سعید کریمی، ۱۵ اردیبهشت ۹۱
چنان دچار ِ بارانی که ابر شدی
فرو نشستی و تسلیم ِ جبر شدی
گرفتنت به جرم ِ نقض ِ شدت ِ درد
قبول کردی و مشمول ِ قبر شدی
و یا هنوز هم شاید، هنوز همان
جنازه ای بریده از زمین و زمان
و من روایتی مخدوش و مقتبس از
تو و هزار شب پوسیدنم، که عوض
نمی شوم، تو حالا هی نباش و نیا
چه فرق می کند؟! مردن کنار ِ تو یا
کنار ِ خاطراتت، مرگ منتظر است
نجیب و بی صدا، یا بغض کرده و مست
خبر رسیده مُردی [ نسبتا! نه تمام !]
حدود ِ شصت و گُه درصد [علیه سلام ]
زیاد عمر کردن خوب نیست، بله!
که زندگی چنین، مطلوب نیست، بله!
بله به گور ِ بابامان، به گور ِ همه
مهم تویی که رفتی، مرده شور ِ همه
به فحش می کشد هر چیز بی تو فقط
نشد، نشد، نشد، آری! که "رد شم ازت"
تو نیستی، تو رفتی، گم شدی عملا
و من هنوز هستم، بی خودی عملا
ببین چگونه باز اسفند می گذرد؟!
دوباره تلخ و بی لبخند می گذرد.
سعید کریمی، 14 اسفند 90
بزرگ می شود از درد روح ِ لعنتی ات
و دره می شکفد پای کوه ِ لعنتی ات
زمین ِ حافظه ات شخم می خورد با بغض
و صاف می شود این سان سطوح ِ لعنتی ات
تو سر رسید ِ چهل سال قبل از امروزی
بگو چه مانده به جا از شکوه ِ لعنتی ات؟!
چگونه رابطه ایجاد می شود بین ِ
کویر ِ قحطی و کشتی ِ نوح ِ لعنتی ات؟!
تهی ست کیسه ی رویات و جیب ِ خواسته هات!
که خرج ِ فاجعه گشته وجوه ِ لعنتی ات.
اسفند نود
آری اول به سطل ِ حافظه ریده می شود
بعد سیفون ِ خاطرات کشیده می شود
بعد، هیچی! نشسته ای و نگاه می کنی
به تلاشت که توی چاله مکیده می شود
بعد، پا می شوی به سمت ِ جهان، روان، دوان
و بدن سان زمان دوباره چریده می شود
-
ناشتا، صبح، مترو، چُرت، عرق، پیاز، فحش
زندگی!
آه زندگی! که تپیده می شود-
-تو به بابات فحش می کشی و به زادنت
یا به یادی که سمتِ عشق وزیده می شود
آه بابات! مرده است ، دلم ...
ــ ولم کنید!
گور ِ بابای هر چه زخم که دیده می شود
من فقط وام ِ ازدواج نه! وام ِ بغض می ـ
ـ خوا ...
[ صدایی بلند و تیز شنیده می شود]
بعد شاعر درون ِ ون گنجانده می شود
حکم ِ اِسقاط ِ وی سریعا خوانده می شود
پشم ِ افکار ِ نازکش چینانده می شود
هر چه دارد درون ِ پوشه چپانده می شود
بعد، یعنی که بعد، ... بعد ندارد و بساـ
ـط ِ فعولن مفاعلن برچیده می شود
تمام.
بهمن و اسفند ِ نود
ما رد نمی شویم، ما فقط گیر می کنیم
می ایستیم رو به درد، تاخیر می کنیم
ما هِی بزرگ می شویم در حجم ِ خسته گی
ما هِی بزرگ تر سقوط تکثیر می کنیم
تلخآبه ی غم است و مزه ی مرگ می دهد
هر لحظه ای که از حیات تصویر می کنیم
کرکس صفت نشسته ایم به صید ِ فاجعه
هر چیز را به ذیل ِ مرگ تفسیر می کنیم
گامی برون نمی نهیم از خویش تا ابد
هر روز خویش را به خویش زنجیر می کنیم
باری نبسته ایم و خسته ایم و شکسته ایم
خود را عبث، عبث، عبث، عبث پیر می کنیم
اسفند نود
اگر چه کمپلت احساساً از چشاتم گیج
بلند می شوم از تخت ِ خاطراتم گیج
و چرخ می خورم از بس نمی تمرگد یاد !
و من که نصب شدم بین ِ طنز و ماتم گیج
به احترام ِ روژ ِ گونه و روژ ِ لب ِ تو
تمام ِ منحنی ِ اهدناالصراطم گیج
-
دوشنبه بود که بابا صدا نمود مرا!
منی که گیر ِ توام، گیر ِ یک نگاتم و گیج
یهو زدم به تماشای چیزهایی که
شدند دست و دل و فکر و ذکر و ذاتم گیج
و دکمه دکمه به فتح ِ تو اقتدا کردم
تویی که رو به تو گشته سر ِ فراتم گیج
بذار تا که بذارم زمین بلرزد باز
بذار تا شود اصلا ازت حیاتم گیج
-
بپر، برو، بدو از من به سمت ِ ساحل ِ خود
که مرگ می رسد از موج ِ مشکلاتم گیج
امید نیست که بهتر شود چنین وضعی
که ناخدا و خود و کشتی ِ نجاتم گیج .
سعید کریمی 26 آبان 90
پدربزرگ برگشته بود، 38 سال از مرگش می گذشت اما برگشته بود، اینقدر بوی خاک می داد که دو سه دقیقه قبل از ورودش به خونه، بوش و شنفتیم ، اما فکر کردیم بارون زده ، بوی خاک بلند شده، اما نزدیک تر که شد ، بوی قبرستون ِ ده و شناختیم و کم مونده بود حدس بزنیم که در و وا کرد و گفت: مهمون نمی خواید
ما مهمون نمی خواستیم، ما هیچی نمی خواستیم، چیزی واسه خواستن نمونده بود، آخرین چیزی که می شد خواست، خود ِ خورشید بود تا مگه یه کم گرممون کنه، اونم ته کشیده بود و هیچی برامون نمونده بود، دیگه نمی دونستیم چی باید بخوایم، اما پدربزرگ ربطی به خواستن ِ ما نداشت، چون اصلا مهمون حساب نمی شد، خودش صابخونه بود، گیرم چند وقت بود مرده بود، ولی به لحاظِ حقوقی مالک به حساب می آد
اینا رو که بهش گفتیم ، گفت: این خونه قبل از منم صاحاب داشته، هر از گاهی می بینمش، خیلی مُرده طفلی، نا نداره با ماها سلام علیک کنه، چه برسه شما! ولی پرس و جو کردم فهمیدم، زنِ اولش بهش خیانت کرده، زنِ دومش بهش خیانت کرده، دخترش بهش خیانت کرده، پسرش بهش خیانت کرده، شریکش بهش خیانت کرده، شاگردش بهش خیانت کرده، اینقدر بهش خیانت کردن تا یه روز سر ِ صبحونه قلبش بدون هیچ گونه ناراحتی ِ قبلی، بهش خیانت کرد و وایساد و نزد، بعدشم پزشکِ قانونی بهش خیانت کرد و گفت: علت ِ مرگ سکته ی مغزی بوده! بعد مرده شور بهش خیانت کرد و اون و نشُسته گذاشت تو کفن و آخرین کسی که بهش خیانت کرد مامور ِ دفن بود که اشتباهی جسدش و گذاشت تو قبر ِ یه یارو که خودکشی کرده بود و خلاصه دیگه الان نای پا شدن نداره، می ترسه بازم بهش خیانت شه
گفتیم: طبیعیه! پرسید: دیگه چی طبیعیه؟ گفتیم: قضیه ی خورشید و که فهمیدی؟! با کلی بدبختی خریدیم و دو سه روز بیشتر کار نکرد و به پت پت افتاد و خاموش شد و الان ازش همون سنگ سیاهه مونده که کنج ِ حیاطه! گفت: می خواستید جنس ِ چینی نخرید! دادمون دراومد : ما رو گرفتیا پدربزرگ! کلا ما یه دونه خورشید تو دنیا بود که اونم ما خریدیم و به این حال و روز افتاد، دیگه هم نیست! یعنی می گی همین یه دونه خورشیدی هم که مونده بود، چینی بود؟! گفت: بع له! ما اینجا کلی مرده ی چینی داریم که قلب و مغزشون کار می کنه، اما از بس تقلبی اند، نمی تونن زندگی کنن و مرده به حساب می آن
پرسیدیم واسه چی اومدی، گفت دلم هوای یه قلیون ِ خوانسار ِ مشدی کرده بود، اونجا هم که زمین نم داره و ذغال زرتی خاموش می شه و نمی شه قلیون کشید، بدی ِ مردن همینه، وگرنه من زیاد مشکلی ندارم، مُردم دیگه! آدم که نکشتم
براش قلیون آوردیم، با یه ولع ِ خاصی شروع کرد به قلیون کشیدن، بیشتر از سه ماه طول کشید و باز هم قلیون داشت کام می داد، نشمردیم چند تا فلاسک چای و سر کشید، ولی بهش خوش گذشت. پا شد رفت و ما موندیم و همون یه تیکه سنگ ِ سیاه که الان دیگه شک داریم قبلا خورشید بوده
یعنی دلت به هر چه هست راضی می شود ...
ترانه: دهه شصتی ها
زمان: 5:13 دقیقه
کلام: محمد نو یری
ملودی و نوازندگی و تنظیم: سعید کریمی
آواز: سعید کریمی، محمد نویری، کوروش
این اجرا تقدیم شده است به تمام ِ معاصرین
تاریخ ساخت و ضبط: ساعت 16 جمعه بیست و چهارم تیر ماه یک هزار و سیصد و نود
محلِ تولیدِ اثر: تهران
پیشنهادِ دوستانه: اینم کاریه!
شنیدن: دهه شصتی ها
دانلود : دهه شصتی ها و دهه شصتی ها
توضیحات:
طرحِ اثر: بعد از مدت ها و بهتر بگویم سال ها! گذر محمد نویری به تهران افتاد و چشم ِ ما به زیارت ِ ایشان منور. او از این پروژه خبر داشت، گفتم که بیا و در این کار همکاری کن که به هیچ کارت نآید نه در دنیا نه در آخرت! او این پیشنهاد ِ به غایت منطقی را پذیرفت و گفت سال ها پیش شعری نوشته و من چند ملودی تست کردم و شد آن چه می شنوید. دلیل ِ تاخیر در انتشار ِ این ترانه هم مشغله های شدید ِ کاری ِ نگارنده است و محمد استثنائآ در این مسئله به تقصیر است !
نحوه ی تولیدِ این اثر: هر آنچه پیش آمد ، خوش آمد!
متنِ ترانه:
اجتماعی شدیم و می بخشید! اجتماعی شدیم و مجبوریم
ما دهه شصتیای بی رویا ما دهه شصتیای مغروریم
ما دهه شصتیای بی منطق یاغیای همیشه غمگینیم
روزا دنبال ِ عشق می گردیم شبا خوابای پورن می بینیم
توی شهری که عصر ِ پنج شنبه هاش پُر ِ ماشین ِ گشت ِ ارشاده
اجتماعی شدیم و می دونیم که اتفاق ِ بدی نیافتاده !
ما سیاسی شدیم، می بخشید سخت تسلیم ِ استرس می شیم
ما سیاسی شدیم و می دونیم ساده چوب ِ دو سر نجس می شیم ...
نکته ی ریاضی: بنده متولد دهی شصت نیستم و به محمد نویری گفتم و ایشان شصت ِ مبارکشان را نشان دادند و فرمودند: همه ی ما دهه ی شصتی هستیم! و بنده خیلی زود متقاعد شدم!
ویژگی های موسیقیاییِ اثر: برای صدای سازها از RA VST استفاده شده است و ...
ویژگی های غیرِ موسیقیاییِ اثر: نوستالژی داغون!
پیامِ اخلاقی: سعی کنید تا می توانید موقع ِ تولد از دهه ی شصت فاصله بگیرید!
پیامِ بهداشتی: کماکان سعی کنید تا می توانید موقع ِ تولد از دهه ی شصت فاصله بگیرید!
و اما
دوستانی که دوست دارند در پروژه ی 60 در 90 با نگارنده همکاری کنند، ( خواننده، نوازنده و شاعر و ترانه سرا و ... ) اعلام آمادگی کنند تا در اولین فرصت هماهنگی های لازم با ایشان صورت خواهد گرفت.
تحققِ این عمل مشروط بر این است که:
1- هیچ اندیشه و ترفند و طرحی برای تولیدِ ترانه از قبل معلوم نباشد.
2- پدیدآورندگان به دنبالِ هیچ هدفِ هنری یا غیر ِ هنری نباشند!
3- این فرآیند می بایست در یک ساعت به فرجام برسد: طرح، اجرا، ضبط و ویرایش و خروجی
4- کپی رایتِ قطعه ی تولیدی به نگارنده تعلق دارد که البته قابلِ واگذاری نیز هست.
دوستانی که در تهران نیستند یا به هر دلیلی قادر به حضور در استودیو نیستند می توانند اصوات ِ مورد نیاز! را تولید کنند و برایم ایمیل کنند تا با تغییراتی که نگارنده در آن اعمال می کند، در این پروژه مشارکت داشته باشند.
ای انحنای خطرناک ِ وسوسه
جنون ِ مُسری و ادراک ِ وسوسه
نگاه می کنی و نطفه می کند
تبی که گم شده در لاک ِ وسوسه
لبت قصیده ی اصرار ِ می خوری ست
شراب می دهد از تاک ِ وسوسه
مرا دوباره به یُمنت سرشته اند
از آب ِ لغزش و از خاک ِ وسوسه
تمام ِ خاطرم آلوده ی نظر
تمام ِ پیرهنت چاک ِ وسوسه ...
سعید کریمی 1390/5/6