تبليغاتX
تشریح شک

پس ِ پشت ِ پنجره عادت ِ مرگه 

باغ ِ پاییزی ِ ما مسلخ ِ برگه ( تا روز ِ مبادا، شهیار قنبری )

هفته ی گذشته در حادثه ی تلخ و غم انگیز و البته بسیار عادی ِ سقوط ِ هواپیمای توپولف ( پرواز 7908 کاسپین ) 168 نفر جان ِ خود را از دست دادند! در میان ِ جان باخته گان نام ِ عبدی یمینی ، آهنگساز و تنظیم کننده ی به نام ِ موسیقی ِ پاپ نیز به چشم می خورد. هنرمندی توانا که در سال های اخیر کنج ِ عزلت گزیده بود و در 56 سالگی به شکلی چنین تاسف بار درگذشت و پیکرش ( البته بهتر است بگوییم بقایایی از پیکرش!) در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.

آثار ِ بسیاری از او به جا مانده که از میان ِ آنها می توان به ترانه های زیر اشاره کرد:

از میان ِ تنظیم ها: سهم ِ من، بالای نی، به بچه هامون چی بگیم؟، به تکرار ِ غم ِ نیما (داریوش) دلبر ( ابی ) اکسیژن ( نوش آفرین ) میلاد، هیچکی مثل ِ تو نبود ( معین ) دلریخته، غسل ِ تعمید ( شهیار قنبری ) دریچه ( منصور ) و ....

و از میان ِ ملودی٫تنظیم ها: خانه گی، فرفره های بی باد، دوباره ها، تصویر ِ آخر ( منصور ) و ...

همچنین ملودی و تنظیم ِ تمام ِ ترانه های آلبوم ِ "امان از ..." که با کلام ِ شهیار قنبری و صدای داریوش اجرا شده است. و به جرات از لحاظ ِ موسیقیایی و نزدیکی به نمونه های جهانی ِ موسیقی ِ پاپ، باارزش ترین آلبوم ِ بعد از انقلاب ِ داریوش است و حتی از دیگر خوانندگان ِ ایرانی نیز کمتر آلبومی پیدا می کنید که بتواند در کنار ِ آلبوم ِ امان از قرار بگیرد. درباره ی آثار ِ عبدی بسیار می توان نوشت ولی آنچه به جز آثارش برای ما مانده دریغ و حسرتی همیشه گی ست که احتمالا باید سال ها قبل به آن عادت کرده باشیم!

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 0:46 |

هم زمان با 36 ساله گی ِ قدیرخان، دوشیزه منیرالملوک ِ قاپوچی (خواهر ِ قدیرخان) با پسر ِ یکی از همسایگان ِ قدیمی به نام ِ "ارسلان تهی دست" که جوانی بود معقول، با وضعیت ِ مالی ِ معمول که دستی هم در مطبوعات داشت، ازدواج کرد. حاصل ِ این ازدواج تا این لحظه 6 پسر و 3 دختر به علاوه ی 8 نوه بوده است. آوازه ی افشاگری های قدیرخان به گوش ِ ارسلان خان رسیده بود و از همین رو داماد ِ مورد ِ نظر پیش از عروس خانم، با اخوی ِ کوچک ِ عروس که قدیرخان باشد، خلوتی به هم آورد و چند نکته ی مهم را با او در میان گذارد، از جمله اشاره به معنی ِ لغوی ِ کلمه ی افشاگری و این که منظور از افشاگری،فاش ساختن ِ چیزهایی است که از دیدگان ِ عوام و بعضا خواص پنهان است و نه آنکه با ذکر ِ بدیهیات و واضحات ادعای افشاگری کنیم! قدیرخان البته که بر آشفت و جملات و حملات ِ همیشه گی اش را به این قبیل انتقادات بیان کرد که دست های پشت پرده می خواهند او را ترور ِ شخصیت کنند و قس علیهذا!

اما ارسلان خان عقب نشینی نکرد و به عنوان ِ ادله، به فرهنگ ِ لغات استناد کرد و فرهنگ ِ لغاتی جیبی را به قدیرخان هدیه کرد تا بخواند و بداند. قدیرخان خواند و دانست و انگشت به دندان گزید که "ای دل ِ غافل! عجب چیز ِ خوبی ست این فرهنگ ِ لغات!" در اشارتی کارنامه ی افشاگری هایش را در ذهن مرور کرد و به ناگاه دریافت که حق با ارسلان خان است.

این دریافت زخمی عمیق بود برجانی که از فرط ِ افشاگری بارها جر خورده بود، روحی نا آرام که با شجاعتی مهیب و ایثاری غریب قصد کرده بود تا پرده از رازهای ناگفته ای بردارد که جامعه را می توانست بیدار کند. او دست های پشت ِ پرده را در همه ی لایه های جامعه می دید، و می دید که چگونه این زنجیره ی قدرت، روح ِ اختناق و بی عدالتی در جامعه گسترده اند و قدیرخان چگونه می توانست سکوت کند؟ وجودی چنان مملو از ایمان به حقیقت را یارای سکوت نبود. دست های پشت ِ پرده بارها به شکلی کاملا غیر ِ ملموس و ناپیدا کوشیده بودند تا او را خاموش کنند و این شمع با این فوت ها خاموش نشده بود و می سوخت و می سوخت. قدیرخان با این سوزش زیسته بود. او با آتش زاده شده بود و حتی در مصاحبه ی مطبوعاتی ِ کوتاهی در سی و یک ساله گی گفته بود: افشا می کنم، پس هستم! شمع را پروای سوختن نیست و مرا یارای نگفتن!

او می دید که چگونه دست های پشت ِ پرده در بسیاری از فیلم ها با گریم و حقه های تصویری به مردم دروغ می گویند، او حتی در تحقیقی متوجه شده بود که یکی از ستاره های سینما 41 بار در فیلم ها مرده و هنوز دارد فیلم بازی می کند، آیا دروغی از این بزرگ تر؟! او می دید که چگونه دست های پشت ِ پرده در حمام های عمومی و در زیر ِ دوش لنگ ها را باز می کنند و لخت ِ مادرزاد دوش می گیرند و این حقیقت را در حجاب ِ لنگی می پوشانند! او می دید که چگونه در صف های اتوبوس، دست های پشت ِ پرده حضور دارند و مانع از سوار شدنِ بعضی از مردم به بهانه ی پر شدن ِ اتوبوس، می شوند! او از این جور چیزها زیاد دیده بود و می دید و چگونه می توانست دم بر نیاورد!

نیمه شب وقتی که از خواندن ِ فرهنگ ِ لغات، قطع ِ جیبی فارغ شد به حیاط رفت و به آسمان نگریست، نه ماهی و نه ستاره ای، ابری سیاه سیاهی ِ شب را ضربدر 2 کرده بود و شاید هم 4! هر چه بود سیاهی بود و سیاهی. فریادی بی صدا دورن ِ نا آرام ِ قدیرخان را برآشفت که (( کجای این شب ِ تیره، بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟!)) و رفت و خوابید. و خوابید تا عصر و دوباره خوابید. تا یک هفته در بستر بود و به ندرت برمی خواست به مستراح می رفت و بر می گشت سر ِ یخچال و چیزکی می خورد و دوباره در بستر دراز به دراز می افتاد تا این که:

(( آمد شبی برهنه ام از در

                                   چو روح ِ آب

در سینه اش دو ماهی و در دستش آینه

گیسوی خیس ِ او خزه بو، چون خزه به هم.))

که می توانست باشد این موقع شب؟ آیا باز هم دست های پشت ِ پرده بودند که در تاریکی ِ شب خزیده بودند تا روح ِ بیدار ِ افشاگری ِ زمانه را در بستر ِ خواب بربایند و سر به نیست کنند؟ نه! قدیرخان دست های پشت ِ پرده را بهتر از مادر زنش می شناخت، این که چنین به ناگهان در نیمه شب از پنجره به داخل لغزیده بود کسی نبود جز: "روح ِ افشاگری های گذشته ی او" قدیرخان از او پرسید: امری باشد؟!

و روح بانگ بر آورد: ببین چقدر بزرگم و بی قواره! ببین چقدر مرا بد بزرگ کرده ای؟ هم سن و سالان ِ من همه گی سر از هالیوود در آورده اند و من جز پنهان شدن در مخروبه ها چاره ای ندارم! تو مسئول ِ ناکامی های من هستی و بس!

_ داری افشاگری می کنی؟

_ پس نه! فکر کردی خودت فقط بلدی به آن شکل ِ احمقانه افشاگری کنی!

- چرا توهین می کنی! قصد ِ من فقط دمیدن ِ روح ِ حقیقت در جامعه بود. مردم ِ ما باید بدانند که دست های پشت ِ پرده و زنجیره ی قدرت چه بلایی بر سر ِ آنها آورده و می آورد!

_ 24 سال پیش نرخ ِ بیکاری به 38% درصد رسید آن وقت تو چه کار می کردی؟ پرده از روابط ِ جنسی ِ پدر و مادرت برمی داشتی؟!

- تنها کاری که می توانستم بکنم، همین بود و از آن مضایقه نکردم!

- وقتی 6 ماه بیکاری و به همه مقروضی و نان نداری بخوری، چه فرق می کند بدانی که فلان مرد با همسرش کی می خوابد و در بستر چقدر غلت می زنند و چه غلطی می کند؟!

_ یعنی اصلا مهم نیست؟!

_ نه!

_ فکر می کردم این افشاگری درد ِ بیکاری را تا حدودی البته و نه کامل التیام می دهد!

- باز جای شکرش باقی ست فکر می کردی، حدودی و نه کامل!

و قدیرخان با جانی درمانده و مستاصل بانگ برآورد:

(( احساس می کنم

در هر رگم

              به هر تپش ِ قلب ِ من

                                           کنون

بیدار باش ِ قافله ای می زند جرس! ))

و بعد "روح ِ افشاگری های گذشته ی قدیرخان" بر (( آستان ِ یأس )) تکیه زد و با بغضی که از هیولایی چون او بعید بود گفت: من حتی یک افشاگری ِ قابل ِ عرضه در میان ِ هم نسلانم ندارم، پارسال عاشق ِ "روح ِ افشاگری ِ مونثی" شدم که توانسته بود پرده از قاچاق ِ اسلحه برای شورشیان ِ یکی از کشورهای آفریقایی بردارد. با اصرار ِ دوستانی که از علاقه ی من خبر داشتند، با او قرار ِ عصرانه ای به صرفِ قهوه گذاشتم. با اولین نگاه چشمش افتاد به پرونده ی افشاگری ات در 10 ساله گی مبنی بر این که:

" همیشه بعد از جمعه ها، بلافاصله شنبه است و هفته شروع می شود! "

هیچ وقت این قدر تحقیر نشده بودم، می خندید و بلند بلند متن ِ افشاگری ات را می خواند، کم کم همه ی روح هایی که آنجا بودند شروع به خنده و تمسخر ِ من کردند! از آن موقع به بعد با هیچ روحی نتوانستم قرار بگذارم! همه ی این ها یعنی تو بی عرضه ترین افشاگر ِ دنیایی و من بدبخت ترین روح ِ افشاگری ِ دنیا!

با این همه قدیرخان او را دلداری داد و بانگ برکشید که:

(( آه ای یقین ِ یافته، بازت نمی نهم! ))

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 13:4 |

و اما قدیرخان قاپوچی اخوی ِ کوچک ِ مظفرخانی ست که ذکرش در نوشته ی پیشین آمد و شاید هم رفت! ایشان به مانند ِ برادر اهل ِ خردورزی و اندیشه است به علاوه ی کنجکاوی و نکته سنجی ِ خاصی که فقط از ایشان بر می آید و بس. بارزترین صفت ِ قدیرخان افشاگری ست و رو کردن ِ دست های پشت ِ پرده در مسائل ِ ریز و درشت. البته بعضی از افراد ِ خاندان گاه و بی گاه قدیرخان را به افراط در بدبینی و داشتن ِ تفکرات ِ دائی جان ناپلئونی متهم کرده اند که بدیهی است قدیرخان خود را از این اتهامات مبرا دانسته و همه ی افراد ِ فوق الذکر را به توطئه برای براندازی ِ بنیان ِ خردورزی در خاندان بل در جهان! متهم کرده و با صدایی رسا و قرا عنوان کرده اند که: قدیر بیدی نیست که از این بادهای دسیسه چین ِ اغتشاش طلب ِ واهی بترسد!

فهرستی از بعضی افشاگری های تاریخی ِ قدیرخان قاپوچی:

1) در 18 ماهه گی با گفتن ِ کلمه ی "افشاش" لب به سخن گشود. والدینش تا مدت ها فرض می کردند که نوزادشان مواقع ِ "جیش داری" از این کلمه استفاده می کند غافل از این که قدیرخان از همان موقع به دنبال ِ رو کردن ِ دست های پشت ِ پرده است و نیامده میخواهد افشا یا به قول ِ خود ِ نوزادش "افشاش" کند!

2) در 4 ساله گی افشا کرد که مظفر خان از او بزرگ تر است!

3) در 5 ساله گی افشا کرد که خواهرش منیرالملوک که آن موقع یک سال بیشتر نداشت، تفاوت ِ فیزیکی ِ عمده ای با دو برادر دارد و از داشتن ِ عضوی مهم در بدن محروم است!

4) در 8 ساله گی افشا کرد که مدیر ِ مدرسه وقتی عصبانی می شود به دستشویی می رود و سیگار می کشد!

6) در 10 ساله گی پرده از رازی بزرگ برداشت، او ثابت کرد که همیشه بعد از جمعه ها، بلافاصله شنبه است و هفته شروع می شود!

7) در 13 ساله گی افشا کرد که پدر و مادرش رابطه ی جنسی با هم دارند که این خبر جنجال های محلی و فرامحلی ِ بسیاری در پی داشت.

8) در 18 ساله گی افشا کرد که اکثر ِ کسانی که ازدواج می کنند رابطه ی جنسی با همسر ِ خود دارند!

9) در 19 ساله گی افشا کرد که مظفرخان با یکی از دختران ِ فامیل رابطه ی جنسی دارد! متعاقب ِ این افشاگری مظفرخان مجبور شد با همان دختر ازدواج کند و 6 ماه بعد از او جدا شود!

10) وقتی سرباز بود افشا کرد که در پادگان ها به جوانان آموزش های نظامی می دهند!

11) در 25 ساله گی افشا کرد که به دختری علاقه مند است!

12) چند ماه بعد افشا کرد که دختر ِ مورد ِ نظر به خارج رفته و به او خیانت کرده است!

13) چند ماه بعد تر افشا کرد که دختر ِ مورد ِ نظر هیچ گاه به او علاقه نداشته است!

14) چند ماه بعد تر تر افشا کرد که دختر ِ مورد ِ نظر شوهر داشته است!

15) چند ماه بعد تر تر تر افشا کرد که او نمی دانسته که دختر ِ مورد ِ نظر شوهر داشته است!

16) چند ماه بعد تر تر تر تر افشا کرد که دیگر از دختر ِ مورد ِ نظر خبری ندارد و نگران ِ اوست!

17) چند ماه بعد تر تر تر تر تر افشا کرد که که دختر ِ مورد ِ نظر خواهر ِ دو قلوی مجردی داشته که به قدیرخان خرده علاقه ای هم داشته و قدیرخان او را با خواهر ِ دیگر اشتباه می گرفته و احتمالا هنوز می گیرد!

18) چند ماه بعد تر تر تر تر تر تر افشا کرد که که خواهر ِ دوقلوی دختر ِ مورد ِ نظر نیز متاهل بوده و او بالکل از آن خبر نداشته است!

19) چند ماه بعد تر تر تر تر تر تر تر با شکایت ِ خواهران ِ دوقلو از قدیرخان، او دست از افشاگری برداشت ولی بارها در محافل ِ خصوصی و نیمه خصوصی اعلام کرده حرف های ناگفته ی بسیاری در این باره می داند و دیر یا زود دست های پشت ِ پرده در این پرونده را رو خواهد کرد.

پانوشت در میانه ی متن:

با گذشت ِ سال ها از این موضوع، قدیرخان سکوت ِ خود را نشکسته و هرگاه از او خواسته شده تا چیزی بگوید، در گوشه ی ماهور ِ صغیر و با صدایی تقریبا نتراشیده و ناکوک خوانده که:

هر که را اسرار ِ حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند

20) در 30 ساله گی افشا کرد که دو سال از ازدواجش می گذرد.

21) در 31 ساله گی افشا کرد که سه سال از ازدواجش می گذرد.

22) در 32 ساله گی افشا کرد که چهار سال از ازدواجش می گذرد.

23) در 33 ساله گی افشا کرد که پنج سال از ازدواجش می گذرد.

24) در 34 ساله گی چیزی برای افشا گری پیدا نکرد و اعتراف کرد که بیش از پنج سال از ازدواجش می گذرد!

25) 35 ساله گی از توفانی ترین سال های زندگی ِ قدیرخان بود او در این سال پدر شد، زن ِ قدیرخان سه قلو دختر زائید و قدیرخان افشا کرد که در شب ِ مورد ِ نظر همسرش قبل از اتفاق ِ مورد ِ نظر دست و پای او را بسته و از داروی خاصی استفاده کرده تا سه قلو بزاید.

زن ِ قدیرخان در تنها افشاگری ِ زندگی اش، اعلام کرد که هدفش چهارقلو بوده و به خاطر ِ عدم ِ همکاری ِ مطلوب ِ قدیرخان در شب ِ مورد ِ نظر فقط به 75% خواسته های خود رسیده است.

متعاقب ِ این اتفاق قدیرخان اعلام کرد که زنش افشاگری را از او یاد گرفته و در شب ِ مورد ِ نظر هم تقریبا پدرش در آمده و از دست های پشت ِ پرده ای حرف زد که از این جنجال ِ رسانه ای بهره برداری می کنند.

فردای این افشاگری پدرزن ِ قدیرخان در افشاگری ِ عملی، 3 تا از دندان های قدیرخان را با مشت از لثه جدا کرد. چند ساعت بعد قدیرخان منهای 3 دندان، افشا کرد که لایه های خشونت ِ طلب و اغتشاش گر ِ خاندان با هدایت ِ دست های پشت پرده می خواهند او را ترور ِ شخصیتی کنند.

چند روز بعد با شکایت ِ دسته جمعی ِ خاندان ِ زن ِ قدیرخان، پرونده مختومه شد و او دست از افشاگری در این خصوص برداشت و اعلام کرد که حرف های ناگفته ی بسیاری دارد که کسانی نمی گذارند و نمی خواهند این حرف ها گفته شود. او قول داد که در موقع ِ مقتضی این حرف ها را خواهد گفت و دست های پشت ِ پرده ی زیادی را رو خواهد کرد.

پانوشت در میانه ی متن:

با گذشت ِ سال ها از این موضوع، قدیرخان سکوت ِ خود را نشکسته و هرگاه از او خواسته شده تا چیزی بگوید، در گوشه ی ماهور ِ صغیر و با صدایی تقریبا نتراشیده و ناکوک خوانده که:

هر که را اسرار ِ حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند

26) در سال ِ فوق الذکر او دست به افشاگری ِ سیاسی زد و اعلام کرد که عده ای از نامزدهای انتخابات ِ مجلس می خواهند با به دست آوردن ِ رای ِ اکثریت ِ مردم راهی ِ مجلس شوند.

27) در همان سال افشا کرد که کسانی که بیشترین رای را در انتخابات بیاورند، برای نمایندگی ِ مجلس برگزیده می شوند.

28) در اواخر ِ همان سال افشا کرد که دست های پشت ِ پرده بعضی از افشاگری های او را برنمی تابند و از این رو آنها را "توضیح ِ واضحات" خوانده اند. قدیرخان اعلام کرد: همین که مرا مسخره می کنند یعنی که در برابر ِ اندیشه ام زانو زده اند! این ها یک مشت ِ دلقک ِ معلوم الحال و مزدور ِ دست های پشت ِ پرده ای هستند که می خواهد روح ِ حقیقت را در جامعه نابود کنند!

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 11:27 |

جناب ِ مظفرخان ِ قاپوچی، دایی ِ ابوی ِ بنده هستند و از افراد ِ بنام و پر حاشیه ی خاندان، ایشان سال هاست که از مناصب ِ رسمی ِ دولتی بازنشسته شده اند و البته به قول ِ خودشان به تامل و غور در مسائل ِ بنیادین ِ ملی و بعضا بین المللی اشتغال دارند، مبسوط! در نشست های خانوادگی در هر زمینه ای اظهار ِ فضل می کنند و بعضا هم اگر جوانی یا میانسالی بر سبیل ِ خوش خیالی، خرده مخالفتی با ایشان ابراز می دارند جمله ای همیشه گی را به زبان می رانند که: اون سال ها که 5000 کارمند زیر دست ِ من بودند، دست ِ کم! و مدیران ِ اقتصادی ِ مملکت تو هر بحرانی چشم ِ امید به درایت ِ من داشتند، شماها هنوز تو شکم ِ مادرتون بودید و شاید هم به اتفاق ِ مادرتون تو شکم ِ مادربزرگتون! اون شش کلاسی که من گذروندم، نمی خوام بگم دکترا! ولی از این لیسانس ِ الان بیشتر می ارزه، ما معلم ِ آلمانی داشتیم، مدرسه مون آلمانی بود، شماها چی! نسل ِ کنکور زده ی بی سواد ِ اخیرا اغتشاش طلب!

و لازم به توضیح نیست که با این استدلال و استنتاج کسی دیگر جرات نمی کرد و نمی کند که با جناب ِ مظفرخان مخالفت کند و همیشه عادت بر تایید و البته تکریم و تحسین! است و بس.

حضرت ِ ایشان دیروز عصر قدم رنجه کردند و سرزده به خانه ی ما آمدند و ما نیز سراپا شوق و ذوق و از این قبیل چیزها با نیشی تا نواحی ِ بناگوش باز از ایشان استقبالی جانانه کردیم، البته بی اتوبوس و مینی بوس! بعد از تعارفات ِ معمول از ایشان پرسیدم: "جناب ِ مظفرخان تازگی ها چه خبر؟!" و ایشان که به شکلی تابلو منتظر بودند تا از این ناگزیرگاه ِ احوال پرسی کامل در بالای منبر جلوس کنند، لب به سخن گشودند که:

_ باشد که خودخواهی را کنار بگذارند و این بار به حرف ِ من گوش بدهند و 6 میلیارد نوع بشر را بیش از این آزار ندهند. تو این افتخار را داری تا نخستین کسی باشی که پیش از جنجال های رسانه ای با او در این مورد صحبت می کنم! تمام ِ مشکلات ِ بشر ِ امروز به زودی و با تدبیر ِ بنده ی خدمت گذار و همکاری ِ سازمان ها و نهادهای بین الملی بالکل حل خواهد شد!

_ جداً؟

_ البته! بنده سال هاست که در این مورد تحقیق و کار ِ کارشناسی کرده ام که اسنادش در خانه موجود است. کلید ِ کل ِ مشکلات ِ ریز و درشت ِ دنیا تو دست ِ منه!

_ می شه بیشتر توضیح بدید!

_ نه خیر جانم! امثال ِ تو با این سواد و دانش ِ کنکوری و ویکی پدیایی و خلاصه کشکی که از این طور نظریات ِ کارشناسی سر در نمی آرند! تو حرف هام اگه دقت می کردی، عرض کردم :کار ِ کارشناسی! شما در چه زمینه ای کارشناس هستید؟ جز نشر ِ اکاذیب و اباطیل و اراجیف و از این قبیل چیزها

_ کارشناس که نیستم ولی بالاخره شاید با کمک ِ بیان ِ فصیح ِ شما و مختصر دانشی که لطف داشتید و در وجود ِ حقیر نادیده نگرفتید و به آن اشاره کردید، چیزی دست گیرم شد!

_ نه جانم ! من فریب ِ این پلتیک های رسانه ای ِ شما جک و جونور ها رو نمی خورم! وقتی می گم: "کلیدش و پیدا کردم" یعنی پیدا کردم، با اون عقل ِ قلیلت نمی خواد به صداقت ِ حرفم شک کنی!

_ جسارتا حتی مشکلات ِ زمین های فوتبال ِ ایران و مسائل ِ پشت ِ پرده ی لیگ ِ برتر هم حل خواهد شد؟!

_ البته که حل خواهد شد! راه حل ِ من جامع و کامل است، من حتی به فکر ِ جزایر ِ مرجانی ِ اقیانوس ِ آرام هم بوده ام، حتی نانوایان ِ زیمباوه ای که سال هاست مشکلات ِ لاینحلی دارند!

_ جسارت ِ مجدد ِ مرا می بخشید ولی خب آدمیزاد است و مرض ِ کنجکاوی! خود ِ شما در حل ِ مشکلات چه نقشی خواهید داشت!

_ نقش!؟ همه ی نقش های مدیریتی را! البته مشاور خواهم داشت، من از اساس با دیکتاتوری و خود محوری مخالفم. از اونجا که خودم نخبه ام، همه ی نخبه گان را می شناسم و اونا بازوی مشاورتی ِ من خواهند بود. البته عوامی مثل ِ تو هم سوخت ِ حرکت ِ این قطار را تامین می کنند!

_ هر چند سوالم قدری عوامانه است، ولی خب! می تونید به طور ِ واضح بگید که آیا پست ِ خاصی هم خواهید داشت؟ البته خدانکرده نه برای قدرت طلبی که برای اجرای هر چه بهتر ِ برنامه ی "حل ِ تمام ِ مشکلات ِ بشر ِ امروز!"

_ دوره ی امثال ِ بانگ کی مونگ و دیگر مزدوران ِ استکبار ِ جهانی سر اومده. من دبیر ِ کل ِ سازمان ِ ملل خواهم شد و همچنین شورای امنیت به علاوه ی اوپک و اتحادیه ی اروپا و آژانس اتمی و چند تا نهاد ِ دیگه تا بتونم با هماهنگی و وحدت ِ بیشتر به سوی هدف ِ والایی که داریم حرکت کنیم!

_ می رسید به همه ی این مشاغل برسید!؟

_ چی فکر کردی جوون؟! کجا بودی اون وقت که 5000 کارمند زیر دست ِ من بودند، دست ِ کم! و مدیران ِ اقتصادی ِ مملکت تو هر بحرانی چشم ِ امید به درایت ِ من داشتند؟

_ شکم ِ مادرم!

_ در بهترین حالت ِ ممکن!

_ جسارت ِ من و می بخشید ولی خب چقدر طول می کشه این برنامه به نتیجه ی دلخواهش برسه؟

_ 2-3 ماه با کمی تقریب که البته ممکنه تو شرایط ِ خاص به 10 سال هم بکشه. ولی خب در بدترین حالت در 86 سال و 5 ماه و 41 روز! به نتیجه می رسه! مونده چقدر سازمان ها و نهادها و خود ِ مردم ِ دنیا با من همکاری کنند، مثلا یکی ش تو؟ از الان می خوای اغتشاش راه بندازی که مظفرخان نمی تونه!

_ غلط کنم! من کی باشم!

_ پس از تو یکی خیالم راحت شد می مونه 5999999999 نفر ِ دیگه!

در ناگهان ِ حادثه ای در این حد بزرگ به ناچار سکوت کردم و سراپا حیرت به قصد ِ آوردن ِ چای به آشپزخانه رفتم و برگشتم دیدم که مظفرخان با کنترل ِ رسانه ی استکباری کلنجار می رود!

_ دنبال ِ چیزی می گردید؟

_ چرا شبکه ی 4 و ندارید؟

_ با عرض ِ پوزش اون کنترل ِ شبکه های ممنوعه و استکباری ِ ماهواره است!

و کنترل ِ تلویزیون و به ایشان دادم و ایشان با قیافه ای حق به جانب فرمودند:

_ امروز افتتاحیه ی لیگ ِ برتره، بد نیست به اتفاق ِ هم ببینیم!

_ لیگ ِ برتر ِ فوتبال ِ ایران!؟

_ پس نه ونزوئلا!

_ ولی اون که 15 مرداده!؟

_ مگه امروز چند ِ مرداده؟

_ مرداد نیست و تیره، 2۱ تیر

_ پس بگو شبکه ی چهار زیر نویس نمی ده!

_ در ضمن شبکه ی چهار هم هیچ وقت فوتبال نمی ده و شبکه ی سه پخش ِ مستقیم داره!

_ عجب! از کی این جوری شده؟

_ نزدیک ِ بیست سالی که شبکه ی سه تاسیس شده!

_ عجب! پس باید خدمتتون عرض کنم که کجا بودی اون وقت که 5000 کارمند زیر دست ِ من بودند، دست ِ کم! و مدیران ِ اقتصادی ِ مملکت تو هر بحرانی چشم ِ امید به درایت ِ من داشتند؟

_ خدا رو شکر که نبودم و ندیدم!

(بعد از چند دقیقه سکوت!)

_ راستی یه پست هم واسه تو دارم!

_ جدی! چه پستی؟

_ می شی مدیر برنامه های مشاور ِ هنری ِ من

_ عالیه! حالا مشاورتون کی می شه؟

_ مایکل جکسون!

_ ولی اون که دو هفته پیش مرد!

عجیبه! به من چیزی نگفت! باشه مجبورم از مارلون براندو دعوت به همکاری کنم! محبوبیتش هم بیشتره و تو کازابلانکا هم بازی کرده!

...

 

***

منجمی به خانه درآمد، یکی مرد ِ بیگانه را دید با زن ِ او به هم نشسته، دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب خاست. صاحبدلی که بر این واقف بود، گفت:

تو بر اوج ِ فلک چه دانی چیست؟                که ندانی در سرایت کیست!

                                                                           شیخ اجل سعدی، گلستان، باب ِ چهارم

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 0:14 |

 نظرسنجی به سبک ِ وزارت کشور

 موضوع ِ نظرسنجی: نقش ِ صدا و سیما در انتخابات ِ دهمین دوره ی ریاست جمهوری

 محدوده ی جغرافیایی ِ نظر سنجی: یکی از بخش های یکی از استان های کشور

 تعداد ِ آمارگیران: 8008 نفر

 زمان ِ نظر سنجی: 15 دقیقه و 36 ثانیه

 جمعیت ِ بخش ِ مربوطه: 42568 نفر

 طراح ِ نظر سنجی: صدا و سیما

 پشتیبان ِ مالی ِ نظر سنجی: صدا و سیما

 مجری ِ نظر سنجی: صدا و سیما

 ناظر ِ کیفی ِ نظر سنجی: صدا و سیما

 سازمان ِ غیر انتفاعی و بی طرف در نظر سنجی: صدا و سیما

 پاسخگویی به پرسش های پیش آمده در مورد ِ نظر سنجی: صدا و سیما

اسناد ِ نظر سنجی: در وزارت امور خارجه و صدا و سیما موجود است.

 طیف ِ سنی ِ شرکت کنندگان در نظر سنجی:

زیر ِ 5 سال:               15000  نفر =23/35  %

بین ِ 6تا 7 سال:         15000 نفر = 23/35 %

بین ِ 8 تا 38 سال:      3         نفر = 007/0 %

بین ِ 39 تا 49 سال:  6/8        نفر = 02/0   %

بین ِ 50 تا 51 سال:   20000  نفر = 98/46 %

بین ِ 52 تا 53 سال:   12500  نفر = 36/29  %

بین ِ 54 تا 80 سال:  3/386   نفر =  9/0    %

بین ِ 80 تا 99 سال:  7/1      نفر =  003/0  %

بین 99 تا 110 سال:  800     نفر =  87/1  %

بالای 110 سال:        152     نفر =  35/0   %

متوفی:                    19     نفر =  04/0    %

مجموع:              6/63843  نفر = 98/149 %

 توضیجات ِ نسبتا ضروری:

الف) متاسفانه 21 تن از شرکت کنندگان در این نظر سنجی حین ِ اعلام ِ نظر فوت کردند.

ب) مشارکت ِ عمومی در این نظر سنجی، خیلی خیلی قابل ِ توجه بوده است به نحوی که حدود ِ 150 درصد از ساکنان ِ بخش ِ مربوطه در این نظر سنجی شرکت کرده اند. این افراد که درصد ِ ناچیزی نسبت به بومیان ِ بخش را تشکیل می دهند ( حدود ِ 50 درصد = 6/21275 نفر ) دانشجویان و مسافرانی هستند که در زمان ِ نظر سنجی در بخش ِ مربوطه حضور داشته اند.

ج) وجود ِ اعشار در ارقام نشان از دقت و مهارت ِ بالای آمارگیران دارد.

 طیف ِ جنسیتی ِ شرکت کنندگان در نظر سنجی:

مرد: 2/23000  نفر =  03/54 %

زن:     20000  نفر =  98/46 %

نا مرد: 87/591 نفر =   39/1 %

نا معلوم: 3      نفر =   007/0 %

مجموع: 07/43597 = 41/102 %

 توضیحات ِ تقریبا ضروری:

الف) با توجه به توریستی بودن ِ بخش ِ مربوطه امکان ِ شناسایی ِ دقیق ِ جنسیتی فراهم نبوده است.

ب) وجود ِ اعشار در ارقام نشان از دقت و مهارت ِ بالای آمارگیران دارد.

 طیف ِ تحصیلی ِ شرکت کنندگان در نظر سنجی:

زیر ِ لیسانس:  1           نفر = 002/0  %

لیسانس:      2000      نفر =  69/4   %

دکترا:          40000     نفر =  96/93 %

فوق دکترا:    40000     نفر =   96/93 %

فوق ِفوق دکترا: 9/58  نفر =  13/0  %

مجموع:         9/82059 نفر = 77/192 %

 توضیحات ِ ضروری:

الف) اختلاف ِ کوچکی از لحاظ ِ داده های تحصیلی ( حدود ِ 93 % ) با آمار ِ شرکت کنندگان در نظر سنجی مشاهده می شود که طبیعی است.

ب) وجود ِ اعشار در ارقام نشان از دقت و مهارت ِ بالای آمارگیران دارد.

 

پرسش های نظر سنجی و درصد ِ پاسخ ها:

 1) صدا و سیما تا چه اندازه در انتخابات ِ اخیر بی طرفی را رعایت کرده است:

الف) خیلی زیاد                     5 نفر            = 008/0 %

ب) خیلی خیلی زیاد               15 نفر         = 025/0 %

ج ) زیاد تر                      8/45000 نفر      = 001/75 %

د) کم                             1 نفر              =  0016/0 %

 2) صدا و سیما چرا اینقدر بی طرف است:

الف) از بس که ماهه!                               5 نفر        =  008/0 %

ب) از بس که جیگره!                               15 نفر       = 025/0  %

ج) از بس که بی بی سی بـَده!              8/45000 نفر  = 001/75 %

د) به خاطر ِ این که یوزارسیف دو تا زن داشت!       10 نفر  = 016/0 %

 3) چرا صدا و سیما از برنده ی انتخابات طرفداری نکرد؟

الف) از بس که بی طرفه!                     8/44000 نفر =  334/73 %

ب ) از بس که پر روئه!                          1        نفر =  0016/0  % 

ج) از بس که مردمیه!                             10015 نفر = 691/16  %

د) اونجای آدم ِ خالی بند!                    02/20202 نفر = 670/33 %

 4) صادق محصولی، وزیر ِ از هر طرف که بگی محترم ِ کشور، تا چند بلد است بشمارد؟

الف) 8/45000                              8/45000 نفر =  001/75 %

ب) 24500000                                24       نفر = 040/0 %

ج) 40000000                                40       نفر = 066/0 %

د) کمتر!                                             0        نفر =   0 %

 5) در انتخابات ِ بعدی صدا و سیما چه نقشی خواهد داشت؟

الف) بی طرف                                             42568 نفر =  946/70 %

ب) طرفداری از نامزد ِ مورد ِ علاقه                              0   نفر =     0 %

ج) خودش را نامزد می کند                         8/45000 نفر = 001/75 % 

د) از فرط ِ بی طرفی جر می خورد!               75000000 نفر = 125000%

 توضیحات ِ بگی نگی ضروری:

الف) بعید می دانم احتیاجی به توضیج باشد و دقت ِ آمار ِ ارائه شده گویای صحت و علمی بودن ِ نظر سنجی و  نشاندهنده ی رضایت ی اکثریت ِ مردم از صدا و سیما است.

ب) وجود ِ اعشار در ارقام نشان از دقت و مهارت ِ بالای آمارگیران دارد.

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 3:47 |

بسمه تعالی

«وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللهِ أَلاَ إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ»

ملت عزيز و شريف ايران اسلامي
در روزهاي گذشته همگان شاهد حمله به دانشگاهها و خوابگاه دانشجويان و ضرب و جرح، قتل و به زندان افکندن عده زيادي از فرزندان اين مرز و بوم بوده ايم تا جائيکه در آمار رسمي خبر از کشته شدن حدود بيست نفر و زنداني شدن بيش از هزار نفر داده شده است و همچنين شاهد پخش اعترافات برخي از زندانيان در رسانه هاي انحصاري بوده ايم که بر همه واضح است اين اعترافات حداقل به علت زنداني بودن متهمين و شرايط خاص آنها از نظر شرعي، قانوني و عقلائي هيچ گونه ارزشي نداشته و ندارد؛ لکن نبايد اينگونه ظلمها، آزار و اذيت ها، ترفندها، مکرها؛ دروغها و ... موجب يأس و نا اميدي در راه احقاق حق شرعي و قانوني و حاکميت مردم بر سرنوشتشان گردد؛ چون علاوه از آنکه نا اميدي از رحمت خداوند خود از معاصي و گناهان کبيره است؛ خلاف وعده نصر و پيروزي قرآن به مسلمانان نيز مي باشد که «أَلاَ إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ».

و چگونه چنين نباشد حال آنکه علي رغم تمام سانسورهاي خبري، از محدوديت سايت هاي خبري گرفته تا تعطيلي روزنامه ها و دستگيري فعالين رسانه اي و سياسي و حتي قطع پيام هاي کوتاه، آگاهي عمومي و جهاني از وقايع اخير روز به روز در حال افزايش است، که خود نتيجه حرکت آگاهانه و همراه با متانت ملت بزرگ ايران است. اميد آنکه راه دفاع از حقوق مردم و حفظ عقايد ديني آنها مخصوصاً جوانان و حفظ جمهوري اسلامي همراه با درايت، متانت، آگاهي بخشي و آرامش و امنيت و استفاده از قانون اساسي به معناي واقعيش و بهانه ندادن به دست ستمکاران، ادامه يابد که استقامت شرط موفقيت است و چگونه چنين نباشد حال آنکه کانديدهاي معترض به مسئولين انتخابات و روند و نتيجه آن و نظر شوراي نگهبان همانگونه که در نامه حضرت حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي کروبي (دامت افاضاته و برکاته) و يا در بيانيه دوست مکرم، مؤمن و يار باوفاي امام امت (سلام الله عليه) جناب آقاي مهندس موسوي (دام عزه و توفيقه) آمده است؛ از نظر سياسي و قانوني مشروعيت دولت را مورد سوال قرار داده و آنرا نفي مي نمايند که نشانگر عدم اقناع آنان و توده زيادي از مردم از شبهات پيش آمده در انتخابات است که خود بواسطه کاهش پشتوانه و حمايت هاي مردمي، مي تواند موجب ناکارآمدي دولت گردد و ممکن است ادامه اش موجب مشکلات حقوقي و مدني شود.

در پايان به تمام نيروهايي که بايد حافظ نظم و جان و مال و ناموس مردم باشند تذکر مي دهم که هيچ فرمان و دستوري نمي تواند مجوّز و عذري براي تجاوز به حقوق مردم ـ که حرام و معصيت و ذنب لايغفر است ـ گردد که لاطاعة لمخلوق في معصية الخالق چه رسد به آنکه موجب ضرب و جرح و يا قتل گردد که مستوجب خذلان دنيوي و عذاب اخروي است.

يوسف صانعي
12/4/1388

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت 1:31 |

به من بگو كه: حقيقت ندارد اين كابوس

سپيده شو، برهانم از اين شب  ِ  منحوس

 از اين فضای هميشه در آستانه ی بغض

از اين دريچه ی بی آسمان ِ  رويا پوس!

 دوباره بر می خيزيم و ... باز  تاريكی ست

بگو چقدر بخوابيم؟‌! چند دقيانوس؟!

. . .

+ نوشته شده توسط سعید کریمی در سه شنبه نهم تیر 1388 و ساعت 1:28 |