عادت به عادت شدن های ابدی
عادت به این که همیشه منتظری
تا بشنوی یا ببینی تیتر ِ بدی
عادت به گمراهه های راه شده
عادت به گم بودن و نابلدی
عادت به سگ دو زدن بی اجرت و مفت
عادت به تحقیر ِ حرفی یا عددی
عادت؛ چقدر این لغت تلخ است و فجیع
وقتی که توی خودت چمباته زدی
وقتی که فریاد ِ تو در خشتک ِ بغض
هی زور می آورد، شاید مددی
شاید که زیپ ِ تحمل جر بخورد
با نیشگونی، چکی، مشتی، لگدی
[ ــ عادت خبر می کند دارد! به تو چه؟!
دارد خبر هر گُهی را می خوردی!
اصلاً خودت می کنی اینجا چه غلط؟!
ــ آقا ولـَش کن! خیال ایله دِمَه دی!
آقا خیال ایله این ها جن زده اند
خیل ِ خیالات ِ مختل در جسدی ]
ــ مَشتی چقدر آسمانت کهنه شده!
محصول ِ سال ِ هزار و چند صدی؟!
مجموعه ای از تناقض های عظیم
مشق ِ کدام آرزوی در به دری؟!
دیری ست گیره شدی بر برگه ی مرگ
مسخ ِ کدام انتظار ِ بی ثمری
دستت که بسته ست و پایت تاول و زخم
بالی نداری و می خواهی بپری
ــ البته بعضی مواقع دیده شده
مانند ِ پایان ِ آثار ِ بونوئل
اما شما واقعی هستید نه فیلم
(با عرض ِ پوزش!) چنان خر مانده به گل
ــ در این موارد ادب بی فایده است
مفعولُ مفعولُ فع، اما چقدی؟!
ــ من پیشتر عرض کردم خدمتتان
عادت خبر می کند دارد به بدی!


