به بهانه ی نمایش " گاو " از شبکه ی سوم سیما

1
گاو ( 1348 )
کارگردان : داریوش مهرجویی
فیلمنامه نویس : داریوش مهرجویی ، غلامحسین ساعدی ( بر مبنای نمایش نامه ی عزادارن بیل ، غلامحسین ساعدی )
موسیقی فیلم : هرمز فرهت
بازیگران : عزت الله انتظامی، علی نصیریان، جعفر والی، جمشید مشایخی، عصمت صفوی، مهین شهابی، پرویز فنی زاده، خسرو شجاع زاده، محمود دولت آبادی، عزت الله رمضانی فر، فیروز بهجت محمدی، یدالله شیراندامی و مهتاج نجومی
2
طبق معمول بخش هایی از فیلم نمایش داده نشد که اتفاقا جای بحث ندارد و امری عادی ست از این رو می بایست به این کار عادت کرده باشیم و گرنه می بایست عادت کنیم .
3
جدا از ارزش ِ تاریخی ، این اثر از لحاظ ِ زیبایی شناسی در تاریخ سینمای ایران بسیار حائز اهمیت است . بحث درباره ی بازی های این فیلم در این مجال ِ کوتاه نمی گنجد ، تنها به چند نکته ی کوتاه درباره ی روایت و شخصیت پردازی اشاره می کنم .
4
کدخدا : با این که کدخداست ولی همیشه تابع ِ نظرات ِ مش اسلام است ، تا جایی که وقتی مش حسن را در حال ِ نزار و راون پریش می بیند خود در این باره اظهار نظر نمی کند و از مش اسلام می پرسد که : حال ِ مشدی خوبه ؟!! همه ی نظراتش معطوف به مش اسلام است ولی کدخداست .
مش اسلام : مغز متفکر ِ جامعه ، با شخصیتی استوار و محافظه کار ، گویی وظیفه ی اندیشیدن در روستا تنها به عهده ی اوست .
مش حسن : نماد ِ کامل ِ طبقه ی کارگر که منافع ِ بسیاری برای جامعه ی کوچکش دارد ولی بیشترین آسیب و رنج را متحمل می شود .
عباس : فردی عامی که به اندازه ی خود از هوش و خرد بهره برده است ولی چاره ای جز تابعیت ِ جمع ندارد . نماد طبقه ای که می دانند و نمی توانند کاری بکنند !
شخصی که همیشه در خانه اش نشسته و از یک روزن با دنیای بیرون ارتباط دارد و همیشه پی گیر ِ اخبار ِ روستاست ، البته دلیل ِ این پی گیری مشخص نیست ! چون که هیچ کنش و واکنشی ندارد و فقط می پرسد !
گاو ِ مش حسن : منابع و ذخایر ِ طبیعی ِ روستا
بلوری ها : بیگانه گان که چشم به ثروتهای روستا دوخته اند .
و . . .
5
شیوه ی رویارویی با بحران :
پیش از وقوع ِ بحران ( مرگ گاو ِ مش حسن ) احتمال ِ این اتفاق وجود دارد و پیش بینی شده است ولی هیچ تدابیری برای مقابله با آن از سوی جامعه و زعمای قوم اندیشیده نمی شود و مش حسن که نگران ِ این پیش بینی است در حد ِ توان با آن مبارزه می کند و شب را در تویله به سر می برد .
بحران اتفاق افتاده است و جامعه در حال شیون و آه و زاری است . مهمترین تدبیر ِ خرد ِ جمعی حذف ِ صورت مسئله و انکار ِ چنین واقعیتی است . واقعیت را دفن می کنند ، سانسور با بیل !
6
یکی از بهترین سکانس های فیلم وقتی است که مش حسن از صحرا برگشته و به او می گویند که گاوش در رفته است ! او با حیرت و روانی درمانده و مستاصل این حرف را باور نمی کند و می گوید : مگه گاو ِ من در میره ! ( از فلسفی ترین گفت و گوهای فیلم )
7
راه های درمان ِ روان پریشی ِ مش حسن نیز در نوع ِ خود جالب ِ توجه است ، جماعت وقتی به نتیجه نمی رسند به او می گویند که : اگه گاوی پس شاخت کو ؟! دمبت کو ؟!! و توجهی به دنیای ذهنی ِ مش حسن ندارند که چنین آدمی اگر می توانست منطقی با واقعیت کنار بیاید که گاو نمی شد و یونجه و علوفه نمی خورد !
و . . .
+ نوشته شده توسط سعید کریمی در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 و ساعت
11:49 |