به من بگو كه: حقيقت ندارد اين كابوس
سپيده شو، برهانم از اين شب ِ منحوس
از اين فضای هميشه در آستانه ی بغض
از اين دريچه ی بی آسمان ِ رويا پوس!
دوباره بر می خيزيم و ... باز تاريكی ست
بگو چقدر بخوابيم؟! چند دقيانوس؟!
. . .
به من بگو كه: حقيقت ندارد اين كابوس
سپيده شو، برهانم از اين شب ِ منحوس
از اين فضای هميشه در آستانه ی بغض
از اين دريچه ی بی آسمان ِ رويا پوس!
دوباره بر می خيزيم و ... باز تاريكی ست
بگو چقدر بخوابيم؟! چند دقيانوس؟!
. . .
دست زی دست نمی رسد
که سد ِ سفاهتی سیمانی در میان است.
"ما" در ذهنت می گذرد "آن ها" بر زبانت
نگران و ترس مُرده
چون دهن بگشایی!
کابوست آشفته تر باد!
باشد که چو از خواب برآیی
تعبیرش را تدبیری کنی.
مدایح ِ بی صله، احمد شاملو، 11 خرداد 1363
عکس هایی از راه پیمایی ۲۵ خرداد از میدان انقلاب تا آزادی



ای حضرت ِ نخبه در امور ِ اتوبوس
مرداب ِ درخشنده به نور ِ اتوبوس
حاشا مکن این موج ترا خواهد برد
ای قله ی یک سانت به زور ِ اتوبوس!
دروغ ِ منتشره! کذب ِ محض ِ در جریان وفور ِ فاجعه، قاموس ِ خفت و خفقان
تو عمق ِ حمقی و فرض ِ بعید ِ جاده ی جهل و حفره ای که دمیده ست بر زمین و زمان!
آقای حاج دکتر محمود احمدی نژاد کماکان چون "واتو واتو" غیر ِ منتظره است و در همه ی عرصه های ممکن و غیر ِ ممکن می درخشد، ایشان در ابتدای مناظره با محسن رضایی و در پاسخ به میرحسین موسوی و دیگرانی که او را به دروغ گویی متهم می کنند نشان داد که چقدر از منطق بهره برده است و کماکان مصداق ِ بارز ِ "تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد" است و بس.
ایشان فرمودند: دروغگو خائن است و خائن ترسو ، کسی از دولت ِ نهم ترس سراغ ندارد و پس دروف نمی گوید! یاللعجب! آفرین به این منطق و استدلال!
از این پس پیشنهاد می شود وکلای محترم برای اثبات ِ حقانیت ِ گفته های موکل شان از این استدلال بهره برداری کنند و برای اثبات ِ شجاعت ِ موکل نیز خودشان را به زحمت نیاندازند، همین که خودش بگوید من شجاعم کفایت می کند! ضرب المثلی قدیمی در این مورد وجود دارد که به شکلی سانسور شده نقل می کنم و باشد که به اصلش نیز پی ببرید:
خود گویی و خود خندی، عجب هنرمندی!
نگارنده اذعان می کند که دولت ِ نهم و حاج دکتر محمود احمدی نژاد در مصیبت نامه ی کردان و دیگر ماجراها ثابت کردند که اصلا و ابدا نمی ترسند، اما از چی:
دولت ِ نهم از دروغ گویی نمی ترسد!
دولت ِ نهم از تکرار ِ دروغ گویی نمی ترسد!
دولت ِ نهم از قدردانی از دروغ نمی ترسد!
دولت ِ نهم از بی آبرویی در عرصه های داخلی و خارجی نمی ترسد!
دولت ِ نهم از بی آبرو کردن ِ دیگران نمی ترسد!
دولت ِ نهم از قانون شکنی نمی ترسد!
دولت ِ نهم از یلخی بودن نمی ترسد!
دولت ِ نهم از باخت ِ در خانه به عربستان نمی ترسد!
دولت ِ نهم از فقر و خفقان و سانسور نمی ترسد!
و ...
ولی جالب این که دولت ِ نهم شجاعت ِ بیان ِ واقعیت را ندارد و جلوی چشم ِ این همه بیننده جلوی پخش ِ فیلم ِ هاله ی نور را می گیرد!! صدا و سیما چه پاسخی برای این کار می تواند داشته باشد!؟ جای آن داشت که اگر نه سابقه ی سیاسی ِ مهدی کروبی که حرمت ِ هفتاد و ساله گی اش را نگه دارند. او از هاله ی نور می پرسد و می گوید که سی دی را برای پخش آورده و همکاران آن را پخش نکرده اند و آقای حاج دکتر محمود احمدی نژاد با شجاعتی که فقط از او می توان سراغ داشت، وقیحانه آن را تکذیب می کند! مسئولان ِ صدا و سیما چه پاسخی برای مردمی دارند که انتظار دارند حقیقت در این میان بیان شود نه این که مهدی کروبی به رغم ِ داشتن ِ مدارک و مستندات دروغ گو نشان داده شود و آقای حاج دکتر محمود احمدی نژاد در یک جمله ی تکذیبیه از بیخ راست گو!
اگر این گونه است کماکان به نظام ِ قضایی ِ کشور پیشنهاد می شود که هر گاه اتهامی به کسی وارد شد، به جای درگیر شدن با امور ِ اداری ِ بیهوده و آوردن ِ وکیل و رجوع به مدارک و مستندات و ... در یک جمله از متهم بپرسند: آیا تو این کار را کرده ای؟ و اگر متهم گفت نه! از او بپذیرند و شما را به خیر و ما رو به سلامت! مرحبا به روح ِ حقیقت جویی ای که این روزها در صدا و سیما بیداد می کند!
ای حضرت ِ نخبه ی به غایت مایوس!!! ای مردمی از سر و دماغت ملموس
خلقی همه جا دور و برت می پلکد می مردی اگر خلق نمی شد اتوبوس
جمعیتی که امروز در خیابان ِ ولیعصر برای حمایت از میرحسین موسوی ( از جمله من و چند تن از دوستان ) جمع شده بودند، نشاندهنده ی واقعیت های بسیاری بود. این که با توجه به عدم ِ اعلام ِ تلویزیونی و صرفاً اعلام در چند سایت و اس ام اس، حضور ِ جمعیتی عظیم نشان از اراده ای مردمی برای حمایت از نامزدی خاص است. خبری از اتوبوس و استفاده از کارکنان ِ ادارات دولتی و ... نبود. همه به خواسته ی خود و به رغم ِ مشکلات ِ کاری و زمانی حضور داشتند. جالب این که در همین زمان و در غرب ِ تهران زهرا رهنورد نیز در همایشی بزرگ در حمایت از میرحسین موسوی حضور داشت و در این زنجیره ی سبز از میرحسین موسوی نیز خبری نبود. شعارها و هیجان ِ عمومی نشان از اراده ای کاملا مردمی و خالی از اجبار داشت.

هم زمان حامیان ِ دکتر احمدی نژاد در مصلا جمع شده بودند و صدا و سیما برای نشان دادن ِ بی طرفی ِ خود تصاویری از آن را نیز پخش کرد! آنچه می گویم مشاهدات ِ خودم بود این که اتوبوس هایی از باقرشهر و ورامین آمده بودند که مملو از عکس های احمدی نژاد بود و آنچه در میان ِ اتوبوس نشینان جالب بود، وفور ِ کودکان و خردسالان بود! که به سن ِ قانونی برای رای دادن نرسیدن ولی خب حتماً با شعور ِ سیاسی ِ خاصی در این همایش شرکت می کردند و این که در این اتوبوس ها تعدادی افغانی نیز دیده می شد هم حتماً موضوعی ست عادی و حکایت از فراملی بودن ِ شخص ِ رئیس جمهور دارد! و این که بر روی بعضی از اتوبوس ها نوشته شده بود: اداره تربیت بدنی ِ ورامین، اداره تربیت بدنی ِ گلستان و ... و این یعنی که در همایش ِ دکتر مسابقات ِ ورزشی نیز انجام می شود البته احتمالاً در رشته های زیر:
دروغ گفتن در کمترین زمان
دروغ گفتن با بیشترین وقاحت
به چشمان ِ طرف ِ مقابل نگاه کردن و دروغ بستن به او
تکرار ِ دروغ به بهترین نحو
عقب نشینی از بعضی دروغ ها با دروغ های تازه
نقاشی با اکسل و آمارسازی (مقدماتی)
نقاشی با اکسل و آمارسازی (پیشرفتهُ)
و
به یاد دارید که اواخر ِ پاییز ِ 86 در ایران گویا به دستور ِ اداره ی اماکن و نیروی انتظامی و وزارت بهداشت کشیدن ِ قلیان در اماکن عمومی اعم از قهوه خانه و پارک و ... ممنوع شد! بعد از گذشت ِ بیش از یک ماه به دستور ِ رئیس جمهور این قانون لغو شد و دوباره قلیان کشیدن بلا مانع اعلام شد. درباره ی چرایی ِ ممنوعیت و رفع ِ ممنوعیت ِ قلیان حرف و حدیث فراوان است ولی هر چه باشد این اتفاق به فعالیتی انتخاباتی در قهوه خانه ها منجر شده که عکس ِ زیر خود گویاست:

و بعد
با توجه به پرس و جوهایی که داشته ام ، معلوم شد که تمام ِ قهوه خانه هایی که جواز ِ کسب دارند موظف به نصب ِ بنر و پوسترهای فراوان ِ دکتر احمدی نژاد در داخل و بیرون ِ قهوه خانه هستند و دقت کنید! همه از دم مجبورند که با اختیار ِ خودشان و به رسم ِ تقدیر از این نامزد ِ مافوق ِ مردمی حمایت کنند! این که هزینه ی این همه بنر از کجا می آید هم بماند! و این یعنی ستاد ِ مردمی حمایت از دکتر حاج محمود احمدی نژاد!
آن دانش و تجربه به چیزش دای ورت می گفت که افشاء بکنم زرت و زرت
افشاگری اش هم به خودش می آید مخدوش و وقیح و مضحک و یلخی و چرت
***
گفتی که "بگم؟!" کاش نگفته بودی عیب و هنر ِ خویش نهفته بودی
یک شیخ به خواب رفت و یک خلق به باد کاش آن شب ِ واقعه تو خفته بودی
سعید کریمی٫ خرداد ۸۸
گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آن که هست گیرند
مناظره ی امشب ِ میرحسین موسوی و احمدی نژاد پایانی ست بر دوران ِ احمدی نژادی یا هاشمی؟! حرف های او علیه ِ هاشمی و ... البته به جای دفاع از خود و کارنامه ی گهربارش، پس لرزه های قابل ِ پیش بینی و غیر قابل پیش بینی ای در پی خواهد داشت. رئیس جمهور به کسانی تهمت زد که سبقه و کارنامه شان معلوم است. او افشاگری نکرد، پرده دری کرد. و گرنه بحث ِ مربوط به آقا زاده ها و خاندان ِ رفسنجانی سال هاست که در بین ِ عامه ی مردم مطرح است و چیز ِ تازه ای نبود، اما احمدی نژاد برای قهرمان سازی به چندش آورترین شکل دست به حرکتی انتحاری زد تا نشان دهد واقعاً قابل ِ پیش بینی نیست! در این چهار سال چرا از این حرف ها نزدید؟ داشتید شجاعت ذخیره می کردید قربان؟!
هاشمی رفسنجانی ۹ سال رئیس مجلس، ۸ سال رئیس جمهور بوده و از ۱۲ سال پیش رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است و ... آقای رئیس جمهور حتماً این ها را می داند و خیلی چیزهای دیگر را که ... بگذریم!
برج ِ عاج 
بیا سوار ِ قصه رو ، رو اسب ِ خسته گی ببین
ببین شدم یه خاطره، فقط همین! فقط همین!
ببین بهار ِ عشقمون پر از گلای پرپره
غم جفت ِ مهربونت و به باغ ِ گریه می بره
ای تو مثل ِ قصه با من، هم سفر تا مرز ِ رویا
این منم تنهای تنها، خسته از تکرار ِ شب ها
طرح ِ مات ِ انتظارم، چشم ِ من فانوس ِ راهه
جاده اما امتدادش، مثل ِ بخت ِ من سیاهه
چه تلخه بی تو گم شدن، تو سایه های سرد ِ شب
چه خسته پرسه می زنه، پس از تو کوچه گرد ِ شب
شاید تو با ستاره های شب صدام و گوش بدی
از برج ِ عاجت آخرین ترانه هام و گوش بدی
لحظه های تلخ ِ مرگه، لحظه های بی تو بودن
از تو سهم ِ من همینه، شعر ِ دلتنگی سرودن
سایه ای تنها رو هر شب تا در ِ میخونه بردن
در پناه ِ می شبا رو، به فراموشی سپردن
خواننده: شاهرخ
کلام، آهنگ و تنظیم و آلبوم و سالِ اجرا ؟؟؟
(شناسنامه ی ترانه را جایی نیافتم! اگر کسی اطلاع دارد یا با شاهرخ در تماس است، نگارنده و دیگران را مطلع کند. )
این ترانه به زعم ِ من از بهترین ترانه هایی ست که شاهرخ اجرا کرده، چه از نظر ِ کلام و چه موسیقی. استفاده ی به جا از آواز ِ دشتی قابل ِ تحسین و در خور ِ توجه است و با بهترین نمونه های پاپ ِ ایرانی که در آن ها نیز از دشتی استفاده شده، پهلو می زند، نمونه های دیگری که از این منظر مثال زدنی ست: ترانه های "بگو یارب" و "وطن" و "سفر" که به ترتیب هایده، مازیار و معین اجرا کرده اند.
بند ِ نخست با آواز ِ دشتی و بدون ِ موسیقی و به تبعیت از سنت ِ آواز ِ ایرانی خوانده می شود و از نمونه های کم نظیری ست که در آن استفاده ای ساختمند از آواز شده و هدف خود نمایی ِ صدای خواننده نبوده است. جالب این که نمونه های فراوانی از مقدمه ی آوازی در چند دهه ی اخیر شنیده شده که اتفاقاً خواننده به شکل ِ رقت باری ناتوان از اجرای آواز بوده، ولی خوانده! تا کور شود هر آنکه نتواند شنید! ! شاهرخ در مقدمه ی ترانه های دیگری هم چون "چایی، چایی" و "الله" و ... نیز آواز خوانده، ولی هیچ کدام تا این اندازه ساختمند و به جا نبوده است.
استفاده از آواز ِ دشتی در حرکت ِ ملودی ِ آوازی و سازی در همه ی اثر یک دست و به جاست، به ویژه تدبیر ِ ملودیکی سکوت و شروع ِ دوباره ی جمله از منطقه ی بم، در خواندن ِ بند ِ پایانی که با معنای کلام نیز سازگاری دارد. (لحظه های تلخ ِ مرگه و ...)
در تنظیم نیز حرکت ِ نوستالژیک ِ گروه زهی ها قابل ِ ذکر است که یادآور ِ تنظیم های آن روزگار است، حرکتی که موردِ علاقه ی بسیاری از تنظیم کننده های آن سال ها بود؛ آندرانیک، منوچهر چشم آذر، صادق نوجوکی، کاظم عالمی و بیژن مرتضوی، نوع ِ استفاده و جنس ِ "بیس" و درامز نیز یادآور ِ دهه ی هشتاد و اوایل ِ دهه ی نود است.
و
حالات ِ درونی ِ صدای شاهرخ نیز در این اجرا نسبت به کارنامه ی چهل ساله ی این خواننده، برجسته گی ِ خاصی دارد. بغض ِ او در "لحظه های تلخ ِ مرگه" یا قطعه ی آوازی ِ شروع ِ ترانه قابل ِ توجه است. همین طور خوانش ِ درست ِ کلمات و اگر بخواهم نمونه بیاورم، سطر ِ زیر:
از برج ِ عاجت آخرین ترانه هام و گوش بدی
وزن ِ کلام و نوع ِ ملودی ایجاب می کرد که این گونه خوانده شود: از/ بر/ج /ِ عا/ ج ِ/تا/خَ/ رین
با توجه به این که ملودی با تحریر خوانده شده، این خوانش می توانست به نامفهومی ِ کلام، حداقل برای بسیاری از مخاطبان بشود که شاهرخ این گونه می خواند: از/ بر/ج /ِ عا/ جت/آ/خَ/رین
همین طور تلفظ ِ هجای "ه َ" در "از تو سهم ِ من همینه" به صمیمیت و شیرینی ِ ملودی کمک کرده! البته این دو تعبیری که به کار بردم قابل ِ اثبات و اساساً توضیح نیست و برداشت ِ شخصی ِ نگارنده است!
نوع ِ استفاده از تحریرها هم به جا بوده جز یک مورد که شاید بتوان بر آن خرده گرفت، تحریر در هجای "رو" در "در پناه ِ می شبا رو" که الگوی مشهوری ست در فرود ِ دشتی، جالب آن که شاهرخ این الگو را به طور ِ کامل اجرا نمی کند و به "نت ِایست" نمی رسد!
در هر صورت نظر ِ آهنگساز ِ محترم ِ اثر، صائب است و با توجه به سبک ِ موسیقیایی ِ اثر که پاپ است و داعیه ی پیروی ِ کامل از سنت را ندارد، توضیح ِ فوق را نمی توان نقص ِ کار دانست.
و اما کلام ِ ترانه
از منظر ِ سبک شناسی ترانه را باید به طیفی منسوب کرد که هم از ترانه ی نوین ِ دهه ی پنجاه پیروی می کند و هم به فضای ترانه سرایی ِ کلاسیک دلبسته گی دارد. تعابیری چون: "اسب ِ خسته گی" و باغ ِ گریه" خاستگاهِ دهه ی پنجاهی دارد و "سایه ای تنها رو هر شب تا در ِ میخونه بردن و ..." آبشخوری کلاسیک ولی با این حال ترانه را نمی توان به دوگانه گی متهم کرد، چرا که زبانِ ترانه خالی از خدشه است.
تشبیه بسیار هوشمندانه ای در سطر ِ زیر اتفاق افتاده که قابل ِ ذکر است:
"جاده اما امتدادش، مثل ِ بخت ِ من سیاهه"
درباره ی استفاده از ترکیب ِ "برج ِ عاج" هم نظر ِ خاصی ندارم! سلیقه ی ترانه سراست و اشکالی بر آن نمی توان گرفت. و اما بحثی که پر طرفدار است و من هم از آن نمی گذرم! ایرج جنتی عطایی ترانه ی معروفی دارد به نام ِ "من از سفر می آم" با این شروع:
"من از سفر می آم،
با اسب ِ خسته گی، از فتح ِ یک سراب
با سایه بونی از گرمای آفتاب"
حال شاید برخی بروند سراغ ِ همان دعوای قدیمی ِ "فلان چیز صاحاب داره و دست بهش نزن! جیزه!" خوشبختانه ایرج خود، اذعان دارد که نوع ِ استفاده ملاک است و کسی را نمی توان محدود کرد. بعید می دانم احتیاجی به توضیح باشد که این ترکیب در این ترانه کاملا مستقل از فضای ترانه ی ایرج شکل می گیرد و تنها ممکن است در ذهن ِ برخی تداعی گر ِ استفاده در "من از سفر می آم" باشد. عقیده دارم که این استعاره به ویژه با آمدن ِ "سوار ِ قصه"٫ جامه ای تازه بر تن کرده و عاطفه ای تازه آفریده است.
تعمیم ِ عاطفه و استفاده از سوم شخص ِ در بند ِ زیر قابل ِ توجه است:
چه تلخه بی تو گم شدن، تو سایه های سرد ِ شب
چه خسته پرسه می زنه، پس از تو کوچه گرد ِ شب
"همینه" در سطر ِ زیر می تواند فاصله گذاری و ارجاع به متن به حساب آید.
از تو سهم ِ من همینه، شعر ِ دلتنگی سرودن
استفاده ی هم ارز از دو وزن ِ پرطرفدار ِ ترانه، یعنی: "فعلاتن فعلاتن" و "مفاعلن مفاعلن" فرجام ِ خوبی در اجرا داشته است.
***
چرا بی هیچ مقدمه و حرفی رفتم سراغ ِ شاهرخ؟! نه این روزا آلبوم ِ جدید منتشر کرده و نه شکر ِ خدا اتفاقی براش افتاده. سالم و سُر و مُر و گُنده یحتمل مثل ِ بقیه ی دوستان در تدارک ِ آلبوم ِ جدیدش است! اتفاقاً از مناسبت نویسی بدم می آد! مثلاً این چند وقته به بهانه ی مرگ ِ بیژن ترقی خیلی ها، خیلی نوشتند و حرف زدند و من اتفاقاً با این که حرف های زیادی درباره ی آثارش و به ویژه کتاب ِ خاطراتش دارم چیزی ننوشته و نمی نویسم وامیستم یه وقت بی مقدمه بنویسم یه جایی منتشر کنم!
۱- سال 1374 تو یه تولیدیِ پوشاک ِمردانه کار می کردم، تولیدی کار جماعت بدون ِ موسیقی نمی تونه کار کنه، سر و صدای چرخ ها زیاده و برای بعضی که به این محیط عادت ندارند شاید عجیب باشه که تو اون بلبشو چطور می شه موسیقی گوش کرد!؟ اتفاقا برای نشنیدن ِ صدای چرخ ها ست که موسیقی از صب تا شب تو تولیدی ها شنیده می شه! بعد از یه مدت برای کارکنان ِ تولیدی صدای چرخ ها از بس تکراری و یکنواخت می شه که شنیده نمی شه و شنوایی به جای صدای چرخ، به موسیقی توجه می کنه و البته باید پشت ِ چرخ نشسته باشی یا مشاغل ِ این چنینی و تجربه کرده باشی تا موضوع برات ملموس بشه، بگذریم!
اون سال ها من بیشتر شجریان و ناظری گوش می کردم! اما تو تولیدی فقط موسیقی ِ پاپ! پیدا می شه! خیلی کم آدم تو تولیدی دیدم که سنتی باز باشه، مگر قدیمی ها که گلپایگانی، مرضیه و چند نفر ِ دیگه رو دوست داشتند. اونجا ما آدم های فقیری بودیم، یه ضبط داشتیم که نزدیک ِ یه چرخکار ِ تیز و بُز به نام ِ "ولی" بود که آخرین خبرم ازش به سال ِ 77 برمی گرده که بد جوری معتاد شده بود! اون موقع رو فرم بود و مگنا باز، ما کلاً پنج، شیش تا کاست بیشتر نداشتیم که همیشه تو تولیدی می موند، کسی از ترس ِ این که دو در نشه، کاست اونجا نمی آورد! یا می آورد و همون روز می برد. اما کاست های ثابت که هر روز می شنیدیم:
یه کنسرت از معین بود که ترانه ی "پریچه" رو اجرا می کنه با "اصفهان" و "اونا که تو زندگی شون شعرای حافظ و خوندن!" و ... یه کاست ِ رو اعصاب از حبیب، که "آفتاب مهتاب چن رنگه!" رو داشت با "خوشگل زیاد پیدا می شه تو دنیا" و چند تا کار ِ دیگه ی این شکلی! یه کاست از ایرج مهدیان بود که یادمه اون ترانه ی معروفش و هم داشت "وقتی برگی رو زمین می افته" و دو کاست از شاهرخ! "ولی" شاهرخ باز بود، اون موقع می گفت 7-8 تا کاست از شاهرخ داشته که کار گرفتند و این دو تا مونده، آلبوم ِ "آهو" که کار ِ تازه ای بود و یه آلبوم که توش خیلی کارهای شاهرخ بود: "تفنگا تق تقش مونده" و "من از شب ها می آم" و "شنیدم مردن ِ من آرزوته" و ... "برج ِعاج"
ترانه ی "برج ِ عاج" و از اون موقع دوست دارم و دوست داشتم درباره ش بنویسم. ای کاش شاهرخ از این ترانه ها زیاد داشت، اما چرا بعد از 40 سال خوندن و این همه آلبوم، ترانه های شنیدنی ِ شاهرخ کمه! قصدم اینه که اگه عمری باشه دراین باره بنویسم!
۲- شاهرخ تقاطع ِ سبک های موسیقی ِ معاصر ِ ایرانی ست: پاپ ایرانی، پاپ اروپایی، راک، دیسکو، رگه، ردیفی، کوچه بازاری، خراباتی، رو حوضی، هاوس، پاپ کلاسیک و ... همین باعث می شه که بشه بیشتر درباره ش نوشت!
کی می آد با هم بریم؟ زیر ِ بارون بمونیم
خیس بشیم آی خیس بشیم، واسه ابرا بخونیم
کوچه ها خیابونا، عابرای خیس ِ آب
گره ِ کور ِ عبور، افسرای خیس ِ آب
غزل و ترانه خیس، حرف ِ عاشقانه خیس
گونه ی ستاره خیس، قصه ی شبانه خیس
خیسه اینجا همه چی، همیشه ابره هوا
عصای پدر بزرگ، حتی مشق ِ بچه ها
خیلی ساله می باره، این بارون بند نمی آد
روزای آفتابی رو، هیشکی یادش نمی آد
آخر ِ خبر شبا، تو هوا شناسیا
همیشه جمله اینه: فردا ابره همه جا
بغض ِ این ابر ِ سیاه، آخ اگه تموم بشه
آخ اگه خورشید خانوم، دوباره قد بکشه
غزل و ترانه خیس، حرف ِ عاشقانه خیس
گونه ی ستاره خیس، قصه ی شبانه خیس
کی می آد با هم بریم؟ زیر ِ بارون بمونیم
خیس بشیم آی خیس بشیم، واسه ابرا بخونیم
مطربای دوره گرد، پنجه های بارونی
باز از آفتاب می خونن، با صدای بارونی
غزل و ترانه خیس، حرف ِ عاشقانه خیس
گونه ی ستاره خیس، قصه ی شبانه خیس
آلبوم ِ " تو"
خواننده: شهرزاد سپانلو
موسیقی: Giampiero Scuderi
کلام: سعید کریمی

سعید محمدی در آلبوم ِ جدیدش ترانه ای خوانده با نام ِ "اما تو چیز دیگری" که بیتی قدیمی را در آن تضمین کرده است. این ترانه از نظرِ کلام و موسیقی و اجرا در میانِ آثارِ دیگری که از سعید محمدی شنیده ام، قابل قبول تر است و جای خوشحالی دارد که دوستانی در آشِ شله قلم کار ِ موسیقی ِ لوس آنجلسی، به دنبالِ ارزش های ادبی در کلام هستند. نکته ای که در این میان جالبِ توجه است اطلاعاتِ غلط در باره ی بیت ِ تضمین شده است، برخی آن را به سعدی منتسب کرده اند برخی همانندِ مجریِ بی بی سی آن را از مولانا دانسته اند!!!! سعید محمدی چنین خوانده است:
گرد ِ جهان گردیده ام، خوبان ِ عالم دیده ام لطف ِ همه سنجیده ام، اما تو چیز ِ دیگری
این بیت از امیرخسرو دهلوی (652-725 ه.ق) است و در دیوانِ او به این شکل آمده است:
آفاق را گردیده ام، مهر ِ بتان ورزیده ام بسیار خوبان دیده ام، اما تو چیز ِ دیگری
که از غزلی ست هفت بیتی با این مطلع:
ای چهره ی زیبای تو، رشکِ بتانِ آذری هر چند وصفت می کنم، در حسن از آن زیباتری
که استقبالی است از غزلی با مطلع ِ زیر از سعدی:
آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذری یا کبر منعت می کند کز دوستان یاد آوری؟!
احتمالاً سعید محمدی به اجرای خاصی از ترانه ی صورتگر ِ نقاش ِ چین نظر داشته هر چند در آنجا بیت ِ مذکور را مرضیه به شکل ِ زیر خوانده است:
آفاق را گردیده ام، مهر ِ بتان سنجیده ام بسیار خوبان دیده ام، اما تو چیز ِ دیگری
این تصنیفِ قدیمی نیز خالی از حاشیه نیست و مشکل از اسم ِ تصنیف شروع می شود: "صورتگر ِ نقاش!" که غلط است و صورتگر همان نقاش است و کسره ی اضافی در این میان بی معنی است! خواننده این گونه می خواند و دیگران هم در بازخوانی همان را تکرار کرده اند:
صورتگر ِ نقاش ِ چین! رو صورت ِ یارم ببین یا صورتی برکش چنین، یا ترک کن صورتگری
این بیت از سعدی ست و در همان غزلی ست که امیر خسرو از آن استقبال کرده، ولی چنین خطای فاحشی بعید می نماید از سعدی باشد و البته که نیست، در نسخه ی فروغی و دیگر نسخه ها بیت به این شکل آمده که صحیح است:
صورتگر ِ دیبای چین، گو صورت ِ رویش ببین یا صورتی بر کش چنین، یا توبه کن صورتگری
می بینید که دوستان به اندازه ی کافی در بیت دخل و تصرف کرده اند!
توضیح ِ کوتاه درباره ی امیرخسرو دهلوی این که موسیقی دان بوده و برخی معتقدند در سازِ سنتور (که در اصل هندی است) تغییراتی داده و به جای سیم که مرسوم بوده از روده و یا ابریشم باشد از سیم ِ فلزی استفاده کرده است. در ضمن او را مبدع ِ سنتِ قوالی می دانند و خواندنِ اشعار ِ امیرخسرو در میانِ قوالان بسیار رواج دارد.
و بیتی بسیار زیبا در غزل ِ سعدی ست که یادآوری اش در پایان ِ این نوشته خالی از لطف نیست، جایی خواندم که در آن روزگار این بیت بسیار معروف بوده و زبان به زبان می گشته و بازرگانی آن را در بلاد ِ چین و از زبان ِ قایقرانان ِ چینی شنیده است:
تا دل به مهرت داده ام، در بحر ِ فکر افتاده ام چون در نماز اِستاده ام، گوی به محراب اندری
ترانه های موردِ اشاره در این متن:
صورتگر ِ نقاش ِ چین
کلام: سعدی، امیرخسرو دهلوی، شیدا٫ آهنگ: شیدا٫ تنظیم: بزرگ لشکری٫ خواننده: مرضیه
اما تو چیز ِ دیگری
کلام: امیرخسرو دهلوی، سعید محمدی٫ آهنگ و خواننده: سعید محمدی٫ تنظیم: اروین خاچیکیان