![]() |
![]() |
|
واضح و مبرهن است که آثار ِ تاریخی از بی ارزش ترین موضوعاتِ فرهنگی ِ هر مرز و بوم است و پاسداری از آن البته که امری بیهوده و مذموم است و از همین رو اروپاییان ِ عقب افتاده و بی فرهنگ حتی یک تکه سنگِ پانصد ساله هم که پیدا می کنند، دورش انواع و اقسام ِ حصارها را می کشند که آی مردم! ما دارای تاریخ و تمدن پرپیشینه ای هستیم. در مملکتِ گل و بلبل تا حدِ امکان از این قرتی بازی ها پرهیز شده است. نمونه اش گنبدِ علویان (متعلق به همین قرن ِ سوم و چهارم ِهجری) در همدان است که در حیاطِ مدرسه ای دخترانه واقع شده و لابد این یعنی مدرسه ی دخترانه بر گنبد، تقدم ِ تاریخی دارد! و بعد در ایام ِ نوروز، نگارنده به همراه ِ سه دوستِ دیگر به مناطق ِ غرب ِ کشور رفتیم و در این سفر به طاقِ بستان هم سر زدیم. کتیبه های طاق بستان مربوط به دوره ی ساسانی است که همین یعنی که اصلاً اهمیت ِ خاصی ندارد و باز اگر برای بیست، سی میلیون سال ِ پیش بود یک چیزی! و گرنه هزار و پانصد سال پیش که قابل ِ شما و دوستان ِ مسئول را ندارد! موضوع ِ یکی از کتیبه ها هم به پیروزی ِ اردشیر دوم بر جولیانوس امپراتور ِ روم است که همین یعنی اصلاً موضوع ِ مهمی نیست. از همین رو کتیبه ها را در حصار ِ شیشه ای قرار نداده اند و خیلی راحت گذاشته اند تا هر چقدر میل دارند از هوای آزاد و برف و باران و البته دستِ نوازش ِ بازدیدکنندگان بهره مند شوند. در این جا! جا دارد از مسئولان گلایه کنم که چرا زنجیر و نرده ی فلزی جلوی کتیبه ها قرار داده و میان ِ تاریخ ِ دیروز و امروز ِ این مرز و بوم حصار کشیده اند؟ با یادآوری ِ این که به قول ِ مولانا: ما برای وصل کردن آمدیم، خواهشمندم این فاصله ها را در اسرع ِ وقت از میان بردارند. البته پیش از این که مسئولان ِ محترم به این فکر بیافتند، هم میهنان ِ فرهنگ دوست٫ خود با هُل دادن ِ این نرده ها دستِ نوازشگرشان را به کتیبه ها رسانده اند. زهی همت و زهی حمیت! و بعدتر و بدتر!
البته عکس خود گویاست و احتیاجی به توضیحاتِ بنده ی شرمنده نیست ولی علی ایحال برای هم دهاتی های خود که مثل ِ نگارنده ممکن است برداشت ِ بد از این تصویر داشته باشند باید دو نکته را یادآوری کنم: 1- مردمسالاری در ایران از اهم ِ موضوعات ِ روز است و همه چیز باید فدای رفاه و رضایت و نظر ِ مردم شود که شکر ِ خدا شده و به کوری ِ چشم ِ استکبار بیشتر هم خواهد شد. بر خلاف ِ فرهنگ ِ منحط ِ غربی که نمی گذارند مردم حتی از آثار ِ تاریخی عکس بیاندازند، در مملکت ِ گل و بلبل عکس که بماند، می توانند با تمامی ِ اعضاء و جوارح این آثار را لمس کنند و حتی در جاهایی همانند ِ تخت جمشید که اهمیت ِ تاریخی ِ خاصی هم ندارد، مشاهده شده که بازدید کنندگان از فرط ِ صمیمیت و علاقه در پای آثار جیش کرده و بر استحکام ِ بنا افزوده اند و با توجه به نظریه ی مرگ ِ مولف، حتی در آفرینش ِ اثر مشارکت کرده و چیزی در کنار و یا در میانِ ِ کتیبه نوشته اند. زهی مشارکتِ همگانی و مردمسالاری، زهی! 2- باید از دولت ِ محترم تشکر کرد که نه تنها به فکرِ ِ مسکن و گوجه فرنگی و سیمان و ونزوئلاست، بلکه در یک برنامه ریزی ِ کوتاه مدت و زودبازده ِ "ده بیست قرنه" به فکر ِ تولید ِ آثار ِ تاریخی نیز هست، همین نوشته با مضمون ِ رازآلودِ "یادگاری آقای ...!!" که متاسفانه واضح نیست و جا دارد که مسئولان آن را بازسازی کنند، بعدها به مظاهر ِ تاریخی و فرهنگی ِ ایران تبدیل خواهد شد و جا دارد که به افتخارات ِ دولت ِ نهم افزوده شود البته اگر از آن ِ دولت های پیشین نباشد. زهی همه چیز! |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 9:37 توسط سعید کریمی |
|
|
گفتی: ز خاک بیشترند اهل ِ عشق از خاک ببیشتر نه٫ که از خاک کمتریم! سعدی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 0:32 توسط سعید کریمی |
|
|
پرده پوشی٫ دامن ِ آلودگان را لازم است چاک در پیراهن ِ یوسف چه محتاج ِ رفوست؟! صائب تبریزی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 3:6 توسط سعید کریمی |
|
|
در باغ ِ مراد ِ ما ز بیداد ِ تگرگ نی نخل به جا ماند، نی شاخ، نه برگ چون خانه خراب است، چه نالیم ز سیل؟ چون زیست وبال است، چه ترسیم ز مرگ؟!
... یارب تو کجایی که به ما زر ندهی! بی درد خدایی که به ما زر ندهی! نی نی نه تو غائبی و نه بی رحمی بی مایه چو مایی که به ما زر ندهی!
غالب دهلوی توضیح: میرزا اسداله خان غالب دهلوی از آخرین شاعران ِ بزرگ ِ پارسی گوی شبه قاره ی هند است و در روزگاری نزدیک به ما می زیسته(مرگ: 15 فوریه سال 1869) او از طلایه دارن ِ شعر و ادب ِ اردو نیز هست. اشعارش از لحاظ ِ سبکی به سبک ِ بازگشت گرایش دارد ولی از ظریف اندیشی های سبک ِ هندی خالی نیست. خود اقبال ِ آن را داشته که در زمان ِ حیات، شاهد ِ چاپ ِ کلیات ِ اشعارش باشد. در همه ی قالب های شعر ِ کلاسیک آثاری از او بر جای مانده است. جدا از قصایدی که در مدح و منقبت پیامبر و ائمه دارد، قصایدی نیز برای حکمرانان هندی و سران ِ بریتانیایی ِ کمپانی ِ هند ِ شرقی دارد که در نوع ِ خود قابل ِ توجه است و ارتباط ِ معنوی ِ بریتانیایی ها با این قصاید ِ پارسی! البته او از زیبارویان ِ دیار ِ یوروپ نیز غافل نبوده است:
گفتم: این ماه پیکران چه کسند؟ گفت: خوبرویان ِ کشور ِ لندن گفتم: اینان مگر دلی دارند؟ گفت: دارند لیکن از آهن!
برای اطلاع بیشتر از اشعار و احوال ِ او می توانید به " میخانه ی آرزو" مراجعه کنید که نشر مرکز آن را به همت ِ محمد حسن حائری منتشر کرده است.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 0:43 توسط سعید کریمی |
|
|
آمد بهار جانا، چون شاخ ِ تر به رقص آ چون یوسف اندر آمد، مصر و شکر به رقص آ چوگان ِ زلف دیدی، چون گوی در رسیدی از پا و سر بریدی، بی پا و سر به رقص آ تیغی به دست خونی آمد مرا که چونی؟! گفتم: که خیر باشد، گفتا: نه! شر! به رقص آ از عشق ِ تاجداران، در چرخ ِ او چو باران آنجا قبا چه باشد؟ ای خوش کمر به رقص آ در دست جام ِ باده آمد بتم پیاده گر نیستی تو ماده! ای شاه ِ نر به رقص آ ! پایان ِ جنگ آمد، آواز ِ چنگ آمد یوسف ز چاه آمد، ای بی هنر! به رقص آ تا چند وعده باشد؟ وین سر به سجده باشد؟ هجرم ببرده باشد؟ دنگ و اثر به رقص آ کی باشد آن زمانی؟ گوید مرا: فلانی! کای بی خبر فنا شو، ای باخبر به رقص آ
و
گم شدن در گم شدن، دین ِ من است نیستی در هست، آیین ِ من است خداوندگار مولانا جلال الدین محمد بلخی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم فروردین 1387ساعت 3:8 توسط سعید کریمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک بایگانی |
| درباره وبلاگ |
درج ِ کل یا قسمتی از نوشته های این وبلاگ در کتاب، روزنامه، نشریه، سایت، وبلاگ و ... بی اجازه ی نگارنده ممنوع و قابل ِ پیگرد است.
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
| بایگانی موضوعی |
|
روزنوشت شعر و ترانه مقاله اتاق تشریح درباره ی مکث در مه نبش قبر |
| پیوندها |
|
اسد وجودی علی احمدی ساناز صفایی محمد نویری میثم یوسفی امید صیادی حمید تقی پور حسن علیشیری المیرا آقازاده مونا برزویی یغما گلرویی از عشق چیزی بگو |
|
RSS
|