و ...

همچنین ملودی و تنظیم ِ تمام ِ ترانه های آلبوم ِ "امان از ..." که با کلام ِ شهیار قنبری و صدای داریوش اجرا شده است. و به جرات از لحاظ ِ موسیقیایی و نزدیکی به نمونه های جهانی ِ موسیقی ِ پاپ، باارزش ترین آلبوم ِ بعد از انقلاب ِ داریوش است و حتی از دیگر خوانندگان ِ ایرانی نیز کمتر آلبومی پیدا می کنید که بتواند در کنار ِ آلبوم ِ امان از قرار بگیرد. درباره ی آثار ِ عبدی بسیار می توان نوشت ولی آنچه به جز آثارش برای ما مانده دریغ و حسرتی همیشه گی ست که احتمالا باید سال ها قبل به آن عادت کرده باشیم!

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 0:46 |

بسمه تعالی

«وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللهِ أَلاَ إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ»

ملت عزيز و شريف ايران اسلامي
در روزهاي گذشته همگان شاهد حمله به دانشگاهها و خوابگاه دانشجويان و ضرب و جرح، قتل و به زندان افکندن عده زيادي از فرزندان اين مرز و بوم بوده ايم تا جائيکه در آمار رسمي خبر از کشته شدن حدود بيست نفر و زنداني شدن بيش از هزار نفر داده شده است و همچنين شاهد پخش اعترافات برخي از زندانيان در رسانه هاي انحصاري بوده ايم که بر همه واضح است اين اعترافات حداقل به علت زنداني بودن متهمين و شرايط خاص آنها از نظر شرعي، قانوني و عقلائي هيچ گونه ارزشي نداشته و ندارد؛ لکن نبايد اينگونه ظلمها، آزار و اذيت ها، ترفندها، مکرها؛ دروغها و ... موجب يأس و نا اميدي در راه احقاق حق شرعي و قانوني و حاکميت مردم بر سرنوشتشان گردد؛ چون علاوه از آنکه نا اميدي از رحمت خداوند خود از معاصي و گناهان کبيره است؛ خلاف وعده نصر و پيروزي قرآن به مسلمانان نيز مي باشد که «أَلاَ إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ».

و چگونه چنين نباشد حال آنکه علي رغم تمام سانسورهاي خبري، از محدوديت سايت هاي خبري گرفته تا تعطيلي روزنامه ها و دستگيري فعالين رسانه اي و سياسي و حتي قطع پيام هاي کوتاه، آگاهي عمومي و جهاني از وقايع اخير روز به روز در حال افزايش است، که خود نتيجه حرکت آگاهانه و همراه با متانت ملت بزرگ ايران است. اميد آنکه راه دفاع از حقوق مردم و حفظ عقايد ديني آنها مخصوصاً جوانان و حفظ جمهوري اسلامي همراه با درايت، متانت، آگاهي بخشي و آرامش و امنيت و استفاده از قانون اساسي به معناي واقعيش و بهانه ندادن به دست ستمکاران، ادامه يابد که استقامت شرط موفقيت است و چگونه چنين نباشد حال آنکه کانديدهاي معترض به مسئولين انتخابات و روند و نتيجه آن و نظر شوراي نگهبان همانگونه که در نامه حضرت حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي کروبي (دامت افاضاته و برکاته) و يا در بيانيه دوست مکرم، مؤمن و يار باوفاي امام امت (سلام الله عليه) جناب آقاي مهندس موسوي (دام عزه و توفيقه) آمده است؛ از نظر سياسي و قانوني مشروعيت دولت را مورد سوال قرار داده و آنرا نفي مي نمايند که نشانگر عدم اقناع آنان و توده زيادي از مردم از شبهات پيش آمده در انتخابات است که خود بواسطه کاهش پشتوانه و حمايت هاي مردمي، مي تواند موجب ناکارآمدي دولت گردد و ممکن است ادامه اش موجب مشکلات حقوقي و مدني شود.

در پايان به تمام نيروهايي که بايد حافظ نظم و جان و مال و ناموس مردم باشند تذکر مي دهم که هيچ فرمان و دستوري نمي تواند مجوّز و عذري براي تجاوز به حقوق مردم ـ که حرام و معصيت و ذنب لايغفر است ـ گردد که لاطاعة لمخلوق في معصية الخالق چه رسد به آنکه موجب ضرب و جرح و يا قتل گردد که مستوجب خذلان دنيوي و عذاب اخروي است.

يوسف صانعي
12/4/1388

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت 1:31 |

دست زی دست نمی رسد

که سد ِ سفاهتی سیمانی در میان است.

 

"ما" در ذهنت می گذرد "آن ها" بر زبانت

نگران و ترس مُرده

چون دهن بگشایی!

 

کابوست آشفته تر باد!

باشد که چو از خواب برآیی

تعبیرش را تدبیری کنی.

                                                                      مدایح ِ بی صله، احمد شاملو، 11 خرداد 1363 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 3:3 |

عکس هایی از راه پیمایی ۲۵ خرداد از میدان انقلاب تا آزادی

ای حضرت ِ نخبه در امور  ِ اتوبوس

مرداب ِ درخشنده به نور  ِ اتوبوس

حاشا مکن این موج ترا خواهد برد

ای قله ی یک سانت به زور  ِ اتوبوس!

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 و ساعت 12:9 |

دروغ ِ منتشره! کذب ِ محض ِ در جریان                         وفور ِ فاجعه، قاموس ِ خفت و خفقان

تو عمق ِ حمقی و فرض ِ بعید ِ جاده ی جهل          و حفره ای که دمیده ست بر زمین و زمان!

آقای حاج دکتر محمود احمدی نژاد کماکان چون "واتو واتو" غیر ِ منتظره است و در همه ی عرصه های ممکن و غیر ِ ممکن می درخشد، ایشان در ابتدای مناظره با محسن رضایی و در پاسخ به میرحسین موسوی و دیگرانی که او را به دروغ گویی متهم می کنند نشان داد که چقدر از منطق بهره برده است و کماکان مصداق ِ بارز ِ "تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد" است و بس.

ایشان فرمودند: دروغگو خائن است و خائن ترسو ، کسی از دولت ِ نهم ترس سراغ ندارد و پس دروف نمی گوید! یاللعجب! آفرین به این منطق و استدلال!

از این پس پیشنهاد می شود وکلای محترم برای اثبات ِ حقانیت ِ گفته های موکل شان از این استدلال بهره برداری کنند و برای اثبات ِ شجاعت ِ موکل نیز خودشان را به زحمت نیاندازند، همین که خودش بگوید من شجاعم کفایت می کند! ضرب المثلی قدیمی در این مورد وجود دارد که به شکلی سانسور شده نقل می کنم و باشد که به اصلش نیز پی ببرید:

خود گویی و خود خندی، عجب هنرمندی!

نگارنده اذعان می کند که دولت ِ نهم و حاج دکتر محمود احمدی نژاد در مصیبت نامه ی کردان و دیگر ماجراها ثابت کردند که اصلا و ابدا نمی ترسند، اما از چی:

دولت ِ نهم از دروغ گویی نمی ترسد!

دولت ِ نهم از تکرار ِ دروغ گویی نمی ترسد!

دولت ِ نهم از قدردانی از دروغ نمی ترسد!

دولت ِ نهم از بی آبرویی در عرصه های داخلی و خارجی نمی ترسد!

دولت ِ نهم از بی آبرو کردن ِ دیگران نمی ترسد!

دولت ِ نهم از قانون شکنی نمی ترسد!

دولت ِ نهم از یلخی بودن نمی ترسد!

دولت ِ نهم از باخت ِ در خانه به عربستان نمی ترسد!

دولت ِ نهم از فقر و خفقان و سانسور نمی ترسد!

و ...

 ولی جالب این که دولت ِ نهم شجاعت ِ بیان ِ واقعیت را ندارد و جلوی چشم ِ این همه بیننده جلوی پخش ِ فیلم ِ هاله ی نور را می گیرد!! صدا و سیما چه پاسخی برای این کار می تواند داشته باشد!؟ جای آن داشت که اگر نه سابقه ی سیاسی ِ مهدی کروبی که حرمت ِ هفتاد و ساله گی اش را نگه دارند. او از هاله ی نور می پرسد و می گوید که سی دی را برای پخش آورده و همکاران آن را پخش نکرده اند و آقای حاج دکتر محمود احمدی نژاد با شجاعتی که فقط از او می توان سراغ داشت، وقیحانه آن را تکذیب می کند! مسئولان ِ صدا و سیما چه پاسخی برای مردمی دارند که انتظار دارند حقیقت در این میان بیان شود نه این که مهدی کروبی به رغم ِ داشتن ِ مدارک و مستندات دروغ گو نشان داده شود و آقای حاج دکتر محمود احمدی نژاد در یک جمله ی تکذیبیه از بیخ راست گو!

اگر این گونه است کماکان به نظام ِ قضایی ِ کشور پیشنهاد می شود که هر گاه اتهامی به کسی وارد شد، به جای درگیر شدن با امور ِ اداری ِ بیهوده و آوردن ِ وکیل و رجوع به مدارک و مستندات و ... در یک جمله از متهم بپرسند: آیا تو این کار را کرده ای؟ و اگر متهم گفت نه! از او بپذیرند و شما را به خیر و ما رو به سلامت! مرحبا به روح ِ حقیقت جویی ای که این روزها در صدا و سیما بیداد می کند!

 

 ای حضرت ِ نخبه ی به غایت مایوس!!!              ای مردمی از سر و دماغت ملموس

خلقی همه جا دور و برت می پلکد                 می مردی اگر خلق نمی شد اتوبوس

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 و ساعت 12:42 |

جمعیتی که امروز در خیابان ِ ولیعصر برای حمایت از میرحسین موسوی ( از جمله من و چند تن از دوستان ) جمع شده بودند، نشاندهنده ی واقعیت های بسیاری بود. این که با توجه به عدم ِ اعلام ِ تلویزیونی و صرفاً اعلام در چند سایت و اس ام اس، حضور ِ جمعیتی عظیم نشان از اراده ای مردمی برای حمایت از نامزدی خاص است. خبری از اتوبوس و استفاده از کارکنان ِ ادارات دولتی و ... نبود. همه به خواسته ی خود و به رغم ِ مشکلات ِ کاری و زمانی حضور داشتند. جالب این که در همین زمان و در غرب ِ تهران زهرا رهنورد نیز در همایشی بزرگ در حمایت از میرحسین موسوی حضور داشت و در این زنجیره ی سبز از میرحسین موسوی نیز خبری نبود. شعارها و هیجان ِ عمومی نشان از اراده ای کاملا مردمی و خالی از اجبار داشت.

هم زمان حامیان ِ دکتر احمدی نژاد در مصلا جمع شده بودند و صدا و سیما برای نشان دادن ِ بی طرفی ِ خود تصاویری از آن را نیز پخش کرد! آنچه می گویم مشاهدات ِ خودم بود این که اتوبوس هایی از باقرشهر و ورامین آمده بودند که مملو از عکس های احمدی نژاد بود و آنچه در میان ِ اتوبوس نشینان جالب بود، وفور ِ کودکان و خردسالان بود! که به سن ِ قانونی برای رای دادن نرسیدن ولی خب حتماً با شعور ِ سیاسی ِ خاصی در این همایش شرکت می کردند و این که در این اتوبوس ها تعدادی افغانی نیز دیده می شد هم حتماً موضوعی ست عادی و حکایت از فراملی بودن ِ شخص ِ رئیس جمهور دارد! و این که بر روی بعضی از اتوبوس ها نوشته شده بود: اداره تربیت بدنی ِ ورامین، اداره تربیت بدنی ِ گلستان و ... و این یعنی که در همایش ِ دکتر مسابقات ِ ورزشی نیز انجام می شود البته احتمالاً در رشته های زیر:

 دروغ گفتن در کمترین زمان

دروغ گفتن با بیشترین وقاحت

به چشمان ِ طرف ِ مقابل نگاه کردن و دروغ بستن به او

تکرار ِ دروغ به بهترین نحو

عقب نشینی از بعضی دروغ ها با دروغ های تازه

نقاشی با اکسل و آمارسازی (مقدماتی)

نقاشی با اکسل و آمارسازی (پیشرفتهُ)

 و

 به یاد دارید که اواخر ِ پاییز ِ 86 در ایران گویا به دستور ِ اداره ی اماکن و نیروی انتظامی و وزارت بهداشت کشیدن ِ قلیان در اماکن عمومی اعم از قهوه خانه و پارک و ... ممنوع شد! بعد از گذشت ِ بیش از یک ماه به دستور ِ رئیس جمهور این قانون لغو شد و دوباره قلیان کشیدن بلا مانع اعلام شد. درباره ی چرایی ِ ممنوعیت و رفع ِ ممنوعیت ِ قلیان حرف و حدیث فراوان است ولی هر چه باشد این اتفاق به فعالیتی انتخاباتی در قهوه خانه ها منجر شده که عکس ِ زیر خود گویاست:

 و بعد

با توجه به پرس و جوهایی که داشته ام ، معلوم شد که تمام ِ قهوه خانه هایی که جواز ِ کسب دارند موظف به نصب ِ بنر و پوسترهای فراوان ِ دکتر احمدی نژاد در داخل و بیرون ِ قهوه خانه هستند و دقت کنید! همه از دم مجبورند که با اختیار ِ خودشان و به رسم ِ تقدیر از این نامزد ِ مافوق ِ مردمی حمایت کنند! این که هزینه ی این همه بنر از کجا می آید هم بماند! و این یعنی ستاد ِ مردمی حمایت از دکتر حاج محمود احمدی نژاد!

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 و ساعت 1:7 |

گر حکم شود که مست گیرند      در شهر هر آن که هست گیرند

مناظره ی امشب ِ میرحسین موسوی و احمدی نژاد پایانی ست بر دوران ِ احمدی نژادی یا هاشمی؟! حرف های او علیه ِ هاشمی و ... البته به جای دفاع از خود و کارنامه ی گهربارش، پس لرزه های قابل ِ پیش بینی و غیر قابل پیش بینی ای در پی خواهد داشت. رئیس جمهور به کسانی تهمت زد که سبقه و کارنامه شان معلوم است. او افشاگری نکرد، پرده دری کرد. و گرنه بحث ِ مربوط به آقا زاده ها و خاندان ِ رفسنجانی سال هاست که در بین ِ عامه ی مردم  مطرح است و چیز ِ تازه ای نبود، اما احمدی نژاد برای قهرمان سازی به چندش آورترین شکل دست به حرکتی انتحاری زد تا نشان دهد واقعاً قابل ِ پیش بینی نیست! در این چهار سال چرا از این حرف ها نزدید؟ داشتید شجاعت ذخیره می کردید قربان؟!

هاشمی رفسنجانی ۹ سال رئیس مجلس، ۸ سال رئیس جمهور بوده و از ۱۲ سال پیش رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است و ... آقای رئیس جمهور حتماً این ها را می داند و خیلی چیزهای دیگر را که ... بگذریم!

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 و ساعت 4:14 |

 همه چی دست به دست هم داد تا 6 خرداد، المپیک رم صحنه ی رویارویی ِ دو تیم ِ مطرح و بزرگ ِ فوتبال ِ جهان، یعنی بارسا و منچستر باشه. فراموش نکنیم یه فرق ِ مهم و البته تعیین کننده بین ِ این دو تیم هست:

سِر آلکس فرگوسن ِ بزرگ

اون می دونه با هر تیمی چه جور بازی کنه و اون طرف گواردیولای جوونه که خوب بلده جلوی همه ی تیم ها یه جور بازی کنه! به نظر ِ من آه ِ تیئری آنری بود که امشب بارسلونا رو به فینال فرستاد تا آنری کماکان منتظر ِ یگانه جامی باشه که تو گنجینه ی افتخاراتش جاش خالیه.

و  

دوباره اشک های جان تری و عصبانیت ِ بالاک اما این بار تو نیمه نهایی و سیاست و حرفه ای گری و کارآزموده گی ِ هیدینگ که با بدشانسی باخت! داور ِ بازی همه جور لطفی به بارسلونا کرد! این تعداد پنالتی ِ مسلم رو تو این سطح از فوتبال ندید گرفتن یه معجزه بود البته برای بارسایی ها! چلسی باید به همون جام ِ حذفی اکتفاء کنه و به فکر ِ شکست ِ اورتون باشه.  

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 2:1 |

رئال مادرید 2 بارسلونا 6   

 الان تنها کاری که می شه کرد اینه که لغت نامه ها رو زیر و کنیم شاید بتونیم کلمه ای پیدا کنیم که در خور ِ بارسلونا باشه، شگفت انگیز، فوق العاده، رویایی، افسانه ای و هر کلمه ای مثل این که بعدها بارسلونای این سال ها را با آن یاد خواهند کرد.

من بارسلونای  این روزها رو عذاب ِ الیم می دونم که بر سر ِ تیم های دیگه نازل می شه و هیچ کاری ازشون بر نمی آد جز تحسین کردن ِ این تیم. رئال بعد از او همه کرکری و نتایج ِ عالی، 6-2 تو مادرید له شد!

گفتنی این که راموس  تو 20 بازی ای که سر مربی ِ رئال بوده، 17 پیروزی ، یک تساوی و دو باخت داشته که نتایج ِ فوق العاده ایه. اون تونسته 6/86 درصد  از امتیازات ِ ممکن و کسب کنه که آمار ِ فوق العادیه ولی چه سود که بارسلونا بالا سرشه و اون دو تا باختش هم به بارسلونا بوده، تو نئوکمپ 2-0 باختن و امشب تو سانتیاگو برنابئو 6-2 تحقیر شدند! هوراااااااااااااااااااااااااااااا

 بارسلونا صدمین گل ِ فصلش و  زد تا تو 4 بازی ِ باقی مونده رکورد ِ 107 گل در یک فصل ِ رئال مادرید و بشکونه.

 در ضمن جالبه بدونید تیم ِ سوم ِ جدول 22 امتیاز از رئال مادرید که دومه فاصله داره! و البته بارسلونا با 86 امتیاز و  7 امتیاز فاصله از رئال ِ فوق الذکر صدر نشینه٫ بازم هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا 

در ضمن من هنوزم می دونم دوره ی بعد کی رئیس جمهور می شه! 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:46 |

در کمال ِ تعجب و به رغم ِ آب بستن های مکرر و جاودانی بالاخره یوزارسیف به روایت ِ سلحشور تمام شد. جدا از نواقص ِ مافوق ِ تصور و معجزه گونه ی این سریال، جای خالی ِ ترانه و آواز در قسمت های مختلف ِ سریال بیداد می کرد و خواهشمندیم حداقل برای احترام به نظر ِ مخاطبان هم که شده در تدوینی مجدد کلی ترانه به آن بیافزایند و حتی می توانند در تیتراژ از ترانه ی "دنیا دیگه مثل ِ تو نداره" ی بنیامین استفاده کنند و ...

اما در سکانس ِ به یاد ماندنی ِ ازدواج ِ یوزارسیف و زلیخا جای ترانه ی زیر بسیار خالی بود و غنای خاصی به این اثر ِ بز+اُرگ می بخشید که نبخشید! و اما ترانه ای با عنوان ِ "واسه یه دل یه دلبر بسه" از شهرام شب پره

 یه دل دارم و دو دلدار       گرفتارم و گرفتار

یه دل دارم و دو دلبر        یکی از یکی قشنگ تر

از این دو دلدار من          هیچکی نداره بهتر

یکی خوشگل مو کوتاه      یکی مو بلند عین ماه

اولی سرخ وسفید وبور     دومی سبزه پر غرور

هر دو تا همسایه ی دیوار به دیوار من

هر دو تا رو دوست دارم هر دو تا دلدار من

واسه  یه دل یه دلبر بسه     اگر دو تا بشه یکیش هوسه    

اگر دو سه بشه دنیا عبثه!

 روز اول که من دیدم این دو تا خوشگلارو       

دل من توسینه دا دزد: که می خوام هر دو تا رو

هر چی کردم که دلم راضی بشه راضی نشد        

غیر این خوشگلا دل با هیچکی هم بازی نشد

واسه یه دل یه دلبر بسه     اگر دو تا بشه یکیش هوسه    

اگر دو سه بشه دنیا عبثه!

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 2:39 |

1

امروز پس از مدت ها ناپرهیزی کردم و به جلسه ی ادبی ای واقع در خیابان منصور که دوست ِ دیرینه و رفیق و شفیقم احمد علیخانی اجرای آن را بر عهده دارد، رفتم، در این جلسه به جز مبحث ِ شعر، به نمایشنامه و داستان هم پرداخته می شود. وقتی نوبت به داستان خوانی ِ دخترخانمی 17-18 ساله که اسمش خاطرم نیست، رسید او با کمال ِ شجاعت گفت: من داستانی داشتم که سه صفحه بود و دیشب برای این که امروز در اینجا بخوانم، دوباره نویسی کردم و شد یک صفحه، دیدم آن یک صفحه هم چیز ِ خوبی نشده و پاره ش کردم و الان هم داستانی برای خواندن ندارم!

همان جا کارش را تحسین کردم. واقعاً کار فوق العاده و مفیدی ست. این که وقتی خودت به این نتیجه رسیدی که اثرت چیزی ندارد، دیگر وقت ِ دیگران را نگیری و اگر دیگران ِ این سرزمین نیز این کار را می کردند این همه دیوان روی هم تل انبار نمی شد که بعضاً در هر یکصد صفحه ی بعضی آثار حتی یک ترکیب یا توصیف ِ خاص پیدا نمی کنی که به رحمت ِ سگ بیارزد!

 2

جناب جواد خیابانی که از مشاهیر علم ِ غیب و گزارشگری ِ فوتبال هستند، امشب در میانه های بازی ِ منچستر_آرسنال فرمودند: قطعاً یکی از این دو تیم را در فینال خواهیم دید! جداً من به شخصه فکر می کردم هیچ کدام از این دو تیم به فینال نمی روند و احتمال زیاد ذوب آهن اصفهان را برای دلجویی هم که شده به فینال می فرستند!

 3

تخیل ِ مُرده را حرکت بده!

به زور، غزل به خورد ِ لغت بده!

نترس مخاطبان همه پشم و بوق!

به هر چه ضمیر و اسم صفت بده!

بخلق و به خورد ِ خلق بده، سپس

به این اثر ِ بدیع جهت بده!

بپر بغل ِ هزار قبیله سبک

و هی به تلاش ِ خود شدت  بده!

دو بسته زرشک و چار ملاغه کشک

بگیر و به خانه ی عمه ت بده!

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:48 |

1

تا اینجای کار گاس هیدینگ کار ِ بزرگی انجام داده و تونسته با یه مساوی از نئوکمپ جون ِ سالم به در ببره! در حالی که همه ی آمار اعم از مالکیت ِ توپ و موقعیت ِ خطرناک و به ویژه پاس های رد و بدل شده (امار ِ بارسلونا بیش از سه برابر ِ چلسیه!) همه به نفعه بارسلوناست ولی خب! بازی بدون ِ گل تموم شد.

اما چلسی 90 دقیقه ی دیگه باید با بارسلونا بازی کنه و  دیگه وقتشه که از لاک ِ مزخرف و البته حرفه ای ِ دفاعی ش! بیرون بیاد و برگ ِ برنده ش و رو کنه! بعید می تونم بتونه کاری کنه ولی خب فوتباله و هزار تا احتمال و اتفاق. در ضمن شانس آورد دقایق ِ آخر ِ بازی آنری و اتوو بیرون بودند و اون دو فرصت ِ گل گیر ِ بارسلونا افتاد و عقیم موند!

 2

حاجی مایلی داره توفان می کنه! از وقتی سرمربی تیم ملی شد، چپ و راست داره شیرین می کاره و اظهار نظر ِ اخیرش درباره ی فیروز کریمی و ارتباط داشتن ِ افشین قطبی با اوباما شاهکاره این روزهای فوتباله ایرانه که اگر چه از لحاظ ِ فنی رفته تو کما ولی تا دلت بخواد حاشیه ی بامزه و بی مزه داره!

 3

فقط تو ایرانه که ممکنه یکی بدون ِ حکم سرمربی گری تیم ملی، بازی ِ ملی و مربی گری کنه (روته مولر) و یکی دیگه حکم ِ سرمربی گری بگیره و بدون ِ بازی ِ ملی برکنار شه (حاجی مایلی) و رئیس ِ فدراسیون فوتبالش (علی کفاشیان) تو یه برنامه ی تلویزیونی اسم ِ مربی ِ لیورپول و خیلی اطلاعات ِ فوتبالی ِ روز ِ دنیا و حتی ایران و ندونه و کلاً عشق است!

 4

تا یادم نرفته رکورد ِ ژاوی تو بازی ِ امشب جالب توجه بود، تو نیمه ی اول 50 تا پاس ِ درست داد و تنها 5 پاس ِ غلط، دقت کنید یه نیمه فقط 45دقیقه است و ژاوی 55 تا پاس تو این مدت داده! قابل ِ توجه فوتبالیست های وطنی که ...

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 3:29 |

۱

مربی ِ اسکاتلندی ِ اورتون چند وقت پیش گفت:

الکس فرگوسن مهم ترین صادرات اسکاتلنده!

۲

زیر بلیتی قهرمان شدن هم عالمی داره! دو روزه دارند مثل ِ چی! از فولاد و مجید جلالی تشکر می کنند طفلی ها! بازم دم ِ قرمزها گرم.

در کل بد نیست از ذوب آهن هم تشکر کنند که نمی دونم با چه تصوری رفتند اهواز و فکر کردند چند وقت یه بار از این فرصت ها دستشون می آد که اینقدر مفت و بد ببازند!

ما که پارسال دو جامه شدیم٫ امسال هم این طفلی ها دو جامه بشن غمباد نگیرن یه وقت! مبارکتون باشه آقا! خدا بیشترش کنه!

در ضمن رفقا کلی از لطف الهی و امام زمان و ابوالفضل و امام رضا و بقیه ی کائنات تشکر کردند٫ جا داره همین جا یادآوری کنم توامان همین لطف الهی و ... زدند پس ِ گردن ِ ذوب آهنی های طفلی که دوباره دوم شدند و ...

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 3:33 |

1

جناب ِ گزارشگر ِ محترم در میانه های گزارش شان می فرمایند:

منتظریم ببینیم اینتر می تونه سه امتیاز ِ کامل ِ این بازی و بگیره یا نه ؟!!!!!!!!!

باید اعتراف کنم قبل از این کشف ِ تاریخی نمی دونستم که سه امتیاز ِ ناقص هم داریم! یعنی ممکنه به بعضی از تیم ها که مثلاً با اختلاف ِ یک گل بازی و می برند، سه امتیاز ِ کامل ِ ندند و سه امتیاز ِ ناقص بدند تا بچزوننشون! این اتفاق نشون می ده که به جز ترانه ها و شبکه های لوس آنجلسی و بعضاً وطنی و بعضی مقامات ِ حکومتی که به شکل ِ رقت انگیزی ضعف ِ دستوری تو حرف هاشون دیده می شه، دوستان ِ گزارشگر نیز دست به کار شدند تا زبان ِ فارسی و نابود کنند!

2

خانم ِ خواننده ی محترم و به اصطلاح خوش آب و رنگی که سر ِ پیری یادش افتاده ، جوونه و خوشگله و پُر رو! پس حتما باید خواننده شه، بدون ِ هیچ خجالتی و با افتخار می خونه:

چشمای آهو رنگم! ببین چقدر قشنگم!

نام ِ این خواننده ی محترم "نغمه زیبا" ست و  این بیت چندین پیام ِ اخلاقی برای شنونده دارد:

الف: من چقدر قشنگم!

ب: من چقدر جوون موندم و قشنگم!

ج: آهو نام ِ یک رنگ است و نه حیوانی که در صحرا می چرد و جفتک هم می اندازد!

د: باز هم ببینید من چقدر قشنگم!

3

در ضمن من می دونم دوره ی بعد کی رئیس جمهور می شه! بماند تا...!

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:22 |

                                                                              

خدا بیامرز "هارولد لوید" تو یکی از فیلم هاش می گه (البته چون صامت بوده، می نویسه!):

اون تو روزهای معینی از هفته منتظر ِ نامه بود، این روزها عبارت بودند از: شنبه، یکشنبه، دوشنبه، سه شنبه، چهارشنبه، پنج شنبه و جمعه!

حالا شده حکایتِ من که تو روزهای معینی از هفته دارم به زمین و زمان فحش می دم و پنچرم و هکذا! این روزها عبارتند از: شنبه، یکشنبه، دوشنبه، سه شنبه، چهارشنبه، پنج شنبه و جمعه!

و

در ضمن برای مظلومیت ِ رافا بنیتس شمع روشن کنم که بد موقعی با سِرآلکس کورس گذاشته! امشب منچستر بازی ِ 0-2 باخته به تاتنهام و 5-2 برد! طفلی ها دیروز با چه ذوقی هال سیتی و 3-۱ بردند و هفته ی پیش با آرسنال آتیش بازی کردند و 4-4 مساوی شدند، البته تو آنفیلد! بیست و دو ساله لیورپول این قدر خوب نتیجه نگرفته، اما چه فایده! سِر آلکس کسی نیست که تو این هفته ها جام ِ قهرمانی ِ لیگ و از دست بده!

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 5:16 |

           

فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم که: کمتر خوراکی ای را به اندازه ی سیر دوست می دارم! و دیدن ِ سیر و نخوردنش برای من تمرین ِ سخت ِ پرهیزگاری است! منظورم هم دقیقاً سیر خام است و نه ترشی ِ سیر که خود مبحثی ست مستقل و پر طرفدار. حال آیا نباید شرمگین باشم که در اکثر ِ مغازه های سبزی ِ فروشی ِ تهران ِ سیر ِ "چینی" می فروشند و من مجبور شدم تا سیر ِ چینی بخرم! ؟ آیا خواری بیش از این؟! جا دارد که بلافاصله از دولت و وزیر ِ کشاورزی برای حمایت ِ از کشاورزان ِ چینی تقدیر کنم، مبسوط!

حضرات ِ محترم و ماورای بنفش! سیر که قطعات ِ خودرو و رایانه و هزار کوفت ِ دیگر نیست که فن آوری اش را نداشته باشیم! من زاده ی همدانم و در دیار ِ ما سیرهای به غایت مرغوبی کشت می شود و حال چه شده است و ما به چه خفت و ذلتی افتاده ایم که باید سیر ِ چینی بخوریم و کشاورز ِ هم ولایتی ِ ما دربه در ِ شهر به شود ماشین ِ قسطی بخرد تا مسافر کشی کند و خرج ِ زندگی اش را تامین کند! بی تعارف مایه ی شرمساری ست! تازه جالب تر این که بازار ِ تره بار مملو شده است، پیاز ِ ترکیه ای! جداً باید آفرین گفت! به این دقیقاً می گویند: خودکفایی و غرور ِ ملی که سیر و پیاز را هم باید وارد کنیم!

تازه امروز جناب ِ رئیس جمهور ِ من حیث المجموع محترم به 6 تن از وزیرانش ماموریت ِ ویژه داده که از تولید ِ داخلی حمایت کنند! آقا ما راضی به زحمت نیستیم! خدای ناکرده دل ِ کشاورزان ِ چینی و ترکیه ای می شکند و ما مدیون شان می شویم! بالاخره کشاورزان ِ بیکار و ورشکسته ی همدانی و دیگر ولایات ِ داخلی هم به مقدار ِ لازم خاک پیدا می کنند، ولو چینی! تا بر سر بریزند! راستی تا یادم نرفته عرض کنم بیش از یک سال است که "شلوار کردی" ِ چینی هم به بازار داخلی راه یافته است! چه شود!

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت 0:3 |
 

خیلی از زمستون خوشم می آد! یه روزم چپوندن به اسفند! حالا این یه روز  ِ کوفتی و می دادن به یه فصل ِ کوفتی ِ دیگه!

همین!

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 و ساعت 2:30 |
غمم، غم بی و همراز ِ غمم، غم!
ندارم غیر ِ غم مو یار و همدم
غمم ناره که مو تنها نشینم
مریزاد! باریکلا! مرحبا غم!

دلی دیرم که بهبودش نمی بو
نصیحت می کِرُم سودش نمی بو
به بادش می دهم، نه ش می بره باد!
به آتش می نهم، دودش نمی بو!

غم ِ عالم همه کردی به بارم
مگر مو لوک ِ مست ِ سر به دارم!؟
مهارم کردی و دادی به ناکس
فزودی هر زمان باری به بارم!

به آهی گنبد ِ خضرا بسوجم [بسوزم]
فلک را جمله سر تا پا بسوجم
بسوجم تا که کارم را بساجی! [بسازی]
چه فرمایی؟ بساجی یا بسوجم!

                              بابا طاهر
+ نوشته شده توسط سعید کریمی در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 و ساعت 4:18 |

           

 یک: نا امنی

 انتشارات ِ نمایش (وابسته به انجمن ِ نمایش) سه نمایشنامه ی برگزیده ی جشنواره ی تئاتر ِ فجر امسال را در یک مجلد و 176 صفحه با تیراژ 2000 نسخه منتشر کرده است که به نقل از مقدمه ی کتاب، قدمی موثر در عرضه ی متون ِ نمایشی در کشور است. سه نمایشنامه ی برگزیده عبارتند از:

 نا امنی نوشته ی هاله مشتاقی نیا

نگاهی به یک سو از هزار توی شهر نوشته ی مرضیه ازگلی

پلی از جنس ِ شیشه نوشته ی نگار نادری 

 بیش از نیمی از حجم ِ کتاب نمایشنامه ی هاله مشتاقی نیا را در بر می گیرد که حکایت ِ زندگی ِ حرفه ای و عاطفی ِ موسیقیدانی به نام "رادین راد" است که برایم جالب و خواندنی بود.

حقیقی بودن ِ این شخصیت از نقاط ِ مثبت ِ نمایشنامه است، او در حال و هوای امروز ِ ایران زندگی می کند، جشنواره ی فجر، وزارت ارشاد، موسیقی ِ عامه پسند ِ امروزی، جدال ِ بین نگاه ِ هنری یا عوام زده گی، غم ِ نان و ... در روایت نقش دارد و داستان در خلاء اتفاق نمی افتد!

 بخشی از این نمایش:

 رادین: یه جوری حرف می زنی انگار هیچ فرقی بین ِ من و یه نوازنده ی خالتور نیستً!

کاوه: خب نیست دیگه! به همه تون می گن: آهنگساز. هنرمند! ببین! این جا به اندازه ی طرفدارای پرسپولیس و استقلال هنرمند داریم! بابا زندگی تو بکن. تو هم از این آش ِ شعله قلمکار بچش، مثه بقیه!

رادین: من مثه بقیه نیستم!

کاوه: ما هم از این حرفا زیاد می زدیم. من دست ِ کم می خواستم بشم انیو موریکونه، شدم این! دیروز استودیو پاپ ضبط داشتم، یه جوونک ِ خواننده بهم می گه: واسه به ربع فلوت زدن، خیلی داری پول می گیری! گفتم: پسر! بیست و پنج سال و یه ربع! ...

 این گفت و گو مرا به یاد ِ خاطره ای تلخ انداخت! یکی از خوانندگان ِ با اسم و رسم و صد البته متفاوت و فرهیخته و کلاً هنرمند! که هنوز هم کار و بارش سکه است و قس علیهذا چند سال پیش به ناصر رحیمی (نوازنده ی قدیمی و تراز اول ِ فلوت) گفته بود: نیم ساعت فوت کردی، 50 تومان می خوای پول بگیری!

 دو: واروژان

شماره ی 45 فصلنامه ی پیمان (پاییز 87) با ویژه نامه ای به یاد واروژان منتشر شد. 38 صفحه از این نشریه به عکس ها و نوشته هایی درباره ی واروژان اختصاص دارد که در نوع ِ خود قابل ِ توجه است. هر چند مطالبی چند از آن برداشتی است از شماره ی یکم رویش (بهمن 86) که پرونده ای ده صفحه ای از واروژان را در خود جای داده بود. اما آنچه در این میان قابل ِ تقدیر است انتشار ِ یک حلقه سی دی با آثاری از واروژان همراه با نشریه است که در نوع ِ خود کم نظیر است.

در این سی دی این قطعات را می شنویم: قطعاتی از موسیقی متن سریال سلطان صاحبقران (54-1353 علی حاتمی) فیلم سینمایی خروس ( 1352 شاپور قریب) بر فراز آسمان ها (1356 محمد علی فردین) به همراه سه اجرای متفاوت از ترانه ی باور کن که در موسیقی متن شب غریبان ( 1354 محمد دلجو و امیر مجاهد) استفاده شده است. همچنین اجرای به هم پیوسته ی چند ترانه از واروژان با تنظیم ِ آندره آرزومانیان.

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در شنبه دهم اسفند 1387 و ساعت 23:14 |

 

بَسَم از هوا گرفتن، که پری نماند و بالی

به کجا روم ز دستت، که نمی دهی مجالی

 

نه ره ِ گریز دارم، نه طریق ِ آشنایی

چه غم اوفتاده ای را که تواند اِحتیالی

 

به تو حاصلی ندارد، غم  ِ روزگار گفتن

که شبی نخفته باشی، به درازنای سالی

 

                                                       (سعدی)

 

  
همه کس کشیده محمل به جناب ِ کبریایت

من و خجلت ِ سجودی که نکرده ام برایت

نه به خاک در بسودم ، نه به سنگش آزمودم!
به کجا برم سری را که نکرده ام فدایت؟

ز وصال بی حضورم، به پیام نا صبورم
چه قدر ز خویش دورم! که به من رسد صدایت

 

                                                   (بیدل)

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت 0:5 |

...

 

 

گفتم: این چیست؟ بگو٫ زیر و زبر خواهم شد!

گفت: می باش چنین زیر و زبر٫ هیچ مگو!

 

                                               (مولانا)

 

اين كه زاده ی آسيايی و می گن: جبر ِ‌ جغرافيايی

اين كه پا در هوايی و صبحونه ت شده سيگار و چايی

 

                                                (محسن نامجو)

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در شنبه بیست و هشتم دی 1387 و ساعت 1:18 |


روزگار ِ ِ عجیب غریبی ست نازنین

آن که زرت و زرت بر در می کوبد

به کشتن ِ چراغ آمده است

نوری که در کار نیست

در پستوی خانه

بتمرگ!

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در دوشنبه بیست و سوم دی 1387 و ساعت 1:31 |


 

گاهی همه ی زندگی این می شود که عادت کنی؛ خوب یا بد بودن از منظر  ِ تو، کوچک ترین تاثیری بر احتمال ِ وقوع  ِ اتفاقات ندارد، زرشک!  

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 21:42 |
 

بنا به دعوت ِ یکی از دوستان ِ هنرمند و با ذوق و گرامی و ... بعد از مدت ها ناپرهیزی کردم و تئاتر دیدم. آن هم "کرگدن" اوژن یونسکو . همان طور  که از فرهاد آئیش انتظار می رفت، کار ِ خوب و درست و درمونی بود. چیزی که باعث ِ نوشتن ِ این چند خط شد، شگفتی ام از بازی ِ بسیار  خوب ِ شهاب حسینی بود که اصلا ً انتظار نداشتم و  یکه خوردم و دوستانی هم که کنارم بودند با من همراه شدند! بازی شهاب حسینی، در این نقش ( با توجه به این که پیشترنمایشنامه را خوانده بودم)  هوشمندانه و حرفه ای بود.

 

نمردم و درباره ی تئاتر هم نوشتم! همین!

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در پنجشنبه پنجم دی 1387 و ساعت 1:57 |
                                                                      

رو به گریه می نویسم اسمت و

که غم ِ تلخ ِ غروب ِ رفتنی

سهم ِ من از تو همین یه خاطره ست

لحظه ای باش، ای تو خوب ِ رفتنی

 

آلبومِ "وقت خوش بانو" با صدای مهراب محمودی منتشر شد. تهیه ی این آلبوم سه سال طول کشیده و شاملِ نه ترانه و یک قطعه ی بی کلام است که کلام ِ پنج قطعه ی آن را من نوشته ام. علاوه بر آن تنظیم ِ یک قطعه ی کُردی به نام ِ "آشفته حال" بر عهده ی من بوده که نخستین کار ِ موسیقیایی ِ منتشر شده از من نیز هست.  

مهراب؛ خواننده ی جوانی ست که آواز  را پیشِ حمید پناهی و فرزاد نوشاد آموخته است و پاپ کلاسیک می خواند.  سبک ِ تنظیم ِ ترانه ها در این آلبوم؛ پاپ کلاسیک، ترانس، الکتروهاوس و R&B است.     

 

شناسنامه ی آلبوم:

 

با من باش، رویا، خوب ِ رفتنی، وقت خوش بانو و برگ ِ آخر

آهنگ و تنظیم ِ فرزاد نوشاد، کلام ِ سعید کریمی

 بهونه، انتظار

آهنگ ِ محمد حسن جلالیان، تنظیم ِ فرزاد نوشاد، کلامِ حامد خزایی

 بی وفا

آهنگ ِ محمد حسن جلالیان، تنظیم ِ آرش دیناروند، کلامِ تورج محمودی

 آشفته حال

آهنگ و کلام ِ محلی، تنظیم ِ سعید کریمی

 

 پیانو، سازهای الکترونیک، درامز: فرزاد نوشاد

ویولن: پیام طونی، میثم مروستی

ویولنسل: پیام طونی

گیتار الکتریک: آرش دیناروند

گیتار اسپانیش: فیروز ویسانلو

گیتار بیس: نیما کامکار

تار: باقر زینالی

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 و ساعت 20:1 |

 

دقیقاً به نود و سه درصد ِ مقدسات سوگند! نمی خواستم بگویم! ولی باز فکر کردم شاید! گفتنش خالی از فایده نباشد و امید که دیگر شاهد ِ چنین سهل انگاری هایی نباشیم ، در آلبوم ِ راستین ( با نام ِ سیمرغ ) جدا از اشتباه ِ تبارشناسی  ِ " نسل ِِ سیمرغ " به جای " نسل ِ ققنوس " که بحران ِ هویت را برای چند نسل در پی داشت و دوست ِ عزیزم حسن علیشیری به آن اشاره کرد،  سهل انگاری ِ دیگر در ترانه ی ظالم است، البته نه به عمق ِ جناب ِ سیمرغ!

 در سطری از ترانه ی اردلان سرفراز ( که به رغم ِ قدیمی بودن، متن ِ آن در دو مجموعه ی منتشر شده اش در ایران،  نیست ) می شنویم:

 

با همه خوب، خنده به لب  /  به جان ِ من خشم ِ غضب؟!!!!

 

جداً خشم ِ غضب یعنی چه ؟ چگونه ترکیب ِ اضافی ای است و این قاعده کاهی ِ نحوی را چگونه می شود در ترانه ی کلاسیکی که داعیه ی حرکت ِ زبانی ندارد، توجیه کرد!؟ در یک سهل انگاری ِ با مزه احتمال دارد که حدس بزنیم،  کسره ی اضافی جایگزین ِ واو ِ عطف شده یعنی:

 

با همه خوب، خنده به لب  /  به جان ِ من خشم و غضب

 

البته این گونه هم نیست، در اجرای قبلی ِ ترانه ابی حامدی این گونه خوانده:

 

با همه خوب، خنده به لب  /  به جان ِ من زخم ِ غضب

 

که خالی از هر گونه اشکال ِ دستوری و معنایی ست، چنین سهل انگاری هایی قبلا هم در ترانه های اردلان افتاده و تازگی ندارد، گاف ِ تاریخی ِ " دست ِ کبوترای عشق!!! " در "سوغاتی" و یا گلخانه ی یاس؟! به جای یأس در "جست و جو" و حالا ... !

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در جمعه هشتم شهریور 1387 و ساعت 2:15 |
 

گلشیفته فراهانی ممنوع الخروج شد

 

تورج نگهبان درگذشت

 

هادی ساعی طلا گرفت

 

قسمت زيادی از پارك جنگلی شوشتر در آتش سوخت

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 0:2 |

 

ما زیاد طول نمی کشیم

 در عرض ِ چند روز به آخر می رسیم

ما حتی به اندازه ی هجای " ما " هم بلند نیستیم

 

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 1:58 |

 

درود بر (زیباروی مخملین صدا شرقی)جناب استاد یاسر اویسی



ای یوسف مخملین صدا پس چرا بی صدایی چرا



استاد دیگر تا به کی (صبوری) دیگر تا به کی (تواضع) دیگر تا به کی (خاموشی) استاد شما از دیده ها پنهانید که (محمدرضا گلزار )با اون زیر ابروهای گرفتش و با اون چهره ساختگیش و صدای خنده دار زناش و با هفت قلم گریم توهم زیبارو بودن پیدا کرده است و با بی شرمی به عنوان خواننده کنسرت برگذار می کند.


استاد شما بی صدایید که هیچکسان و نابلدان با صداهای گوش خراش و نازیبا توهم خوش صدا بودن پیدا کرده اند و فکر می کنند به زور( پول و پارتی ) می توانند زیبا و خوش صدا شوند و فقط باعث آلودگی تصویری و صوتی در شبکه های ماهواره ای فارسی زبان می شوند و فکر نمی کنند که این تصاویر و صداها را تمام جهانیان به تماشا می نشینند و باعث آبرو ریزی و تخریب جامعه ایرانی و خنده آزار چشم و گوش جهانیان می شوند .


یعنی این هیچکسان و نابلدان از بی صدایی و خاموشی شما شرم نمی کنند ؟؟؟؟؟؟ چرا می خواهند جامه ای را بر تن کنند که سزاوار آن نیستند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟


استاد شما بی صدای و خاموشید که( داریوش وگوگوش و ابی) سی و چهل ساله با ( پارتی بازی و باند بازی و تشکیل مافیای موسیقی ) توهم اسطوره بودن و خود بزرگ بینی دارند و از ترس ورود خواننده ایی که انها بسیار بالاتر باشد هر کار کثیفی انجام می دهند استاد دردها زیاد است از کدامین درد بگوییم.


درود بر (زیباروی مخملین صدا شرقی)جناب استاد یاسر اویسی


توضیح:

 

از شما چه پنهان چند وقتی بود که دوست داشتم نوشته های طنزم رو زیاد کنم و یکی از سر فصل های وبلاگم طنز باشه، آنچه می بینید و امروز یه بنده خدایی برای مطلبِ قبلی کامنت گذاشته و من برای دفاع از آزادی ِ بیان تاییدش کردم ولی دیدم حیفه! خودش می تونه بی هیچ دخل و تصرفی، یه پستِ مستقل بشه و شما هم از خوندنش لذت ببرید و خودش یه نوع ِ طنز بادآورده و بامزه است که اتفاقا تو این مملکت از این دست اساتیذ! کم نداریم و این بنده خدا از گم نام ترین ِ آن هاست، ایشان وبلاگی هم دارند که می تونید در صورتِ لزوم اینجا  کلیک کنید! فقط رو بعضی عبارات که احتیاج به غور و تفکر دارند ماژیک کشیدم! دستورِ زبانِ فارسی در بعضی جملات منفجر شده که بنده بی تقصیرم!

 

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در شنبه نوزدهم مرداد 1387 و ساعت 0:57 |

 

1- دوستت دارم ها

 

سه کار  ِ جدید از مارتیک شنیده و دیده ام که هر سه از نظر ِ سبک ، نوع اجرا و کلام قابل ِ تامل و خوب است،  دو ترانه از شهیار قنبری و یکی از زویا زاکاریان:

 

باز شو تا پرواز ، سبز باش از آواز
آشتی كن با رنگ ، عشقبازی با ساز

 

 

2- حالا بر عکس

 

حسن شماعی زاده در گفت و گو با یکی از شبکه ها به سیر ِ موسیقی ِ بعد از انقلاب اشاره داشت و با واقع نگری به این موضوع پرداخت که موسیقی ِ لوس آنجلسی اوایل برای ایرانیان ِ خارج از کشور تولید می شد و استقبال از آن ( با توجه به خلاء موسیقی در داخل ) باعث ِ خوشحالی ِ آنها می شد، در چند سال ِ اخیر موضوع وارونه شده و هنرمندان ِ داخل ِ کشورند که در آثار ِ لوس آنجلسی دخیل هستند و در ذائقه ی مردم تا ثیر گذارند. این اعتراف نشان از این حقیقت دارد که اگر سیاست های کلان ِ فرهنگی ِ کشور به حمایت از اهالی ِ موسیقی  بپردازد، هنرمندان ِ داخل ِ کشور  توانایی ِ برآوردن ِ نیاز ِ مصرف کنندگان ِ موسیقی ِ داخلی را دارند و چه بسا بتوانند در عرصه های بین المللی هم حرفی برای گفتن داشته باشند کما این که در سال های اخیر کم و بیش شاهد ِ اتفاق ِ اخیر بوده ایم.

 

3- انقلاب ِ پا برهنه ها

 

برخی از آدم های مرغ ِ همسایه غازبین همیشه از کلیپ های ایرانی ِ این طرف و اون طرف ایراد می گیرند و با وقاحتی غریب از تولیدات ِ بی ارزش و کودکانه ی آدم هایی مثل ِ مدونا و کریستینا آگوئیلرا و بیانسه و بریتنی و دیگر خوانندگان ِ در ِ پیت ِ فرنگی ! چپ و راست تعریف می کنند ولی همین ها اگر با کمی انصاف و دقت به تولیدات ِ خودمان نگاه کنند آنگاه شاهد ِ پیشرفت های چشم گیری خواهند بود یکی ش همین پا برهنه در کلیپ ظاهر شدن است که اتفاقی ست شگرف که حالا حالا ها مونده تا غربی های با اون افکار ِ بنجل شون به این دست آورد پی ببرند. امید و سیاوش صحنه و مهرداد آسمانی این کار را کرده اند ولی کو چشم ِ بینا و ذهن ِ منصف؟!  در ضمن استفاده ی محمد از شلوار کردی در کلیپ ِ جدیدش هم رجعت به سنت است و خالی از تاویل و تفسیر نیست، باشد که منتقدان ِ هنری ِ ما به این موضوع بپردازند. 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 0:19 |
 

امان از این روزهای گرم و گند!

گرم و گند!

کاش یک چند

می شدم دل کَـند

کاش...

 

 

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 21:31 |

 

 

به جـــــِـــد  عرض می کنم که زندگانی در مملکت ِ گل و بلبل نعمتی ست غریب که از بدو ِ تولد هر آن با حادثه ای شگفت آور مواجه می شوید و آنقدر انگشت ِ حیرت به لب می گزید که حداکثر قبل از سی ساله گی، دیگر انگشتی برای گزیدن نمی ماند و به قول ِ ظرفا: حالش و می بَرید!

 

از یک ماه پیش بنا بر این بود که مهدی میرزاباقریان ( آهنگساز و نوازنده ) به همراه ِ گروهش  امروز کنسرتی ویژه ی آثار ِ یوسف اسلام ( کت استیونس ِ اسبق ) در تالار فردوسی  ِ دانشگاه ِ تهران اجرا کنند و در حالی که برنامه از قبل اعلام شده بود و پوسترهایی هم برای اطلاع رسانی در شهر پخش شده بود، مسئولان ِ دلسوز و محترم سه شنبه این کنسرت را لغو کردند و والسلام یوسف اسلام!  

 

اتفاقات ِ این چنینی تازه گی ندارد و آنقدر تکرار شده و می شود که بیان ِ دوباره ی آن به تحقیق و تجربه، آب در هاون کوفتن و باد به غربال بیختن است. شایان ِ یادآوری ست از سویی آثار ِ کریس دی برگ مجوز می گیرد و دیر یا زود ایشان در همین مملکت ِ گل و بلبل کنسرت اجرا می کند و از دیگر سو دوستان ِ نوازنده ی ما مجالی برای اجرا ندارند. این بام کلاً از اول هم چندین آب و هوا داشت وگرنه  مشکل از بام نشینان نیست که نیست!

 

در ضمن خدمت ِ مهدی خان عرض کردم که بخت با شما یار بود که می خواستید آثار ِ یوسف اسلام را اجرا کنید و خدای ناکرده اگر اسم  ِ ننه مرده ی مربوطه، یوسف جهود بود معلوم نبود که چه پیش می آمد!

 

 

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 و ساعت 23:13 |

 

فقط نارنجی! آبی های آبلیموجاتی با دفاع ِ مستحکم شون! له شدند تا معلوم شه دوره ی قهرمانی با فحش ِ ناموسی به سر رسیده، میثم خان ِ یوسفی  بهت توصیه می کنم خیلی زود و قبل از فضاحت های بیشتر، شکست و قبول کنی و وقتی دو تا عقبی و بهت اس ام اس می دم که : دو تا ! ( بعد از اس ام اس ِ گل ِ اول که نوشته بودم: تیمتون ج ِ ر خورد! ) لج نکن و اس ام اس نده که: آقا ما قهرمانیم! ای آقا کجای کاری که اون ممه رو لولو بُرد! یورو 2008 از آن ِ مارکو جان ِ فان باستن است و بس!

 

در ضمن تب ِ فوتبال امیر و گرفته و امشب بهم گفت:

دایی می خوام تیم ِ ملی شم و همه ی فوتبالیکس ها رو ببرم ! 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 1:30 |
 

" نگاهم کن " را شنیدم، کاری معقول و خالی از ژان گولریسم های متداول و غیرِمتداول! با اجرای سالم ِ خواننده ای جوان که پیش از این چیزی از او نشنیده بودم؛ میلاد رحیمی.  نگاهم کن ترانه ای ست با کلام ِ یغما گلرویی و موسیقی ِ پویا نیک پور.

 

ببین !سبزینه ی فریاد ِ تلخم تو گلو پژمرد

دوباره این من و دروازه های تا ابد بسته

 

به جز تو آشنایی نیست، رفیق و هم ‌صدایی نیست

ولی حتی برای ما پناهی جز جدایی نیست!

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 و ساعت 0:23 |

 

امشب به عادت ِ هرساله، به تماشای مسابقه ی نهایی ِ لیگ ِ قهرمانان ِ یوروپ نشستیم و کلی هم حظ کردیم و هکذا. از آنجا که امسال سال ِ قرمزهاست و کلاً امسال و هر سال " قرمزته" منچستر یونایتد قهرمان شد و آبی ِ آبلیموجاتی ِ چلسی، به عادت ِ همیشه فرودست ماند. در این بین نکاتی چند به ذهن ِ نگارنده خطور کرد که بیان ِ آن، یحتمل خالی از لطف نیست،

یکم، چقدر بی ذوق و بی شوق هستند این جماعت ِ اروپایی! جداً که حال مان منزجر شد بس که در مراسم ِ پایانی نظم دیدیم و برنامه ریزی، که چه بنشینند و برای مراسم ِ پایانی ِ برنامه ریزی کنند که چنین کنند و چنان کنند؟! مگر یلخی بودن چه زیان دارد؟ بیایند از مسئولان ِ کوشا و خدمت گذار ِ ما یاد بگیرند که انگار نه انگار و همین جوری کشکی کشکی جایزه را به قهرمان می دهند و از این قرتی بازی ها هم در نمی آورند. حبذا فرهنگ ِ خودمان که کلی باحال است و مشتی و آدم حظ می کند بس که صحنه ی محیرالعقول در آن می بیند.

دیُم، آقا چرا شادی های مان را قسمت نکنیم؟! آخر چه معنی دارد که گروهی قهرمان بشوند و فقط هم ایشان جام را بالای سر ببرند؟! پس حسن و حسین و اکبر و اصغر و تقی و نقی و بقیه ی بچه ها چه می شوند؟ آیا آن تماشاگر ِ طفلی در قهرمانی سهم ندارد؟ این اروپایی های خسیس فقط به بازیکنان و مربی مدال دادند و جام را هم آنها تصاحب کردند و از دیگران دریغ کردند. مرحبا فرهنگِ خودمان که کلی خودمانی است و می گذارند تا احمدآقای بقال ِ سر ِ کوچه ی ما هم جام را بالای سر ببرد و روی سکو برود ، آقا چه اشکال دارد؟ نظم سیخی چند؟!

سیُم، آقا این یعنی چه که نمی گذارند تماشاگر وسطِ زمین بیاید؟! این هم شد فوتبال!؟ وا اسفها به حال ِ اروپایی هایِ بخیل ِ تازه به دوران رسیده، عشق است فرهنگ ِ ِ خودمان که را که کلی جیگر است و از این جور چیزها، تماشاگر با یقه ی کت ِ سر مربی ِ تیم ِ قهرمان مماس می شود و این یعنی مردمی بودن. یاد بگیرید بدبخت های غربی !

چارم، ما کلاً باحالیم، این که احتیاج به دلیل و برهان ندارد! اصلاْ بذارید خیال تان را راحت کنیم٫ این دلیل و دلیل آوردن را غربی ها اختراع کردند تا ما را از یاد ِ خدا غافل کنند.

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 2:53 |

 

ــ می بخشید! ولی سادگی  ِ شما یه نقص  ِ جدیه!

 

*

 

گوئیندو: عالیجناب! من خوشبخت نیستم!

کاردینال: کی گفته باید باشی؟! این که وظیفه ی تو نیست! کی بهت گفته ما به دنیا می آییم تا خوشبخت باشیم؟!

 

( هشت و نیم، فدریکو فلینی )

 

----

 

 

اول خودش و به شکل  ِ بستنی  ِ یخی  و بعضاً قیفی به ما معرفی کرد، کمی بعدتر چرخ و فلک شد و بعدها نمره ی بالا تو املاء و ریاضی. کم و بیش عادت کردیم که با چیزای دیگه اشتباه نگیریمش. عکس ِ مریلین مونرو شد و همین طور ادامه داد تا رسید به  دوازده، دوبل سریلی و حتی بی بی  ِ پیک شد و سرباز ِ گیش. مهم ترین مشخصه ش زودگذر بودنش بود. به ثبت ِ احوال مراجعه کردیم و تنها تونستیم یه اسم ازش پیدا کنیم، اسمی که از قبل هم ازش اطلاع داشتیم: خوشبختی!

 

موضوعاً احمقانه بود و به غایت نامرد! بعد از کلی " پشت ِ هر شکست یه شکست ِ دیگه منتظره تا نیشش و واکنه و به ریشت بخنده " دادخواست تنظیم کردیم و به دیوان ِ عالی ِ پدربزرگ مراجعه کردیم.

 

ــ نه! پسرم شما جوونید و جاهل و غافل! اگه سن ِ من و داشتید و ...

ــ که می شدیم پدربزرگ!

ــ وسط ِ حرفم نپر! همین کارا رو می کنید دیگه! جمله م کامل نشده فکر می کنید منظورم و فهمیدید، هر ف که فرحزاد نیست! ممکنه فرانسه باشه! اصلاً به من چه! وقت ِ من و به خاطر ِ این کارای کوچیک نگیرید!

ــ کدوم کار ِ کوچیک پدربزرگ؟ ما داریم تا خرخره به قهقرا می ریم!

 

و از ما خواست که نقشه ی قهقرا رو براش بکشیم و ما این کار و کردیم و اون هم تصدیق کرد.

 

ــ واضح و مبرهنه که شما دارید، همین جا می رید! من چی کار کنم؟

 

مجبور شدیم که تمامی ِ شواهد و مدارک مون رو، رو کنیم تا معلوم شه در حق مون اجحاف شده! و اما مدارک ِ ما دال بر نیل به موفقیت و خوشبختی:

 

- نمره ی انضباط در کارنامه ی اتمام دوره ی دبستان، راهنمایی، دبیرستان و دانشگاه

- کارت پایان خدمت و بعضاً معافیت

- " پیر شی جوون " به قاعده ی ام پی تری  ِ گوگوش

- دعای خیر  ِ والد و والده

- بوستان ِ سعدی

- یه کامیون فال  ِ حافظ از دم: مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید و کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور!

- سینمای فردین

- سوء پیشینه از کلانتری  ِ محل

- آشنایی با ویندوز 98 و ایکس پی

- سر کوپن

- ده لو خوشگله

- سریال ِ اوشین

 

پدربزرگ صبر نکرد تا قسمت ِ اول  ِ اوشین تموم بشه و هر چی از دهنش دراومد به ما و یه عده ی دیگه که از آوردن ِ اسم شون معذورم داد و پا شد و رفت و درم یه جور پشت ِ سرش بست که هیچ وقت نتونسیتم بازش کنیم. سال ها از اون ماجرا می گذره و ما کماکان پشت ِ این در ِ بسته ایم تا پدربزرگ بیاد.

 

زیاده عرضی نیست!

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 4:12 |

 

دشوارترین و آسان ترین کار در هستی، فراموش کردنه! بعضی وقت ها  دنیا به شکل ِ احمقانه ای بزرگه! بی خیال ِ واژه ها و دروغ ها و خاطره های احمقانه ی کاذب! دروغ بدترین اختراعه آدمیزاده! فقط کافیه که خودت باور کنی! تو یعنی هستی! باور کن، خودت و باور کن، همین! فرق نمی کنه ببینی یا نبینی!

 

 

-

 

نگفتمت: مرو آن جا که مبتلات کنند!؟

که سخت دست درازند، بسته پات کنند!

 

نگفتمت: که بدان سوی دام در دام است

چو در فتادی در دام، کی رهات کنند؟

 

بسی مثال ِ خمیرت دراز و گرد کنند

کَهَت کنند و دو صد بار کهرُبات کنند؟!

 

                                                    مولانا جلال الدین

 

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:57 |

 

 

عارف قزوینی بی نیاز از معرفی ست، زندگی اش را وقفِ موسیقی  و میهن دوستی کرد و شاید به همین دلیل ده سال ِ آخر عمرش را در انزوا و فقر گذراند.

در نوجوانی به نشانه ی اعتراض، دربار ِ ناصری را ترک کرد.  رفیق ِ صمیمی ِ حیدرخانِ ِ عمواوغلی بود و با مشروطه خواهان همراه شد. با استبداد ِ صغیر مبارزه کرد. به ترانه هویتی دوباره بخشید و پدیده ای به نامِ "کنسرت" را در ایران پایه گذاری کرد. برای مجلسِ ِ دوم تصنیف ساخت، در سوکِ  کلنل محمد تقی خانِ ِ پسیان گریه کرد و تصنیفی به همین مناسبت ساخت، از مورگان شوستر ِ آمریکایی دفاع کرد و از کابینه ی سید ضیاء، با روی کار آمدن ِ رضا خان از همه کناره گرفت و به همدان رفت و منتظر شد تا اجلش سر برسد. ابیات ِ زیر نمونه ای از نارضایتی  ِ وی از اوضاع ِ جاری ِ مملکت است:

 

خرابه‌ای شد ایران ومرکز ِ دزدان!

کنم چه چاره که این جا، پناهگاه ِ من است

 

.

 

ای دیده خون ببار که یک ملتی به خواب  

رفته ست و من دو دیده ی بیدارم آرزوست


ایران خراب‌تر ز دو چشم ِ تو ای صنم

 اصلاح ِ کار از تو، درین کارم آرزوست


بیدار هرکه گشت در ایران به دار رفت!  

بیدار و زندگانی ِ بی دارم آرزوست


ایران فدای بلهوسی های خائنین

گردیده، یک قشون ِ فداکارم آرزوست

.

 

بزرگان؟ جملگی، مست ِغرورند خدا!  کسی فکر ِ ما نیست!

ز انصاف ومروت سخت دورند خدا! کسی فکر ِ ما نیست!

رعیت بی سواد وگنگ و کورند خدا! کسی فکر ِ ما نیست!

هفده، هجده، نوزده و بیست! ای خدا! کسی فکر ِ ما نیست!

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:11 |
 

آهنگِ " قلبم گرفت" از زیباترین ترانه های پاپ ایرانی ِ بعد از انقلاب است که ساخت ِ آن به دهه ی شصت بر می گردد، با موسیقی  و تنظیم ِ محمد حیدری، آهنگساز ِ نام آشنا و نوازنده ی توانای سنتور. ترانه در آواز ِ دشتی ست، با کلامی از هدیه (لیلا کسری) و آواز ِ هایده که اجرای وی در این ترانه، مثال زدنی ست، اجرایی پاپ ، ولی سالم نه احیاناْ کتره ای و الکن! در بالا  نت ِ مقدمه ی ترانه که با فلوت اجرا شده و تِم ِ اصلی ِ کار نیز محسوب می شود را آورده ام، این مقدمه ی کوتاه حال و هوایی خاص دارد که چندین بار شنیدن و نواختنش خالی از لطف نیست. 

 


قلبم گرفت ای نازنین، نفس دیگه نفس نیست!
آه این زمین و سرزمین، واسه م به جز قفس نیست
تا کی بگم: آه ای خدا، مگه دل ِ درد آشنام
هرچی کشیده بس نیست؟! رنجی که دیده بس نیست؟!

یه جا اگه قبله ی حاجات بود، یه جا اگه جای مناجات بود
صد جا دیگه دار ِ مکافات بود، صد جا دیگه جای مجازات بود

قلبم گرفت ای نازنین، نفس دیگه نفس نیست!
آه این زمین و سرزمین، واسه م به جز قفس نیست
تو ای عزیزترین کسم، پشت و پناه ِ من باش
یه تکیه گاه ِ  مهربون، رفیق راه  ِ من باش

 

قلبم گرفت ای نازنین، نفس دیگه نفس نیست!
 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:6 |

 

مدونا بازگشته ست با آلبوم ِ جدیدش و تک آهنگ ِ " چهار دقیقه برای نجات ِ دنیا" که به سرعت تو همه ی ده تای اول ها ( Top Ten ) خودی نشون داده، کاری با همکاری ِ جاستین تیمبرلک و تیمبرلند. آمادگی ِ بدنی و زیبایی ِ مدونا در پنجاه سالگی قابل ِ تحسینه، بماند که صدا و سیما او را ابزار ِ " چند منظوره ی هرزه نگاری " نامیده است. به هر حال نمی توان منکر ِ این حقیقت شد که او یکی از مهم ترین شمایل ِ پست مدرنیزم است و از این منظر حتی او را می توان " قدیسه ی پست مدرن " دانست به شرطی که هنوز به " قداست "ایمان داشته باشیم!

 

If you want it
Ya already got it
If you thought it
It better be what you want

If you feel it
It must be real just
Say the word and
I'ma give you what you want 
 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:48 |

واضح و مبرهن است که آثار ِ تاریخی از بی ارزش ترین موضوعاتِ فرهنگی ِ هر مرز و بوم است و پاسداری از آن البته که امری بیهوده و مذموم است و از همین رو اروپاییان ِ عقب افتاده و بی فرهنگ حتی یک تکه سنگِ پانصد ساله هم که پیدا می کنند، دورش انواع و اقسام ِ حصارها را می کشند که آی مردم! ما دارای تاریخ و تمدن پرپیشینه ای هستیم. در مملکتِ گل و بلبل تا حدِ امکان از این قرتی بازی ها پرهیز شده است. نمونه اش گنبدِ علویان (متعلق به همین قرن ِ سوم و چهارم ِهجری) در همدان است که در حیاطِ مدرسه ای دخترانه واقع شده و لابد این یعنی مدرسه ی دخترانه بر گنبد، تقدم ِ تاریخی دارد!

و بعد

در ایام ِ نوروز، نگارنده به همراه ِ سه دوستِ دیگر به مناطق ِ غرب ِ کشور رفتیم و در این سفر به طاقِ بستان هم سر زدیم. کتیبه های طاق بستان مربوط به دوره ی ساسانی است که همین یعنی که اصلاً اهمیت ِ خاصی ندارد و باز اگر برای بیست، سی میلیون سال ِ پیش بود یک چیزی! و گرنه هزار و پانصد سال پیش که قابل ِ شما و دوستان ِ مسئول را ندارد!

موضوع ِ یکی از کتیبه ها هم به پیروزی ِ اردشیر دوم بر جولیانوس امپراتور ِ روم است که همین یعنی اصلاً موضوع ِ مهمی نیست. از همین رو کتیبه ها را در حصار ِ شیشه ای قرار نداده اند و خیلی راحت گذاشته اند تا هر چقدر میل دارند از هوای آزاد و برف و باران و البته دستِ نوازش ِ بازدیدکنندگان بهره مند شوند.

در این جا! جا دارد از مسئولان گلایه کنم که چرا زنجیر و نرده ی فلزی جلوی کتیبه ها قرار داده و میان ِ تاریخ ِ دیروز و امروز ِ این مرز و بوم حصار کشیده اند؟ با یادآوری ِ این که به قول ِ مولانا: ما برای وصل کردن آمدیم، خواهشمندم این فاصله ها را در اسرع ِ وقت از میان بردارند. البته پیش از این که مسئولان ِ محترم به این فکر بیافتند، هم میهنان ِ فرهنگ دوست٫ خود با هُل دادن ِ این نرده ها دستِ نوازشگرشان را به کتیبه ها رسانده اند. زهی همت و زهی حمیت!

و بعدتر و بدتر!

البته عکس خود گویاست و احتیاجی به توضیحاتِ بنده ی شرمنده نیست ولی علی ایحال برای هم دهاتی های خود که مثل ِ نگارنده ممکن است برداشت ِ بد از این تصویر داشته باشند باید دو نکته را یادآوری کنم:

1- مردمسالاری در ایران از اهم ِ موضوعات ِ روز است و همه چیز باید فدای رفاه و رضایت و نظر ِ مردم شود که شکر ِ خدا شده و به کوری ِ چشم ِ استکبار بیشتر هم خواهد شد. بر خلاف ِ فرهنگ ِ منحط ِ غربی که نمی گذارند مردم حتی از آثار ِ تاریخی عکس بیاندازند، در مملکت ِ گل و بلبل عکس که بماند، می توانند با تمامی ِ اعضاء و جوارح این آثار را لمس کنند و حتی در جاهایی همانند ِ تخت جمشید که اهمیت ِ تاریخی ِ خاصی هم ندارد، مشاهده شده که بازدید کنندگان از فرط ِ صمیمیت و علاقه در پای آثار جیش کرده و بر استحکام ِ بنا افزوده اند و با توجه به نظریه ی مرگ ِ مولف، حتی در آفرینش ِ اثر مشارکت کرده و چیزی در کنار و یا در میانِ ِ کتیبه نوشته اند. زهی مشارکتِ همگانی و مردمسالاری، زهی!

2- باید از دولت ِ محترم تشکر کرد که نه تنها به فکرِ ِ مسکن و گوجه فرنگی و سیمان و ونزوئلاست، بلکه در یک برنامه ریزی ِ کوتاه مدت و زودبازده ِ "ده بیست قرنه" به فکر ِ تولید ِ آثار ِ تاریخی نیز هست، همین نوشته با مضمون ِ رازآلودِ "یادگاری آقای ...!!" که متاسفانه واضح نیست و جا دارد که مسئولان آن را بازسازی کنند، بعدها به مظاهر ِ تاریخی و فرهنگی ِ ایران تبدیل خواهد شد و جا دارد که به افتخارات ِ دولت ِ نهم افزوده شود البته اگر از آن ِ دولت های پیشین نباشد. زهی همه چیز!

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 9:37 |

 

در باغ ِ مراد ِ ما ز بیداد ِ تگرگ                       نی نخل به جا ماند، نی شاخ، نه برگ

چون خانه خراب است، چه نالیم ز سیل؟           چون زیست وبال است، چه ترسیم ز مرگ؟!

...

یارب تو کجایی که به ما زر ندهی!                   بی درد خدایی که به ما زر ندهی!

نی نی نه تو غائبی و نه بی رحمی                    بی مایه چو مایی که به ما زر ندهی!

 

                                                                                            غالب دهلوی

توضیح:

میرزا اسداله خان غالب دهلوی از آخرین شاعران ِ بزرگ ِ پارسی گوی شبه قاره ی هند است و در روزگاری نزدیک به ما می زیسته(مرگ: 15 فوریه سال 1869) او از طلایه دارن ِ شعر و ادب ِ اردو نیز هست. اشعارش از لحاظ ِ سبکی به سبک ِ بازگشت گرایش دارد ولی از ظریف اندیشی های سبک ِ هندی خالی نیست. خود اقبال ِ آن را داشته که در زمان ِ حیات، شاهد ِ چاپ ِ کلیات ِ اشعارش باشد. در همه ی قالب های شعر ِ کلاسیک آثاری از او بر جای مانده است. جدا از قصایدی که در مدح و منقبت پیامبر و ائمه دارد، قصایدی نیز برای حکمرانان هندی و سران ِ بریتانیایی ِ کمپانی ِ هند ِ شرقی دارد که در نوع ِ خود قابل ِ توجه است و ارتباط ِ معنوی ِ بریتانیایی ها با این قصاید ِ پارسی! البته او از زیبارویان ِ دیار ِ یوروپ نیز غافل نبوده است:

گفتم: این ماه پیکران چه کسند؟         گفت: خوبرویان ِ کشور ِ لندن

گفتم: اینان مگر دلی دارند؟               گفت: دارند لیکن از آهن!

برای اطلاع بیشتر از اشعار و احوال ِ او می توانید به " میخانه ی آرزو" مراجعه کنید که نشر مرکز آن را به همت ِ محمد حسن حائری منتشر کرده است.

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت 0:43 |

 

آمد بهار جانا، چون شاخ ِ تر به رقص آ

چون یوسف اندر آمد، مصر و شکر به رقص آ

چوگان ِ زلف دیدی، چون گوی در رسیدی

از پا و سر بریدی، بی پا و سر به رقص آ

تیغی به دست خونی آمد مرا که چونی؟!

گفتم: که خیر باشد، گفتا: نه! شر! به رقص آ

از عشق ِ تاجداران، در چرخ ِ او چو باران

آنجا قبا چه باشد؟ ای خوش کمر به رقص آ

در دست جام ِ باده آمد بتم پیاده

گر نیستی تو ماده! ای شاه ِ نر به رقص آ !

پایان ِ جنگ آمد، آواز ِ چنگ آمد

یوسف ز چاه آمد، ای بی هنر! به رقص آ

تا چند وعده باشد؟ وین سر به سجده باشد؟

هجرم ببرده باشد؟ دنگ و اثر به رقص آ

کی باشد آن زمانی؟ گوید مرا: فلانی!

کای بی خبر فنا شو، ای باخبر به رقص آ

 

و

 

گم شدن در گم شدن، دین ِ من است        

نیستی در هست، آیین ِ من است

                                     خداوندگار مولانا جلال الدین محمد بلخی

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت 3:8 |
 

برج ِ یک به شکل ِ احمقانه ای طبیعی به نظر می رسید!

برج ِ سه بوی پاییز می داد!

برج ِ شش حدس زدم سال تموم نمی شه!

برج ِ هشت حدسم قریب به یقین شد که امسال٫ سالی نیست که تموم بشه!

برج ِ نه با اطمینان داد زدم که این سال قرار نیست تموم بشه!

برج ِ ده به شکل ِ مرموزی نظریه م و تایید کرد!

برج ِ یازده با لبخندی احمقانه بهم ثابت کرد که یقینم بی دلیل نیست!

برج ِ دوازده طوری شروع شد که انگار قراره تا ابدیت طول بکشه!

وسط ِ برج ِ دوازده٫ می شد زمختی ِ ابدیت رو حس کرد!

آخرای برج ِ دوازده خبر دادند که سال قراره تموم شه!

حدود ِ پنجاه و پنج ساعت دیگه احتمالا فاتحه ی سال ِ ۸۶ خونده ست!

.

.

.

شــــــــــــاید که آینده

                           از آن ِ ما!

   

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 3:39 |

 

همراه شو عزيز

همراه شو عزيز

تنها نمان به درد

كاين درد ِ مشترك، هرگز جدا جدا

                                       درمان نمي شود

 

دشوار  ِ زندگي،‌ هرگز براي ما

بي رزم  ِ مشترك،  آسان نمي شود

تنها نمان به درد

همراه شو عزيز

همراه شو عزيز . . .

 

شعر و آهنگ: پرويز مشكاتيان

خواننده: محمدرضا شجريان

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 10:53 |

 

تنها يه اتفاق اين روزا من و خوشحال مي‌كنه،‌ يه اتفاق كه ساده هست و ساده نيست! هر روز صبح تو كِش و غوص ِ بيدار شدن،‌ متوجه ‌ِ يه خبر  ِ خوشحال كننده مي شم:

 

 

تقويم يه روز جلوتر رفته و يه روز به بيست و نه  ِ اسفند ‌ِ لعنتي نزديك‌تر شدم!

 

 

براي چندمين سال  ِ متوالي فقط به تموم شدن  ِ سال فكر مي‌كنم،‌ همين! بعضي شبا كابوس مي‌بينم كه فردا شده و من سر‌ ِ‌ كارم رفتم و بر فرض با اين كه منطقا دوشنبه سيزدهمه،‌ ولي همه دارند مي گن: يكشنبه دوازدهمه و من روزنامه‌ي دوشنبه رو و تو دستم گرفتم و به همه نشون مي دم، با اين حال‌ همه مي گن: نه! امروز يكشنبه است! اسم ِ اين كابوس ها رو گذاشتم: كابوس هاي لعنتي  ِ اسفندي. رقت‌بار‌ترين اتفاق وقتيه كه مي‌بينم برگشتم به مهر يا آذر 86 و دارم داد مي‌زنم: من اين راه ِ لعنتي و يه بار رفتم،‌ هيچي توش نيست، اين چه شوخي  ِ مسخره ايه!؟‌

 

***

 

ببال اي توهم، بناز اي تخيل

كه هستي گمان دارد و نيستم من!

 

                                 "مولانا بيدل"  

 

 

  

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 9:15 |

 

 

آنكه عالم مست ِ گفتش آمدی

"كلمينی يا حميرا" می زدی!  

                                       (مثنوی معنوی)

 

......

 

 

 ناله ای کن عاشقانه، درد ِ محرومی بگو
پارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگو

هم بسوزی، هم بسازی، هم بتابی در جهان
آفتابی، ماهتابی، آتشی، مومی، بگو!

                                                  (دیوان کبیر)

 

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 10:0 |