ما زیاد طول نمی کشیم
در عرض ِ چند روز به آخر می رسیم
ما حتی به اندازه ی هجای " ما " هم بلند نیستیم
ما زیاد طول نمی کشیم
در عرض ِ چند روز به آخر می رسیم
ما حتی به اندازه ی هجای " ما " هم بلند نیستیم
عصرِ جمعه یکی از آشنایانِ پا به سن گذاشته که بیشترِ اوقات هم از قضا معقول به نظر می رسد، مثلِ اجلِ معلق بر خانه ی ما نازل شد، همچو لبو سرخ، ابرو در هم، پیشانی از فرطِ چروک مچاله، غرولندکنان و ننشسته گفت: آقا یعنی چی؟! تا کی جامعه ی بشری باید بازیچه ی یه مشت آدمِ سودجو و سلطه طلب و بعضاً استثمارگر باشد؟! که چی؟!
عرض کردم: چی؟ که چی؟!
فرمودند: یعنی شما تلویزیون ندارید؟ یا دارید و کورید؟
گفتم: داریم، ولی حقیر با اجازه تون کم تلویزیون تماشا می کنم.
فرمودند: حالم از این افه ی روشنفکری به هم می خوره، زنده ای و تو جامعه وول می خوری ولی تلویزیون نگاه نمی کنی! به تو هم می گن آدمِ زنده؟
گفتم: چه عرض کنم! حالا مگه چی شده!
فرمایش کردند: آقا بشریت سال هاست که بازیچه ی عده ای آدمِ مسخره و قرتی شده!
به اندک حجمِ فعالِ مغزم فشار آوردم و گفتم: قضایای اوستیای جنوبی را می فرمایید؟
فرمودند: نه آقا! اونجا جنگه! چیزِ مهمی نیست! بذار هم دیگه رو تیکه پاره کنن تا بفهمند لیبرالیسمِ قراضه ی غربی نمی تونه جوابگوی مشکلاتِ منطقه باشه!
گفتم: پس منظورتون چیه؟
فرمودند: به پدرِ خدا بیامرزت بارها تذکر دادم که تو رو بفرسته یه رشته ی درست حسابی بخونی نه این جفنگیاتی که می نویسی و تازه حق التحریر هم بهت نمی دن، بدبخت! المپیکِ بیست و هشتم شروع شده آقا!
گفتم: بله در جریانم!
داد زدند: تو کدوم جریان؟ جریانِ غفلت؟ آقا بیدار شوید از خواب! این همه هزینه برای چی؟ 42 میلیــــــــــــــارد دلار، شایدم بیشتر! که چی؟ آقا! جمع کنین این قرتی بازی ها رو! به فکرِ نجاتِ نسلِ بشر باشید!
یادآور شدم: حتماً مستحضرید که اتفاقاً این رویداد سعی می کنه تا همه ی ملیت ها و قومیت ها رو با صلح و دوستی کنارِ هم جمع کنه!
جفت پا پریدند وسطِ حرفم: آقا ما رو گرفتی؟! تو هم زدی به جاده ی سفاهت و جهالت و ضلالت! کدام صلح؟ فریبِ این رسانه های تا خرخره فاسد و مزدور و نخور! اصلاً اگه همین 42 میلیارد دلار و به علاوه ی هزینه هایی که هر یکی از کشورها واسه این مسابقاتِ مسخره کرده رو جمع کنن و بینِ مردم تقسیم کنن می دونی به هر کی چقدر می رسه؟ تازه صلح و دوستی و برادری هم شکلِ عملی پیدا می کنه! نه یه شعارِ تو خالیِ عوام فریب! ( و با انگشت به من اشاره کرد! )
جا خوردم و عرض کردم: البته یه مقدار پولکی می شه!
فریاد برآوردند: آقا یه مقدار یعنی چی؟ خوبه چند واحد ریاضی وسطِ اون چرندیاتِ ادبی پاس کردی! می دونی تو آفریقا چقدر گرسنه داریم؟ می دونی درآمدِ خیلی هاشون دقیقاً صفره؟ به قولِ همین پسره که زیاد داد می زنه، چی چیِ نامجو؟! عدد بده!
گفتم: اگه فرض کنیم بقیه ی کشورها 18 میلیارد دلار خرج کردند،
جمله ام رو فی الفور جر دادند: بیشتر آقا بیشتر!
به ناچار گفتم: فرض می گیریم 28 میلیارد با اون 42 تا می شه 70 میلیارد دلارِ آمریکا و تقسیم بر 6 میلیارد آدم! می کنه نفری 11 دلار و 66 سنت!
نیششان گشوده شد و فرمود: بله! این عدد پولِ کمی نیست! تازه برای اجرای بیشترِ عدالت به اروپایی ها و امریکایی ها و کانادایی ها و ژاپنی ها و استرالیایی ها و خودِ همین چینی های چشم بادومی پول نمی دیم و سهم شون و می دیم به کشورهای فقیر!
به شکلی بسیار مسالمت آمیز اعتراض کردم: اونایی که گفتی توسعه یافته اند و به قولِ شما مستکبر، چینی های ننه مرده رو چرا از گردونه ی عدالت پرت کردید بیرون؟!
فرمودند: آقا زیادند! بیشتر از یک میلیاردند! تازه شم دارند خودشون کم کم مستکبر می شند و نزدیکِ 15 درصد از اقتصادِ دنیا دستِ اوناست! حذف شند بهتره، اونا هم برند کنار، به هر کی تو دنیا 20 دلارمی رسه که خودش کلیه! فکر کن یه خونواده ی 18 نفره ی بورکینافاسویی با این پول صاحبِ 360 دلار می شند که با حمایتِ یونیسف و یونسکو و چند تا یونِ دیگه، می تونن یه کارگاهِ تولیدیِ کم هزینه ی زودبازده بزنند و از بیماریِ فقر رها بشند!
انگشت از فرطِ شگفتی گزیدم و گفتم: آه که این طور!
فرمودند: بله! چی فکر کردید؟ تو عمرم 15-20 تا المپیک دیدم، فکر می کنی آخرش چی می شه؟ یه عده ای مدال می گیرند و یه عده هم نمی گیرند و همه شون هم می رند خونه هاشون تا 4 سال بعد، این هم شد تلاش برای صلح و دوستی؟! فریبِ رسانه ها رو نخور و به چیزی که می بینی اعتماد نکن! به چیزی فکر کن که نمی بینی! تازه شم تو جدول همیشه همین دم بریده های مستکبر اول می شند و 5 درصدِ مدال ها هم به کشورهای جهان سومی نمی رسه، این یعنی عدالت؟ یعنی تلاش برای دوستی و برادری؟ عاقل باش جانم! حداقل تا جایی که ازت توقع دارند!
درود بر (زیباروی مخملین صدا شرقی)جناب استاد یاسر اویسی
ای یوسف مخملین صدا پس چرا بی صدایی چرا
استاد دیگر تا به کی (صبوری) دیگر تا به کی (تواضع) دیگر تا به کی (خاموشی) استاد شما از دیده ها پنهانید که (محمدرضا گلزار )با اون زیر ابروهای گرفتش و با اون چهره ساختگیش و صدای خنده دار زناش و با هفت قلم گریم توهم زیبارو بودن پیدا کرده است و با بی شرمی به عنوان خواننده کنسرت برگذار می کند.
استاد شما بی صدایید که هیچکسان و نابلدان با صداهای گوش خراش و نازیبا توهم خوش صدا بودن پیدا کرده اند و فکر می کنند به زور( پول و پارتی ) می توانند زیبا و خوش صدا شوند و فقط باعث آلودگی تصویری و صوتی در شبکه های ماهواره ای فارسی زبان می شوند و فکر نمی کنند که این تصاویر و صداها را تمام جهانیان به تماشا می نشینند و باعث آبرو ریزی و تخریب جامعه ایرانی و خنده آزار چشم و گوش جهانیان می شوند .
یعنی این هیچکسان و نابلدان از بی صدایی و خاموشی شما شرم نمی کنند ؟؟؟؟؟؟ چرا می خواهند جامه ای را بر تن کنند که سزاوار آن نیستند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
استاد شما بی صدای و خاموشید که( داریوش وگوگوش و ابی) سی و چهل ساله با ( پارتی بازی و باند بازی و تشکیل مافیای موسیقی ) توهم اسطوره بودن و خود بزرگ بینی دارند و از ترس ورود خواننده ایی که انها بسیار بالاتر باشد هر کار کثیفی انجام می دهند استاد دردها زیاد است از کدامین درد بگوییم.
درود بر (زیباروی مخملین صدا شرقی)جناب استاد یاسر اویسی
توضیح:
از شما چه پنهان چند وقتی بود که دوست داشتم نوشته های طنزم رو زیاد کنم و یکی از سر فصل های وبلاگم طنز باشه، آنچه می بینید و امروز یه بنده خدایی برای مطلبِ قبلی کامنت گذاشته و من برای دفاع از آزادی ِ بیان تاییدش کردم ولی دیدم حیفه! خودش می تونه بی هیچ دخل و تصرفی، یه پستِ مستقل بشه و شما هم از خوندنش لذت ببرید و خودش یه نوع ِ طنز بادآورده و بامزه است که اتفاقا تو این مملکت از این دست اساتیذ! کم نداریم و این بنده خدا از گم نام ترین ِ آن هاست، ایشان وبلاگی هم دارند که می تونید در صورتِ لزوم اینجا کلیک کنید! فقط رو بعضی عبارات که احتیاج به غور و تفکر دارند ماژیک کشیدم! دستورِ زبانِ فارسی در بعضی جملات منفجر شده که بنده بی تقصیرم!
نازی نازی امشب دلم مستِ توئه
نازی نازی دلِ تنهام هنوز دستِ توئه
نازی تو که یار نداشتی قصدِ فرار نداشتی
چرا رفتی و بی خبر باز داغ رو دلم گذاشتی
امشب دلم دوباره هوای لبات و داره
به باد می گم که بازم بوی تنت و بیاره
رفتی یادتم گلِ من نازی نازی ناز گلِ من
عشق تو حالا تو دلِ من نازی نازی ناز گلِ من
ديباچه:
"شك" جراتی ست غريب و عزمی ست عظيم تا كشفی تازه از هستی و نقبی ست به دنيايی ديگر، كفش های مكاشفه می بايست به پای كرد و قدم در راهِ بی برگشت گذاشت، اينك آوايی در گوشم می پيچد و مرا می خواند:
ــ بابا بی خيل! اينم شد حرف زدن! دو كلوم مثل بچه ی آدم حرف بزن مام بدونيم چی می گی! لامروت!
تف سير بندِ نخست:
ای مادموزل نازی! امشب دلم مستِ شما بوده و هنوز دلِ تنهای من در دستانِ شما قرار دارد.
تف سير بندِ دوم:
ای مادموزل نازی! عطف به اين كه سركارعليه يار نداشتيد، يحتمل فكرِ فرار هم نداشتيد! پس چرا ای جان به فدای تان، بی هيچ اطلاع قبلی رفتيد و مجدداً داغ بر دلم نهاديد؟!
تف سير بندِ سوم:
(غيرِ قابلِ درج تشخيص داده شد!)
تف سيرِ بندِ چهارم:
ای مادموزل نازی! هر چند كه رفتهايد اما ای گلِ من! هنوز به يادتان هستم، عشقِ شما توی ضلعِ شرقیِ دريچه ی آئورتِ قلبِ من مانده و بعضاً باعثِ سد معبر برای عابرين می شود، خواهشمند است برای رفاهِ حالِ شهروندان، در اسرعِ وقت آن را به مكانِ ديگری انتقال دهيد، پيشاپيش از مساعدتِ شما كمالِ تشكر را دارا می باشم.
با تقديم احترام
آلن رُب گری يه (معاونت ِ بهداشتیِ شهرداریِ پاريس و حومه)
نازی: دلتون بسوزه، همه تون و پيچوندم و فرار كردم!
آخرين خبر از نازی:
به گزارشِ واحدِ پرتِ خبر، ديروز عصر نازی در كيوسكِ روزنامه فروشی ای واقع درخيابانِ بهمنيار( ياغچی آباد) مشاهده شده است، به گفته ی شاهدانِ عينی، نازی ابتدا از دكه دار ساعت و بعد به ترتيب: نشانیِ نزديك ترين كافی شاپ، سن ِ دكه دار، آمار ِفروش"زن ها همه فرشته اند"، نتيجه ی بازیِ پرسپوليس و سایپا و بالاخره درصدِ محبوبيتِ خودش و یکی از مجلاتِ زرد را پرسيده و به قصدِ مترو، سوارِ اتوبوس های بخشِ خصوصی شده و مكانِ مذكور را ترك كرده است.
او در گفت و گوی كوتاهی كه چهار ساعت و بيست و سه دقيقه طول كشيد، تمامِ مطالبی كه در جرايدِ دو هفته اخير به او نسبت داده نشده را تاييد كرد و اعلام كرد كه از همان آغاز قصدِ فرار داشته است. در ضمن او نسبت خود با نازی های پيشين از جمله: نازی ناز نكن، نازی همدمِ من و ... را به شدتِ هر چه تمام تر رد كرد.
داده های آماری به شيوه ی مجيد خانِ جلالی:
33 بار در اين آهنگ به اسمِ" نازی" اشاره شده است. اين عدد می تواند نشان دهنده ی يكی از سه موردِ زير باشد:
الف: نازی 33 سال دارد!
ب: وزنِ نازی 33 كيلو است!
ج: قدِ نازی 133 سانتيمتر است!
د: هر سه!
معمای دستوری:
هر كی مَرده! هر كی ادعاش می شه! هر كی فكر می كنه دوگوله ش خيلی توپه! و خلاصه هر كی فكر می كنه زبانِ فارسی بلده، بياد جلو بگه: فعلِ اين جمله كو؟
"عشقِ تو حالا تو دلِ من؟!"
آيا به راستی نازی برای رد گم كنی، فعلِ اين عبارت را دزيده و با خودش برده؟ اگر اين طور باشد اين فعل الان كجاست؟!
فعلا تا مشخص شدنِ موضوع می توانيد جمله را هر طور كه عشقتون می كشـــــــــــه تموم كنيد، چند راهنمايی:
عشق تو حالا تو دل من راند
عشق تو حالا تو دل من می درخشد!
عشق تو حالا تو دل من وول می خورد!
عشق تو حالا تو دل من روپایی می زند!
عشق تو حالا تو دل من در کتاب چاپ می كند!
عشق تو حالا تو دل من حركاتِ موزونِ مجاز انجام می دهد
عشق تو حالا تو دل من معلوم نيست دارد چه غلطی می كند!
و ...
نتيجه گيریِ فلسفی:
چرا هيچ كس نمی پرسد: نازی چرا فرار كرد؟ چرا همه با شنیدن ِ روایت ِ غم انگیز ِ او می رقصند؟! به ويژه اين كه همه ی كارشناسان اعتقاد دارند بی يار بوده است! به هر حال اين فرار اتفاق افتاده و بايد از زوايای مختلف، آن را بررسي كرد. پيشنهاد می كنم به اين موضوع نيز پرداخته شود كه آيا فرارِ نازی ربطی به فرارِ مغزها دارد، يا نه؟! آيا مغزِ نازی حاویِ اطلاعاتِ مهمی بوده است؟ آيا كشورهای همسايه در اين توطئه مشاركت داشته اند؟ خوشحالم در پايان يادآوری كنم كه حقيقت، خورشيدی ست كه پشتِ این جور ابرهای زپرتی! پنهان نمی ماند و دير يا زود علتِ واقعیِ فرارِ نازی برای همه روشن خواهد شد. به اميدِ آن روز.
سعید کریمی، اسفند 86
1- دوستت دارم ها
سه کار ِ جدید از مارتیک شنیده و دیده ام که هر سه از نظر ِ سبک ، نوع اجرا و کلام قابل ِ تامل و خوب است، دو ترانه از شهیار قنبری و یکی از زویا زاکاریان:
باز شو تا پرواز ، سبز باش از آواز
آشتی كن با رنگ ، عشقبازی با ساز
2- حالا بر عکس
حسن شماعی زاده در گفت و گو با یکی از شبکه ها به سیر ِ موسیقی ِ بعد از انقلاب اشاره داشت و با واقع نگری به این موضوع پرداخت که موسیقی ِ لوس آنجلسی اوایل برای ایرانیان ِ خارج از کشور تولید می شد و استقبال از آن ( با توجه به خلاء موسیقی در داخل ) باعث ِ خوشحالی ِ آنها می شد، در چند سال ِ اخیر موضوع وارونه شده و هنرمندان ِ داخل ِ کشورند که در آثار ِ لوس آنجلسی دخیل هستند و در ذائقه ی مردم تا ثیر گذارند. این اعتراف نشان از این حقیقت دارد که اگر سیاست های کلان ِ فرهنگی ِ کشور به حمایت از اهالی ِ موسیقی بپردازد، هنرمندان ِ داخل ِ کشور توانایی ِ برآوردن ِ نیاز ِ مصرف کنندگان ِ موسیقی ِ داخلی را دارند و چه بسا بتوانند در عرصه های بین المللی هم حرفی برای گفتن داشته باشند کما این که در سال های اخیر کم و بیش شاهد ِ اتفاق ِ اخیر بوده ایم.
3- انقلاب ِ پا برهنه ها
برخی از آدم های مرغ ِ همسایه غازبین همیشه از کلیپ های ایرانی ِ این طرف و اون طرف ایراد می گیرند و با وقاحتی غریب از تولیدات ِ بی ارزش و کودکانه ی آدم هایی مثل ِ مدونا و کریستینا آگوئیلرا و بیانسه و بریتنی و دیگر خوانندگان ِ در ِ پیت ِ فرنگی ! چپ و راست تعریف می کنند ولی همین ها اگر با کمی انصاف و دقت به تولیدات ِ خودمان نگاه کنند آنگاه شاهد ِ پیشرفت های چشم گیری خواهند بود یکی ش همین پا برهنه در کلیپ ظاهر شدن است که اتفاقی ست شگرف که حالا حالا ها مونده تا غربی های با اون افکار ِ بنجل شون به این دست آورد پی ببرند. امید و سیاوش صحنه و مهرداد آسمانی این کار را کرده اند ولی کو چشم ِ بینا و ذهن ِ منصف؟! در ضمن استفاده ی محمد از شلوار کردی در کلیپ ِ جدیدش هم رجعت به سنت است و خالی از تاویل و تفسیر نیست، باشد که منتقدان ِ هنری ِ ما به این موضوع بپردازند.
امان از این روزهای گرم و گند!
گرم و گند!
کاش یک چند
می شدم دل کَـند
کاش...
نه!
سزای تو ناسزا نیست
ترا به نام می خوانم:
دیوث!
چرا که دیوث تنها واژه نیست!
حقیقتی ست
در ابعاد ِ تو
بی هیچ اغراقی
تا همیشه
دیوث با تو معنا خواهد شد
ترا باید ستود
ای تعفن ِ مبسوط!
همه جا را وجب وجب
خوب
به گند کشیده ای
تاریخ از تو ورم کرده!
دیوث!
دیوث!
وردی که لحظه لحظه ترا به یاد می آورد
دیوث!
بی هیچ اغراقی!
سعید کریمی – مرداد 87